به نام عالِمي كه آموزگار نداشت

      درود عزيزان

      روز و هفته تان (معلم) فرخنده

      اينك كه با قلبي سرشار از دوستي ، با كوله باري از اندوخته ها و عنايت بي كران معلم جاويد قدم در مسير عشق نهاده ايم . عاشقانه مي ايستيم و ققنوس وار مي سوزيم تا حياتي در نسلي بدهيم كه پيغامبران عشق باشند و اين تحفه ي آسماني را در بي كران هستي بگسترند . باشد كه شكوفايي اين غنچه هاي عشق را نظاره گر باشيم .

استفهام انكاري و تاكيدي(تقريري)

      در علم معاني از فصاحت و بلاغت ِكلام سخن به ميان مي آيد . علما فصاحت را روشني و درستي كلام گرفته اند به طوري كه كلام با قواعد دستوري و معنايي زبان مغايرت نداشته باشد وكلام بتواند معني ومفهومي را كه نويسنده در ذهن دارد به مخاطب برساند .

      بلاغت به كار بردن هنري زبان است به نحوي كه بيشترين تأثير را بر مخاطب بگذارد ؛ يعني نويسنده از بين جملات هم معني جمله اي را بر گزيندكه موثرتر باشد تا بتواند مخاطب را با احساس دروني خود همراه كند .لازمه ي بلاغت فصاحت است . به همين جهت فصاحت و بلاغت دو بال ادبياتند ؛ بلاغت بدون فصاحت چون پرنده اي است كه يك بال آن شكسته و نمي تواند وافي به مقصود باشد .

      هدف غايي نوشته هاي ادبي تأثير بر مخاطب است ونويسنده از تمام شگردهاي خود استفاده مي كند تا اين تأثير گذاري به غايت خود برسد .  اين شگردها در اصطلاح شيوه هاي بلاغي خوانده مي شوند ؛ چون : تقديم  و تأخير و حذف اركان  جمله ، ايجاز و اطناب ، استفاده از جمله هاي انشايي ( عاطفي ، امري و پرسشي ) به جاي جمله هاي صرفاً اخباري .

      در علم معاني جمله ها به دو گونه ي خبري و انشايي تقسيم مي شوند . جمله ي خبري جمله اي است كه احتمال صدق كذب بر آن مي رود ؛ يعني سخن درست است يا نادرست ؛ مثال:

     « بلبلي خون دلي خورد و گلي حاصل كرد     باد غيرت به صدش خار پريشان دل كرد .»

      همان طور كه مي بينيد مي توان جمله ها را تكذيب كرد ؛ مثلأ چنين گفت: بلبل اصلأ رنجي نكشيده و گلي هم به دست نياورده است .

      ولي انشا سخني را گويند كه صدق و كذب نداشته باشد ؛ مثال :

      آيا دوباره گيسوانم را //در باد شانه خواهم زد ؟آيا دوباره باغچه ها را بنفشه خواهم كاشت ؟// وشمعداني را // در آسمان پشت پنجره خواهم گذاشت ؟  ( فروغ )

      الهي سينه اي ده آتش افروز        در آن سينه دلي و آن دل همه سوز   (وحشي بافقي )

     مي بينيم كه در اين نوع جمله ها اصولأ درست ونادرست بودن مطرح  نيست.  زيرا احساسات وعواطف دروني خود را بيان مي كنيم و مضمون آنها اموري از قبيل امر و نهي آرزو و پرسش است .

      يكي از انواع شيوه هاي بلاغت استفاده از جملات پرسشي ( استفهام ) به جاي جملات خبري است . غرض اصلي از پرسش طلب خبر است  اما در حوزه ي ادبيات ، نه براي كسب خبر بلكه  براي تأثير كلام از جمله هاي پرسشي استفاده مي شود . از مخاطب جوابي را نمي خواهند . مقصود اصلي آن است كه مخاطب را به تفكر وتعمّق هرچه بيشتر در موضوع وادار كنند .در پرسش ادبي مقاصد متفاوتي از قبيل : نهي ، توبيخ ، تمنّي و آرزو ، طنز و تحقير ، تعجّب و حيرت  و .... نهفته است . دكتر شميسا در كتاب «معاني»جملات پرسشي را به 28 نوع تقسيم كرده است .براي جلوگيري از اطاله ي كلام و اينكه بحث براي دانش آموزان مفيد واقع شود بحث خود را به استفهام انكاري و استفهام تقريري (تأكيدي )محدود مي نماييم .

