با درودی دوباره حضور دوستان همراهم
مطلع 25 غزل منتخب حافظ برای المپیاد مرحله ی استانی به شرح زیر می باشد:
غزل شماره ی 3 با مطلع :
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
غزل شماره ی 6 با مطلع :
به ملازمان سلطان که رساند این دعا را که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را
غزل شماره ی 19 با مطلع :
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست منزل آن مه عاشق کش عیّار کجاست
غزل شماره ی 34 با مطلع :
رواق منظر چشم من آشیانه ی توست کرم نما و فرود آ که خانه خانه ی توست
غزل شماره ی 62 با مطلع :
مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست
غزل شماره ی 80 با مطلع :
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
غزل شماره ی 94 با مطلع :
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت
غزل شماره ی 103 با مطلع :
روز وصل دوستداران یاد باد یاد باد آن روزگاران یاد باد
غزل شماره ی 109 با مطلع :
دیریست که دلدار پیامی نفرستاد ننوشت سلامی و کلامی(سلامی) نفرستاد
غزل شماره ی 140 با مطلع :
دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
غزل شماره ی 142 با مطلع :
سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا می کرد
غزل شماره ی 164 با مطلع :
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد
غزل شماره ی 183 با مطلع :
دوش وقت سحر از غصّه نجاتم دادند وندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
غزل شماره ی 184 با مطلع :
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند گل آدم بسرشتندو به پیمانه زدند
غزل شماره ی 194 با مطلع :
سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
غزل شماره ی 231 با مطلع :
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید
غزل شماره ی 277 با مطلع :
فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش
غزل شماره ی 294 با مطلع :
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع
غزل شماره ی 374 با مطلع :
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
غزل شماره ی 387 با مطلع :
شاه شمشاد قدان خسرو شیرین دهنان که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
غزل شماره ی 393 با مطلع :
منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن
غزل شماره ی 412 با مطلع :
مرا چشمی است خون افشان ز دست آن کمان ابرو جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو
غزل شماره ی 435 با مطلع :
با مدّعی مگویید اسرار عشق و مستی تا بی خبر بمیرد در درد خودپرستی
غزل شماره ی 440 با مطلع :
سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی
غزل شماره ی 470 با مطلع :
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی