شرق نگاه تو
ای برتر از خیال محالی که داشتم
بالاتر از توهم بالی که داشتم
طوفان رسید و برگ و برم را به باد داد
پیش از رسیدن دل کالی که داشتم
این کوره رودهای گل آلود از کجاست؟
کو چشمه ی عمیق و زلالی که داشتم؟
حال غزال بود و مجال غزل مرا
آن حال کو؟ کجاست مجالی که دشتم؟
کی میشود به روی تو روشن چراغ چشم؟
روشن نشد جواب سوالی که داشت
باری مگر ز شرق نگاه تو بر دمد
آن آفتاب رو به زوالی که داشتم
" قیصر امین پور "
+ نوشته شده در جمعه یکم آبان ۱۳۹۴ ساعت 13:28 توسط گروه ادبیات
|