حکایت
چه گویی در حق فلان عابد که دیگران در حق وی به طعنه سخن ها گفته اند.
گفت:
بر ظاهرش عیب نمی بینم و در باطنش غیب نمی دانم.
چه گویی در حق فلان عابد که دیگران در حق وی به طعنه سخن ها گفته اند.
گفت:
بر ظاهرش عیب نمی بینم و در باطنش غیب نمی دانم.
مرا بی قرار لحظه های با تو بودن می کند.
باز لحظه های خیس باران خورده ی من بی تاب تمنای گرمی محبت توست گل آفتابگردان من!
که مرگ سرخ به از زندگی ننگین است
|
نام ونام خانوادگي : به نام خدايي كه آرامش بخش دلهاست امتحان : انشا و نگارش كلاس : مديريت آموزش و پرورش شهرستان پاكدشت تاريخ : /10/88 نام دبير : آزمون ترم اول مدرسه ارشاد مدت : 60 دقيقه پايه دوم راهنمايي
| ||
|
خدايا ! چقدر لذت بخش است پرواز پرنده ي ياد و خاطر تو بر دلها و قلبهاي ما | ||
|
1 |
هركاه شاعر يا نويسنده اشاره اي به داستان يا حديث و آيه اي بكند از آرايه ....... استفاده كرده است ؟ الف) تشبيه ب) جان بخشي ج) تلميح د ) تضمين |
5/
|
|
2 |
هر گاه بخواهيم مقصود خود را زيباتر و تأثيرگذارتر بگوييم از..... بهره می گيريم. |
5/ |
|
3
|
اگر بخواهيد فردي را به صبرو بردباري و تحمّل سختي ها دعوت كنيد از چه ضرب المثلي استفاده مي كنيد؟ |
5/ |
|
4 |
نظور از " هر شب كه روي به جامه ي خواب كن نيك تأمّل اندر اين باب كان روز به علم تو چه افزود وز كرده ي خود چه برده اي سود " چيست ؟ |
1 |
|
5 |
در ارتباط با كلمات زير در حد يك خط توضيح دهيد.( با استفاده از تشبيه ) ب) باريدن باران = ج ) پايداري مردم فلسطين |
2 |
|
6
|
با استفاده از كلمات ( كرسي ، هندوانه ، كليد ) يك داستان كوتاه و زيبا بنويسيد. (3 خط)
|
5/1 |
|
7 |
عبارتهاي زير را با جملات زيبا كامل كنيد. الف) مسلّم اول شه مردان علي ................................................ ب) ايرانيان مردماني ................... |
2 |
|
8 |
با توجه به تصوير مقابل تا 2خط هر چه فهميدي بنويس. |
2 |
|
ب |
انشا بايكي از3 موضوع زيرراانتخاب كن ودرحدود 10 خط زيبا و بدون خط خوردگي و غلط املايي بنويس. 1- ويژگي هاي يك انسان خردمند چيست ؟ 2- اين حسين كيست كه عالم همه ديوانه ي اوست . 3- منظره يك شب برفي يا درست كردن آدم برفي را توصيف كنيد . |
10 |
|
نام ونام خانوادگي : به نام آرامش دهنده ي دلها امتحان : فارسي كلاس : آزمون ترم اول مدرسه ارشاد تاريخ : /10/ 88 نام دبير : پايه دوم راهنمايي مدت : 60 دقيقه | ||||||||||||||
|
خدايا ! چقدر لذت بخش است پرواز پرنده ي ياد و خاطر تو بر دلها و قلبهاي ما | ||||||||||||||
|
1 |
معني كلماتي را كه مشخص شده است را بنويسيد. ¯ چون اين دو شونداز تو خرسند ( ) ¯ روح را لذّت تفريح و طرب مي بايد گر چه در كسب هنر، رنج و تعب مي بايد ( - ) ¯ درختان از پوشش سبز خود عريان مي شوند.( ) ¯ در دو سوي خيابان درختان چنار غرس شده است ( ) ¯ با اربعين حسيني مصادف بود ( - ) ¯ آن تهي مغز را چه علم وخبر ( ) |
2 | ||||||||||||
|
2
|
معني و مفهوم بيتهاي زير را بنويسيد. ¯ شكر گويم كه مرا خوار نساخت به خسي چون تو گرفتار نساخت
¯ انيس كنج تنهايي كتاب است فروغ صبح دانايي كتاب است
¯ از ولاي دود مانش زنده ام در جهان مثل گوهر تابنده ام
¯ برق از شوق كه مي خندد بدين سان سان قاه قاه؟ ابر از هجر كه مي گريد بدين سان زار زار ؟
|
4 | ||||||||||||
|
3 |
جاهاي خالي را كامل كنيد.