      در خود آزمايي درس سوم ادبيات فارسي سال دوم از دانش آموزان خواسته شده است كه  استفهام انكاري را در متن درس مشخص كنند. در حاليكه پيش از آن در اين مورد هيچگونه توضيحي داده نشده است و بيشتر دانش آموزان معني ومفهوم اين اصطلاح را نمي دانند .

      استفهام انكاري چیست؟ : استفهام در لغت یعنی طلب فهم ، سوال كردن و پرسیدن؛ و استفهام انكاری یعنی سؤال كردنی كه جواب آن قرین به تكذیب و انكار باشد  .

مثال :  شب تاریك و بیم موج و گردابی چنین هایل       كجا دانند حالِ ما سبكباران ساحل‌ها؟ (حافظ)

     مقصود شاعر این بوده كه سبكباران ساحل‌ها حال ما را به هیچ وجه نمی‌فهمند، این جملۀ خبری منفی را در قالب پرسش آورده و به دنبال تكذیب سؤال است. یا:

     تو كز سرای طبیعت نمی‌روی بیرون          كجا به كوی حقیقت گذر توانی كرد ؟ (سعدی)

      یعنی: معلوم است كه گذر نمی‌كنی، اصلاً و ابداً. جوابی كه معمولاً در ذهن مخاطب برای این گونه سوال شعری شكل می‌گیرد، این است كه: نه، چطور ممكن است؟ چنین چیزی امكان ندارد.

      توجه : در استفهام انكاري پرسش به صورت مثبت مطرح مي شود وجواب آن منفي است ؛ يعني هدف نويسنده اين است كه خواننده را به رد سخن و مطلب وادار و او را با خود همراه و هم عقيده كند  واگر جمله را به صورت خبري بياوريم جمله منفي مي شود ؛ مثلاً دو مثال بالا به اين صورت در مي آيند :

               سبكباران ساحل‌ها حالِ ما را  نمي دانند . 

                به كوی حقیقت نمي توانی گذر بكني .

    به شهر تو شير و نهنگ و پلنگ         سوار اندر آيند هر سه به جنگ؟   

                                                                    معلوم است كه سوار نمي آيند

      خلق چو مرغابيان زاده ز درياي جان       كي كند اين جا مقام مرغ كز آن بحر خاست؟

      استفهام تأكيدي كه دكتر شميسا از آن به عنوان استفهام تقريري ياد مي كند پرسشي است كه مخاطب به درستي و صحت قول گوينده اقرار مي كند . در اين نوع پرسش صورت سؤال منفي ذكر مي گردد و جواب مثبت است؛يعني با جواب بله مخاطب به درستي سخن اقرار مي كنيم وتأكيد مي كنيم كه حتماً چنين خواهد بود .

      مثال : آيا نبايد اين كار را كرد (يعني حتماً بايد اين كار را كرد )

      آيا پايان همه مرگ نيست ؟ (يعني حتماً پايان همه مرگ است)

ساقي سيم ساق من گر همه درد مي دهد      كيست كه تن چو جامِ مي  جمله دهن نمي كند؟(حافظ)

پياده نديدي كه جنگ آورد      سر سر كشان زير سنگ آورد ؟ (شاهنامه)

آيا از سرزمين تو بود كه فرشتگان / سرودهاي صلح و شادي را براي چوپانان خواندند؟

نه آيا بايد شكر كني كه باز تو راكبي و او مركوب؟ (سيرت مولانا ،زرين كوب)

خطی از استاد شیرازی

اشکی در گذرگاه تاریخ

از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید
آدمیت مرده بود
گرچه آدم زنده بود
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ
آدمیت برنگشت
قرن ما
روزگار مرگ انسانیت است
سینه دنیا ز خوبی ها تهی است
صحبت از آزادگی پاکی مروت ابلهی است
صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست
قرن موسی چمبه هاست
روزگار مرگ انسانیت است
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان میکنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند
 
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
 
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است
  
 

فریدون مشیری

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد صیاد رفته باشد

آه از دمی که تنها، با داغ او چو لاله
در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد

امشب صدای تیشه از بیستون نیامد
شاید به خواب شیرین، فرهاد رفته باشد

خونش به تیغ حسرت یا رب حلال بادا
صیدی که از کمندت آزاد رفته باشد

از آه دردناکی سازم خبر دلت را
وقتی که کوه صبرم بر باد رفته باشد

رحم است بر اسیری کز گرد دام زلفت؟
با صد امیدواری ناشاد رفته باشد

شادم که از رقیبان دامن کشان گذشتی
گو مشت خاک ما هم، بر باد رفته باشد

پرشور از "حزین" است امروزکوه و صحرا
مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد

انواع جناس تام




     جناس تام یعنی همانندی کامل دو لفظ با اختلاف در معنی . جناس تامّ بر دو نوع است : «مماثل » و «مستوفی "».


