رباعی
معروفترین رباعیسرا در تاریخ ادب فارسی حکیم عمر خیام نیشابوری است. رباعیات عطار، مولوی، اوحدالدین کرمانی و باباافضل کاشی نیز شهرت دارند. در دوران معاصر، نیما یوشیج به سرودن رباعی اشتیاق تمام از خود نشان داد و بیش از 1800 رباعی از او بجای مانده است. بعد از نیما، سایر شاعران نوپرداز همچون سیاوش کسرایی و منصور اوجی به این قالب توجه ویژه داشتند. در دوران انقلاب، رباعی احیاء مجدد یافت و امثال سید حسن حسینی و قیصر امینپور در احیاء آن نقش داشتند.
تاریخ رباعی فارسی سرشار از شباهتهایی است که شاید بسیاری از آنها اتفاقی ناگزیر در حوزه ادبیات باشد. حکم در مورد اینکه این شباهتها را در چه ردههایی از تأثیرپذیری، اقتباس، انتحال، و توارد میتوان طبقهبندی کرد، بسیار دشوار است. این نکته را نیز نباید فراموش کرد که در مورد شاعران همنسل، وقوع فضاها و تصویرهای همانند و الفاظ و اصطلاحات مشابه تا حدودی طبیعی است. باری، در چند بخش، تعدادی از این شباهتها را ذکر میکنیم. بخش اول این شباهتها، به رباعیات معاصر اختصاص دارد.
نمونه های از رباعی:
آغوش سحر تشنه دیدار شماست
مهتاب خجل ز نور رخسار شماست
خورشید که در اوج فلک خانه اوست
همسایه دیوار به دیوار شماست
(علیرضا قزوه)
آنم که فلک نقطه پرگار من است
دامن به میان بر زده، در کار من است
خورشید که ماه سایه پرورده اوست
همسایه دیوار به دیوار من است
(فهمی کاشی/ متوفی 1011 ق)
من عشق حماسه آفرین میخواهم
منصورم و شور آتشین میخواهم
لب بر لب مرگ و رقص بر چوبه دار
آرامش خویش را چنین میخواهم
(ایرج زبردست)
چشمی به سحاب همنشین میباید
طبعی ز نشاط خشمگین میباید
لب بر لب شعله، سینه بر سینه تیغ
آسایش عاشقان چنین میباید
(کفری تربتی/ سده 11 ق)
ای عطر گل یاس! دلم را دریاب
ای منبع احساس! دلم را دریاب
من تشنه یک جرعه محبت هستم
یا حضرت عباس! دلم را دریاب
(جلیل صفربیگی)
از عطر گل یاس بگو ای دل من
از آیه احساس بگو ای دل من
وقتی که به آب میرسی با لب خشک
یا حضرت عباس بگو ای دل من!
(ایرج زبردست)
ای عشق! اگر به دیدنت میآیند
چون گُل به هوای چیدنت میآیند
هشدار، درین میانه با خنجر بغض
جمعی پی سر بریدنت میآیند
(شاپور پساوند)
عاشق به هوای دیدنت میآید
با شوق به برکشیدنت میآید
اه ای گُل آتشین! شقایق! هشدار
این دست برای چیدنت میآید
(حسین منزوی)
این باغ شکوفه است یا پیکر اوست
گلبرگ شقایق است یا بستر اوست
این بازی خون و نور در عرصه عشق
خورشید نشسته در شفق، یا سر اوست؟
(سیاوش دیهیمی)
منبع : باران هزارابر سرگردان