|
1 | ||||||||||||
|
4
|
¯ فعلهايي كه احتياج به مفعول دارند فعل ........... نام دارد . وفعلهايي كه احتياج به مفعول ندارند فعل ........ نام دارد. ¯ نوع فعلهاي زير را مشخص كنيد (با توجه به تعريف بالا ) هواپيما نشست . ما نبايد فرصتها را از دست بدهيم |
1 | ||||||||||||
|
5 |
4 كلمه بنويسيد كه صفت نسبي باشد ؟
|
1 | ||||||||||||
|
6 |
مفرد كلمات زير را بنويسيد كتب = ايرانيان = فصل ها = ابيات = |
1 | ||||||||||||
|
7 |
آرايه هاي ادبي را مشخص كنيد . ( تضمين ، تلميح ، تشبيه ،كنايه ، تضاد ) " خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان " محك خالص كافر ز مسلمان ادب است ( ) بسم الله الرحمن الرحيم هست كليد در گنج حكيم ( ) در قيامت نشود روي سفيد تو سياه همچو يوسف به سر تخت برآيي از چاه ( ) ذات او دروازه ي شهر علوم ( ) |
1 | ||||||||||||
|
8 |
اركان تشبيه را مشخص كنيد . كتاب همچون غنچه اي پر از برگ است .
ركن اول = ركن دوم = ركن سوم = ركن چهارم =
|
1 | ||||||||||||
|
9 |
با توجه به شعر به سوالات پاسخ دهيد. ¯ راستي را كس نمي داند كه در فصل بهار از كجا گردد پديدار ،اين همه نقش و نگار؟ ¯ عقل ها حيران شود كز خاك تاريك نژند چون بر آيد اين همه گل هاي نغز كامكار؟
الف ) قافيه را پيدا و مشخص كنيد (دور كلمات قافيه خط بكشيد.) ب ) نام قالب شعر را بنويسيد ج) موضوع قالب شعر را بنويسيد د) شكل آن را رسم كنيد.
|
1 | ||||||||||||
|
10 |
شعر حفظي خود را بنويسيد.
|
2 | ||||||||||||
نجارپیری بود که می خواست بازنشسته شود .او به کارفرمایش گفت که می خواهد َََ
ساختن خانه را رها کند و از زندگی در کنارهمسرو خانواده اش لذت ببرد.
کارفرما از اینکه دید کارگر خوبش می خواهد کار را ترک کند ناراحت شد.او از نجار خواست که به عنوان آخرین کار تنها یک خانه دیگر بسازد .نجار قبول کرد اما کاملا مشخص بود که دلش به این کار راضی نبود.او برای ساختن این خانه از مصالح بسیار نا مرغوب استفاده کرد و با بی حوصلگی به ساختن خانه ادامه داد.
وقتی کار به پایان رسید کارفرما برای وارسی خانه آمد .او کلید را به نجار داد و گفت:"این خانه متعلق به تو است.این هدیه ای است از طرف من برای تو."