      در جناس مماثل طبقة دستوری دو واژه (اسم ، فعل ، حرف و مانند اینها) یکی است ؛ مانند ساعة (قیامت ) و ساعة (واحد زمان )، که هر دو اسم اند، در آیة 55 سورة روم :
    
      «یَومَ تَقُومُ السّاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجرِمونَ ما لَبِثُوا غَیرَ ساعَةٍ...» (روزی که رستاخیز برپا شود، مجرمان سوگند یاد می کنند که جز ساعتی ] بیش [ درنگ نکرده اند).
«ای چراغ همه بتانِ خطا/ دور بودن ز روی توست خطا» (شمس قیس ، ص 338).

      خطا در مصراع اول به معني سرزميني در تركستان كه به خوبرويان معروفند / و در مصراع دوم همان معناي اشتباه است .

       در جناس مستوفی " دو واژة همانند طبقة دستوری واحدی ندارند، مانند کلمة باد در بیت مولوی که در مصراع اول اسم و در مصراع دوم فعل است :

      «آتش است این بانگ نای و نیست باد/ هرکه این آتش ندارد نیست باد» (مولوی ، ج 1، دفتر اول ، ص 3)

شعري از هوشنگ ابتهاج

 

چه غم دارد ز خاموشی درون شعله پروردم

که صد خورشید آتش برده از خاکستر سردم

 

به بادم دادی و شادی ، بیا ای شب تماشا کن

که دشت آسمان دریای آتش گشته از گردم

 

شرار انگیز و توفانی ، هوایی در من افتاده ست 

که همچون حلقه ی آتش درین گرداب می گردم

 

به شوق لعل جان بخشی که درمان جهان با اوست

چه توفان می کند این موج خون در جان پر دردم

 

وفاداری طریق عشق مردان است و جانبازان

چه نامردم اگر زین راه خون آلود برگردم

 

در آن شب های توفانی که عالم زیر و رو می شد

نهانی شبچراغ عشق را در سینه پروردم

 

بر آر ای بذر پنهانی سر از خواب زمستانی

که از هر ذره دل آفتابی بر تو گستردم

 

ز خوبی آب پاکی ریختم بر دست بد خواهان

دلی در آتش افکندم ، سیاووشی بر آوردم

 

چراغ دیده روشن کن که من چون سایه شب تا روز

ز خاکستر نشین سینه آتش وام می کردم

غزلي از سعدي

ســــــــــــــــــر آن ندارد امشب که برآید آفتابی
چه خیال‌ها گذر کرد و گذر نکرد خـــــــــوابی
به چه دیر ماندی ای صـــبح که جان من برآمد
بـــــــــــــــــــــزه کردی و نکردند مذنان ثوابی
نفس خروس بگرفت که نوبتی بخوانــــــــــــــد
همه بلبلان بمردنــــــــــــــد و نماند جز غرابی
نفحـــــــات صبح دانی ز چه روی دوست دارم
که به روی دوست ماند که برافکند نقـــــــــابی
سرم از خدای خـــــــــواهد که به پایش اندرافتد
کـــــــــــه در آب مرده بهتر که در آرزوی آبی
دل من نه مرد آنست که با غمش بــــــــــــــرآید
مگسی کجا توانـــــــــــــــــــــد که بیفکند عقابی
نــــــــــــه چنان گناهکارم که به دشمنم سپاری
تو به دست خویش فرمای اگرم کنی عذابــــــی
دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدی
عجبست اگر نـــــــــــــــگردد که بگردد آسیابی
بـــــــرو ای گدای مسکین و دری دگر طلب کن
که هزار بار گفتی و نیامدت جـــــــــــــــــــوابی

مهارتهای خواندن خود را پرورش دهیم

مهارتهای خواندن خود را پرورش دهیم

چکیده: حافظه انسان طوری است که پس از چند دقیقه قسمتی از مطالب را فراموش می‌‌کند، و بعد از یک شبانه روز فقط رئوس مطالب را به خاطر می‌‌آورد. اما اگر در روش های مطالعه خود تجدید نظر کنید، می‌‌توانید بر این ضعف ذاتی حافظه غلبه کنید. در این مقاله
 شما را با تعدادی از این روش‌ها آشنا خواهیم کرد.

