شعري از فريدون مشيري
گفتي كه چو خورشيد زنم ســـوي تو پر
چون ماه شبي مي كشم از پنجره سر
افسوس كه خورشـيد شدي تنگ غروب
اندوه كه مهتاب شدي و قت سحــــــــر
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 10:27 توسط گروه ادبیات
|
گفتي كه چو خورشيد زنم ســـوي تو پر
چون ماه شبي مي كشم از پنجره سر
افسوس كه خورشـيد شدي تنگ غروب
اندوه كه مهتاب شدي و قت سحــــــــر