نجار یکه خورد.مایه ی تاسف بود .اگر می دانست که خانه برای خودش است حتما کارش را به گونه ای دیگر انجام می داد.
امیدوارم ما مثل آن نجار نباشیم.
نمونه سوالات ادبیات درس هشتم پایه دوم
1-مترادف وازه های زیر را بنویسید.
الف)اعجاز: ب)مذاب: ج)وداع: د)برافراشته:
2-عبارت زیر با کدام گزینه کامل می شود؟(با توجه به متن درس)
...دل میدادم و روحم چنان غرق فهمیدن بود که از ..........می لرزید.
الف)ترس ب)هیجان ج)شگفتی د)احساس
3-در کدام گزینه شخصیت بخشی وجود ندارد؟
الف)غرق شکوه و اعجاز بودم.
ب)نسیم مانند مادریمهربان و آداب دان به کودکان خویش ،ادب می آموزد.
ج)آب با گام های استوار و امیدوار شتابان می رفت.
د)نگاه درخت ها خسته بود.
4-درکدام گزینه بن مضارع وجود دارد؟
الف)می گفتند ب)دیدم ج)برگشتید د)می شنوید
5-کدام گزینه جمله ی عاطفی است؟
الف)سال دیگر به روستا برگشتم. ج)عظمت و جلال و جاذبه ی خالق را ببین.
ب)تو با غرور و مهربانی صحرا را تماشا کردی؟ د)چه لطا فتی!
6-کدام گزینه دو تلفظی نیست؟
الف)مهربان ب)آسمان ج)آفریدگار د)آشنا
7-در کدام گزینه تشبیه وجود دارد؟
الف)برگ درختان سبز در نظر هوشیار هر ورقش دفتری است معرفت کردگار
ب)کاش روزی به کام خود برسید بچه ها آرزوی من این است!
ج)جوجه کو چک پرستو گفت: کاش با باد رهسپار شوم
د)توانا بود هر که دانا بود ز دانش دل پیر برنا بود
َ
علي در عرش بالا بي نظير است
علي بر عالم و آدم امير است
به عشق نام مولايم نوشتم
چه عيدي بهتر از عيد غدير است؟
من سالهای سال مردم
تا اینکه یک دم زندگی کردم
تو می توانی یک ذره یک مثقال مثل من بمیری
زنده یاد دکتر قیصر امین پور-8آبان سالروز پرواز جان سوزش را گرامی می داریم
به تو
می خواستم که هدیه کنم آسمان به تو
افتاد چشم آینه ها ناگهان به تو
تکثیر شد نگاه تو در بیکران و من
دل بسته چون کبوتر بی آشیات به تو
شعری بخوان به لحن قشنگت که می رسد
سر چشمه ی بدیع و معانی بیان به تو
اقرار می کنم که خدا ختم کرده است
زیبا شناسی نظری بی گمان به تو
اردیبهشت می چکد از چشم ابری ام
باران به من شبیه و گل ارغوان به تو
حافظ حراج کرد "بخارا"به خال لب
من می دهم تمامی هندوستان به تو
پوزش !که جای نام "شما"ختم کرده ام
مصراع های قافیه یک در میان به تو
علی سهامی
به نام یکتای بی همتا
نمونه سوالات درس ادبیات دوم راهنمایی درس پنجم
1-با واژه های و ترکیب های زیر جمله بسازید.
فرهنگ ایرانیان:
ستیز:
تعارف:سوگواری:
گلزارهای ایران:
کاروان سرا:
ساختن گنبد:
2-متن زیر را با تبدیل ضمیر "من"به "شما"بازنویسی کنید.
"من با خویش عهد بسته ام هر روز کتاب تازه ای بخوانم.نکته ی تازه ای کشف کنم و ذهن و اندیشه ام را در افق های دور پرواز دهم."
3-برای موضوعات زیر ،کلمات قصار یا امثال و حکم بنویسید.