یک خواننده خوب کسی است که تا جایی که ممکن است:

- نکات اصلی مطلب را بگیرد.
- در مورد آنچه نویسنده می‌‌گوید، فکر کند.
- فعال باشد نه منفعل.
- بر روی چیزی که می‌‌خواند تمرکز کند.
- هر چیزی را به آن موضوع مربوط است به خاطر بیاورد.
- آنچه را می‌‌خواند با زندگی شخصی خود مرتبط کند.

با استفاده از روشهای زیر و تمرین بیشتر به زودی به نتیجه خوبی می‌‌رسید.

۱- در مورد موضوعی که قرار است بخوانید فکرکنید:

- در مورد این موضوع چه می‌‌دانم؟
- چه چیزی می‌‌خواهم یاد بگیرم؟
- بعد از خواندن، چه چیزی یاد گرفته ام؟

۲- ابتدا بخشی را که می‌‌خواهید بخوانید سریع نگاه کنید:

- چه مطلبی به نظرتان آشناست؟
- چه چیزهایی به نظرتان تازگی دارد؟
- درک کلی شما از موضوع چیست؟

 

 

3- این بار مطالب را به دقت بخوانید و از نکات مهم یادداشت بردارید:

- نکات مهم و اصطلاحات خاص را روی برگه های یادداشت و یا کارتهای کوچکی بنویسید. این کار در دوره مطالب به شما کمک می‌‌کند.
- مطالبی را که کاملا متوجه نشده اید، دوباره بخوانید.
- فکر کنید که از کجا می‌‌توانید راجع به این موضوع اطلاعات بیشتری به دست بیاورید.
- این موضوع با کدامیک از موضوعات درسی دیگر شما ارتباط دارد؟

۴- آنچه را که خوانده اید، دوره کنید:

- بعد از هر قسمت مطالبی را که خوانده اید، برای خود تکرار کنید.
- در پایان هر بخش نکات مهم را مرور کنید.
- مطالبی را که خوانده اید برای خود یا یکی از دوستانتان یا یکی از اعضای خانواده به زبان خود بیان کنید. این کار ذهن شما را منظم می‌‌کند.

تونی بوران در کتاب " چگونه از مغز خود بهتر استفاده کنیم؟ " می‌‌گوید:                                                        
منحنی حافظه انسان طوری است که به فاصله چند دقیقه قسمتی از مطالب را فراموش می‌‌کند، و بعد از ۲۴ ساعت تقریبا فقط

رئوس مطالب را به خاطر می‌‌آورد، رئوس مطالب هم بعد از مدتی فراموش می‌‌شود مگر اینکه :

فرد پس از ۱۰ دقیقه یک بار مرور، پس از 24 ساعت یک بار مرور، و پس از یک هفته یک بار مرور انجام دهد و از مطلبی که یاد گرفته است

در عمل استفاده کند.

 

گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس

گلعذاری ز گلســـــــــــتان جهان ما را بس

زین چمن سایه آن سرو روان ما را بــس

من و همصحبتی اهـــــــــــل ریا دورم باد

از گرانان جهان رطل گران ما را بـــــس

قصر فردوس به پـــــاداش عمل می‌بخشند

مــــــا که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس

بنشین بر لب جـــــــــوی و گذر عمر ببین

کاین اشارت ز جهان گذران ما را بـــــس

نقد بازار جهان بنـــــــــــگر و آزار جهان

گرشمارا نه بس این سودوزیان مارا بس

یار با ماست چه حــاجت که زیادت طلبیم

دولت صحبت آن مونس جان ما را بـــس

از در خویش خــــدا را به بهشتم مفرست

که سر کوی توازکون و مکان ما را بس

حافظ از مشرب قسمت گله نا انصافیست

طبع چون آب و غزل‌های روان ما را بس

نيست بر لوح دلم جز الف قامت دوست

فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم

بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق

که در این دامگه حادثه چون افتادم

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود

آدم آورد در این دیر خراب آبادم

سایه طوبی و دلجویی حور و لب حوض

به هوای سر کوی تو برفت از یادم

نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست

چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت

یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم

تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق

هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم

می خورد خون دلم مردمک دیده سزاست

که چرا دل به جگرگوشه مردم دادم

پاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشک

ور نه این سیل دمادم ببرد بنیادم

زبان ها و گویش های ایرانی

دکتر پرویز ناتل خانلری :