یاری کردن
:علم آموزی:
کار کردن:
وقت:
4-مفهوم همثال و حکم های زیر را در یک بند بنویسید.
"قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود."
دوست آن باشد که گیرد دست دوست در پریشان حالی و درماندگی
6-کدام واژه با توجه به معنی مقابلش غلط است؟
الف)آذرم:شرم ب)قابلیت:شایستگی ج)طبع:سرشت د)ثواب:پاداش
"عصاره"به چه معناست؟
الف)عصر ب)چکیده ج)فهمیده د)خمیده
8-معنی درست هر کلمه را از داخل کمانک انتخاب کنید و در جای خالی بنویسید.
آویز...............(جنگ-آویزه-صلح)
بر.................(بالا
–میوه-درخت)سخته.............(سخت-محکم-سنجیده)
نغز...............(نیکو-زشت-درست)
قصار...........(کوتاه-بلند-زیبا)
9-جمله ی صحیح را با(ص) و جمله غلط را با (غ)مشخص کنید.
الف)کلمات قصار ،و خلاصه ی افکار و هندیشه های بلند هستند.
ب)غالب خانه های ایران دو طبقه هستند.
ج)ایرانیان دارای هوش و استعداد فکری خوبی هستند.
10-جدول زیر را با توجه به جمله های داده شده کامل کنید.
الف)ایرانیان اسامی فرزندان خود را از نام های اوصیا ی دین تنتخاب می کنند.
ب)آن ها انواع درختان میوه را در باغ ها کاشته اند.
|
گزاره |
ساده | |||
|
فعل |
متمم |
نشانه ی مفعول |
مفعول |
|
|
|
||||
برگرفته از گنجینه یادگیری مبتکران
دفتر آموزش متوسطه(راهنمایی تحصیلی)در نظر دارد جشنواره ی روش های فعال و نوین یاددهی یادگیری با رویکرد به کار گیری فناوری اطلاعات و ارتباطات را در دروس ادبیات فارسی و تعلیمات اجتماعی برای سال تحصیلی۹۱-۹۰ برگزار نماید.شیوه نامه به مناطق ارسال کردیده است.لذا خواهشمند است با شرکت در این جشنواره ما را در تحقق اهداف آموزشی یاری فرمایید.
زرد است که بادرد موافق شده است
عاشق نشدی و گرنه می فهمیدی
پاییز بهاری هستکه عاشق شده است
با درود و عرض ادب خدمت شما سروران گرانمایه.خدا را شاکرم که این توفیق نصیبم شد تا بار دیگر در کنارتان باشم.مایه مباهات است اگر با راهنمایی های خود من را یاری فرمایید.جا دارد از زحمات بی دریغ آقای خاتمی تشکر کرده و برایشان آرزوی توفیق روز افزون داشته باشیم.امضا:راشین سرگروه ادبیات
بارها گفته هم و بار دگر می گویم که من دلشده این ره نه به خود می پویم
در پس آینه طوطی صفتم داشته اند آنچه استاد ازل گفت بگو می گویم
من اگر خارم اگر گل چمن آرایی هست که از آن دست که او می کشیدم می رویم
دوستان عیب من بیدل حیران می کنند گوهری دارم و صاحب نظری می جویم
گر چه با دلق ملمع می گلگون عیبست مکنم عیب کزو رنگ ریا می شویم
خنده و گریه عشاق ز جانی دگرست می سرایم به شب و وقت سحر می بویم
حافظم گفت که خاک در میخانه مبوی گو مکن عیب که من مشک ختن می بویم
درود عزيزانم
امروز با اين وبلاگ كه متعلق به اداره كل آموزش و پرورش شهرستان هاي استان تهرانه دارم خداحافظي مي كنم و مطالبم رو تو وبلاگ اختصاصي خودم به اسم www.bidelaneh.blogfa.com مي تونين ببينين . دوستتون دارم ياران هميشه همراه
« رضا خاتمي »
| برو به کار خود ای واعظ! این چه فریادست؟ | مرا فتاد دل از ره، تو را چه افتادست؟ | |
| میان او که خدا آفریدهاست از هیچ | دقیقهایست که هیچ آفریده نگشادست | |
| به کام تا نرساند مرا لبش چون نای | نصیحت همه عالم به گوشِ من باد است | |
| گدای کوی تو از هشت خُلدْ مستغنیست | اسیر عشق تو از هر دو عالم آزادست | |
| اگر چه مستیِ عشقم خراب کرد ولی | اساس هستی من زآن خرابْ آبادست | |
| دلا منال ز بیداد و جور یار، که یار | تو را نصیب همین کرد و این از آن دادست | |
| برو فَسانه مخوان و فُسون مدم حافظ! | کز این فسانه و افسون مرا بَسی یادست |
امروز روز صنعت و معدن است .
عزيزان و هم وطنان صنايع و معادن خدا قوت پايدار باشيد . دستان گرمتان را با محبت مي فشاريم .
يا علي
| سینه مالامال درد است؛ ای دریغا مــــــــرهمی | دل ز تنهایی به جان آمد، خدا را همدمـــــــــــی | |
| چشـــــــــــــــم آسایش که دارد از سپهر تیزرو؟ | ساقیا! جامــــــــــــــــی به من ده تا بیاسایم دمی | |
| زیرکی را گفتم: «این احوال بین» خندید و گفت: | «صعب روزی، بوالعجب کاری، پریشان عالمی» | |
| سوختم در چاهِ صبر از بهر آن شمـــــــع چگل | شاه ترکان فارغ است از حال ما، کــــو رستمی؟ | |
| در طــــــــریقِ عشقبازی امن و آسایش بلاست | ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمــــــی | |
| اهل کام و ناز را در کــــــوی رندی راه نیست | ره روی باید، جهانْ سوزی، نه خامــی بیغمی! | |
| آدمـــــــــــــــی در عالم خاکی نمیآید به دست | عالمی دیـــــــــــــگر بباید ساخت و از نو آدمی | |
| خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیـــــــــــم | کــــــــــــز نسیمش "بوی جوی مولیان آید همی" | |
| گریه حافــــــــظ چه سنجد پیش استغنای عشق؟ | کاندر این دریا نماید هفت دریا شبنــــــــــــــــمی |
تا آخــر عمر در دلم خواهي ماند
تنها تو چراغ محفلم خواهي ماند
اي پاكترين زلال جـــــــوشان دلم
اي آينــــه در مقابلم خواهي ماند
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم كوزه گر
از خاك اندامم چه خواهدساخت
ولی بسیار مشتاقم
كه از خاك گلویم سوتكی
سازند
گلویم سوتكی باشد به دست كودكي
گستاخ و بازیگوش
و او یك ریز و پی در پی
دم گرم گلويش را در گلویم
سخت بفشارد
وخواب خفتگان خفته را
آشفته تر سازد
بدین سان بشكند دائم
سكوت مرگبارم را
معني واژه هاي پدر ، مادر ، برادر و خواهر
معنی واژه های دختر و پسر برگرفته از ایران باستان .
مرد از مُردن است . زیرا زایندگی ندارد .مرگ نیز با مرد هم ریشه است .
پوست در، به پسر تبدیل شده است .در پارسی باستان .
puthar پوثرَ و در پهلوی پوسَـر و پوهر و در هند باستان پسورَ است .خواهر ( خواهَر ) از ریشه «خواه » است یعنی آنکه خواهان خانواده و آسایش آن است. خواه + ــَر یا ــار . در اوستا خواهر به صورت خْـوَنگْهَر آمده است .