زبان ها و گویش های ایرانی

در آثار تاریخ دانان و جغرافیا نویسان اسلامی ، گذشته از فارسی دری که زبان رسمی و اداری کشور ایران بوده است و پهلوی جنوبی (پارسیک) که تا سه - چهار سده پس از اسلام زبان دینی ایرانیانی شمرده می­شد که به آیین زرتشتی (زردشتی) باقی مانده بودند ؛ از چندین گویش دیگر که در نقاط گوناگون  این سرزمین پهناور متداول بوده، ذکری آمده و گاهی نمونه­های کوتاه ، یا به نسبت بلندتر، از برخی از آن­ها ثبت شده است. در این کتاب ها که از اواخر سده ی سوم تا دهم هجری تألیف یافته به بیش از چهل گویش ایرانی اشاره شده است که فهرست آن­ها را در زیر می آوریم:

۱- ارانی : گویش ناحیه اران و بردع در قفقاز بوده است و اصطخری و مقدسی از آن یاد کرده­اند. مقدسی درباره آن می­نویسد: « در اران سخن می­گویند و فارسی ایشان قابل فهم است و در حروف به خراسانی نزدیک است.»

۲- مراغی : حمدالله مستوفی می­نویسد: « تومان مراغه چهار شهر است : مراغه و بسوی (؟) و خوارقان و لیلان ... مردمش سفید چهره و ترک وش می­باشند ... و زبانشان پهلوی مغیر است». در نسخه دیگر « پهلوی معرب » ثبت شده و احتمال دارد در این عبارت کلمه­ی معرب تصحیف مغرب باشد ، یعنی گویش پهلوی مغربی . زیرا که در غالب آثار نویسندگان پس از اسلام همه­ی گویش­های محلی را که با زبان فارسی دری متفاوت بوده به لفظ عام پهلوی یا فهلوی می­خواندند.

۳- همدانی و زنجانی : مقدسی درباره­ی گویش این ناحیه تنها دو کلمه زیر را ثبت کرده است: « واتم » و « واتوا ».
شمس قیس رازی یکی دو بیتی را در بحث از وزن فهلویات آورده و آن را از زبان « مردم زنگان و همدان » می­شمارد.
حمدالله مستوفی درباره مردم زنجان می­نویسد : زبانشان پهلوی راست است.

۴- کردی : یاقوت حموی قصیده­ای ملمع از یک شاعر کُرد به نام « نوشروان بغدادی » معروف به « شیطان العراق » در کتاب خود آورده است.

۵- خوزی : گویش مردم خوزستان که در روایات حمزه اصفهانی و ابن الندیم نیز از جمله زبان­های متداول در ایران ساسانی شمرده شده است. اصطخری درباره­ی گویش این ناحیه می­نویسد : « عامه­ی ایشان به فارسی و عربی سخن می­گویند ، جز آن که زبان دیگری دارند که نه عبرانی و نه سریانی و نه فارسی است. » و ظاهرن مرادش گویش ایرانی آن سرزمین است.
مقدسی نیز درباره­ی گویش مردم خوزستان نکاتی را ذکر می­کند که گویا مربوط به فارسی متداول در خوزستان است، نه گویش خاص محلی.

٦- دیلمی : اصطخری درباره­ی این ناحیه می­نویسد: « زبانشان یکتاست و غیر از فارسی و عربی است »
مقدسی نیز می­گوید : « زبان ناحیه­ی دیلم متفاوت و دشوار است.»

٧- گیلی یا گیلکی : ظاهرن گویشی جداگانه از دیلمی بوده است. اصطخری می­نویسد : « در قسمتی از گیلان (جیل) تا آن جا که من دریافته­ام طایفه­ای از ایشان هستند که زبانشان با زبان جیل و دیلم متفاوت است. »
و مقدسی می­گوید : « گیلکان حرف خاء ( یا حاء ) به کار می­برند.»