پدر یعنی پاینده کسی که میپاید . کسی که مراقب خانوادهاش است و آنان را میپاید .پدر در اصل پایدر یا پادر بوده است. جالب است که تلفظ « فادر » در انگلیسی بیشتر به « پادَر » شبیه است تا تلفظ << پدر >> مانند « نان دَر » که به معنی « کسی است که وظیفهی غذا دادن به خانواده و اطرافیانش را بر عهده دارد .
در اوستا این واژه به صورت دوغْــذَر doogh thar و در پهلوی دوخت آمده است.
بَرادر نیز در اصل بَرا + در است . یعنی کسی که برای ما کار انجام میدهد. یعنی کار انجامدهنده برای ما و برای آسایش ما . مادر » یعنی « پدید آورندهی ماحرف « پـِ » در « پدر » از پاییدن است .در بسیاری از گویشهای کردی از جمله کردی فهلوی ( فَیلی ) هنوز پسوند « دَر » به کار می رود . زَن از زادن است و زِندگی نیز از زن است به دوغدر در اثر فرسایش کلمه به دختر تبدیل شد اما پسر ، « پوسْتْ دَر » بوده . کار کندن پوست جانوران بر عهده پسران بود و آنان چنین نامیده شدند daughter در انگلیسی توجه کنید. واژه daughter نیز همین دختر است gh در انگلیس کهن تلفظی مانند تلفظ آلمانی آن داشته و « خ » گفته می شده. دُختر از ریشه « دوغ » است که در میان مردمان آریایی به معنی« شیر « بوده و ریشه واژهی دختر « دوغ دَر » بوده به معنی « شیر دوش » زیرا در جامعه کهن ایران باستان کار اصلی او شیر دوشیدن بود .| همه صیدها بکــــــــــردی هله میر بار دیگر | سگ خویش را رها کن که کند شکــار دیگر | |
| همـــــه غوطهها بخوردی همه کارها بکردی | منشین ز پای یک دم که بماند کار دیگــــــــر | |
| همه نقدها شمردی به وکیل درسپـــــــــــردی | بشنـــــــو از این محاسب عدد و شمار دیگر | |
| تو بســــــــی سمن بران را به کنار درگرفتی | نفسی کنار بگشا بنگـــــــــــــــــر کنار دیگر | |
| خنک آن قماربازی که بباخت آن چـــه بودش | بنمانـــــــــــــــد هیچش الا هوس قمار دیگر | |
| تو به مرگ و زنــــدگانی هله تا جز او ندانی | نه چو روسبی که هر شب کشد او بیار دیگر | |
| نظرش به سوی هر کس به مثال چشم نرگس | بودش زهر حریفی طرب و خمـــــــار دیگر | |
| همه عمر خـــــــوار باشد چو بر دو یار باشد | هله تا تو رو نیاری ســـــوی پشت دار دیگر | |
| که اگــــر بتان چنیناند ز شه تو خوشه چینند | نبدست مرغ جان را جز او مطار دیگــــــر |
گفتي كه چو خورشيد زنم ســـوي تو پر
چون ماه شبي مي كشم از پنجره سر
افسوس كه خورشـيد شدي تنگ غروب
اندوه كه مهتاب شدي و قت سحــــــــر
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه ســــــــــــــرشت
که گناه دگـــــــــــــــــــــــران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را بـــــــــــــــــــاش
هــــــــــــــــر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
همه کس طالب یارنـــــد چه هشیار و چه مست
همه جا خانه عشقست چه مســجد چه کنشت
ســـــــــــــــــــر تسلیم من و خشت در میکده ها
مدعی گر نکند فهم سخن گو ســـــــــر و حشت
نا امیدم مکــــــــــــــــــــــــــــن از سابقه لطف ازل
تو پس پرده چه دانی که چه خوبست و که زشت
نه من از پرده تقوی به در افتادم و بــــــــــــــــــس
پدرم نیــــــــــــــــــــــز بهشت ابد از دست بهشت
حافظا روز ازل گر به کف آری جامــــــــــــــــــــــــی
یکسر از کــــــــــــــــــوی خرابات برندت به بهشتزلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست |
پیرهن چاک و غزل خوان و صُراحی در دست |
|
| نرگسش عربده جوی و لبش افســـــــوس کنان | نیم شب، دوش به بالین مــــــــــــــن آمد بنشست | |
| ســـــــــــــــر فراگوش من آورد به آواز حزین | گفت: «ای عاشق شوریدهی من، خوابت هست؟» | |
| عاشقی را که چنین باده شبگـــــــــــــــیر دهند | کافــــــــــــــــــر عشق بود گر نشود باده پرست | |
| برو ای زاهد و بر دُردکشان خرده مگــــــــیر | که ندادند جز این تُحفه به ما روز اَلَـــــــــــــست | |
| آن چــــــــــه او ریخت به پیمانهی ما نوشیدیم | اگــــــــــــر از خَمر بهشت است وگر باده مست | |
| خنده جام مِی و زلف گره گیرِ نگــــــــــــــــار | ای بسا توبه که چون توبهی حــــــــافظ بشکست |
تا كه از جانب معشوق نباشد كششي
كوشش عاشق بيچاره به جايي نرسد
شاه شمشاد قدان خسرو شيرين دهنان كه به مژگان شكند قلب همه صف شكنان
مست بگذشت و نظر بر من درويش انداخت گفت اي چشم و چراغ همه شيرين سخنان
تا كي از سيم و زرت كيسه تهي خواهد بود بنده ي من شو و برخور ز همه سيــــم تنان
كمتر از ذره نهاي پست مشو مهــــــــــر بورز تا به خلوتگه خورشيــــــــــد رسي چرخ زنان
بر جهـــــــــان تكيه مكن ور قدحي مي داري شــــــــــادي زهره جبينان خور و نازك بدنان
دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل مرد يزدان شو و فارغ گـــــــــــذر از اهرمنان
پير پيمانهكش مـــــــــن كه روانش خوش باد گفت پرهيز كن از صحبت پيمان شكنــــــان
با صبــــــــــــــــا در چمن لاله سحر ميگفتم كه شهيدان كهاند اين همه خونين كفنان ؟
گفت حافظ من و تو محــــــــــرم اين راز نهايم از مـــــــي لعل حكايت كن و شيرين دهنان
| مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد | قضای آسمان است این و دیگرگـــــــــون نخواهد شد | |
| رقیب آزارها فرمود و جای آشتــــــی نگذاشت | مگـــــــــــــر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد | |
| مـــــــــرا روز ازل کاری بجز رندی نفرمودند | هر آن قسمت که آن جا رفت از آن افزون نخواهد شد | |
| خدا را محتسب ما را به فریاد دف و نـی بخش | که ساز شرع از این افسانه بیقانون نخـــــــواهد شد | |
| مجال مــن همین باشد که پنهان عشق او ورزم | کنــــار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد | |
| شراب لعل و جای امن و یار مهربان ساقـــــی | دلا کی به شود کارت اگر اکنون نخـــــــــــــواهد شد | |
| مشوی ای دیده نقش غـــــــم ز لوح سینه حافظ | که زخم تیغ دلــــــدار است و رنگ خون نخواهد شد |
سرسبز دل از شاخه بریدم، تو چه کـــــردی؟
افتادم و بر خاک رسیـــــــــدم، تو چه کردی؟
مـــن شور و شر موج و تو سرسختی ساحل
روزی که به سوی تو دویدم، تو چه کـــــردی؟
هـــــــــــــرکس به تو از شوق فرستاد پیامی
من قاصد خود بودم و دیـــــــــدم تو چه کردی
مغـــــــــــــــــرور، ولی دست به دامان رقیبان
رسوا شدم و طعنه شنیدم، تو چه کــــردی؟
«تنهایی و رسوایـــــــی»، «بیمهری و آزار»
ای عشق، ببین من چه کشیدم تو چه کردی
فاضل نظری