۸- طبری یا (مازندرانی) : این گویش دارای ادبیات قابل توجهی بوده است. می­دانیم که کتاب « مرزبان نامه » به گویش طبری تألیف شده بود و از آن زبان به فارسی دری ترجمه شده است.
ابن اسفندیار دیوان شعری را به زبان طبری با عنوان « نیکی نامه » ذکر می­کند و آن را به « اسپهبد مرزبان بن رستم بن شروین » مؤلف « مرزبان نامه » نسبت می­دهد. در « قابوس نامه » نیز دو بیت به گویش طبری از مؤلف ثبت است. ابن اسفندیار از برخی شاعران این سرزمین که به گویش طبری شعر می­گفته­اند یاد کرده و نمونه­ای از شعرهای ایشان را آورده است. در « تاریخ رویان » اولیاء الله آملی نیز بیت هایی از شاعران مازندرانی به گویش طبری ضبط شده است. اخیرا چند نسخه­ی خطی از ترجمه­ی ادبیات عرب به گویش طبری و نسخه­هایی از ترجمه و تفسیر قرآن به این گویش یافت شده که از روی آن­ها می­توان دریافت که گویش طبری در سده ­های نخستین پس از اسلام دارای ادبیات گسنرده ای بوده است. مجموعه­ای از دو بیتی­های طبری که به « امیری » معروف و به شاعری به نام « امیر پازواری » منسوب است ، در مازندران وجود داشته که « برنهارد درن » خاور شناس روسی نسخه ی آن­ها را به دست آورده و زیر عنوان « کنزالاسرار » در سن پطرزبورگ با ترجمه­ی فارسی چاپ کرده است.
مقدسی می­نویسد که زبان طبرستان به زبان ولایت قومس و جرجان نزدیک است ، جز آن که در آن شتابزدگی هست.

۹- گشتاسف : درباره­ی مردم این ناحیه (در قفقاز کنار دریای خزر میان رودهای ارس و کر) حمدالله مستوفی می نویسد:  « زبانشان پهلوی به جیلانی باز بسته است.»

۱۰قومس و جرجان (گرگان) : مقدسی در باره ی زبان مردم این دو ناحیه می­نویسد : « زبانشان به هم نزدیک است. می­گویند « هاده » و « هاکن » و شیرینی­ای در آن هست.»

۱۱- رازی : مقدسی درباره­ی اهل اقلیم الجبال می­نویسد : زبان­های گوناگون دارند. اما در ری حرف « راء » را به کار می­برند. می­گویند: « راده »و « راکن». از زبان رازی در جاهای دیگر نیز اطلاعاتی داده­اند. شاعری به نام « بندار رازی » شعرهایی به زبان مردم این شهر دارد که از آن جمله چند بیت در « المعجم » ثبت است.

۱۲- رامهرمزی : درباره­ی زبان مردم این ناحیه ، مقدسی تنها اشاره می­کند که : « زبانی دارند که فهمیده نمی­شود.»

۱۳- فارسی : اصطخری درباره­ی یکی از سه زبان متداول در استان فارس می­نویسد : « فارسی زبانی است که به آن گفت و گو می­کنند ، و همه­ی مردمان فارس به یک زبان سخن می­گویند ، که همه آن را می­فهمند ، مگر چند لفظ که متفاوت است و برای دیگران دریافتی نیست.»

۱۴- فهلوی یا پهلوی : بنابر نوشته اصطخری « زبان نوشتن عجم - ظاهرا یعنی ایرانیان غیر مسلمان - و وقایع و نامه نویسی زرتشتیان (زردشتیان) با یکدیگر پهلوی بوده که برای دریافتن عامه به تفسیر احتیاج داشته است.» و گمان می­رود مراد او همان زبان است که در حدود اواخر سده ی سوم و اوایل سده ی چهارم هجری چند کتاب دینی زرتشتی مانند « دینکرد » و « بندهش » را به آن تألیف کرده­اند.

۱۵- کرمانی : مقدسی می­نویسد که : « زبان مردم این سرزمین قابل فهم است و به خراسانی نزدیک است.»
اصطخری آورده است که: « زبان مردم کرمان همان زبان فارسی است.»

۱٦- مکری : بر حسب نوشته­ی اصطخری زبان مردم مکران ، فارسی و مکری بوده است.
مقدسی نوشته است که : « زبان مردم مکران وحشی است.»

۱٧- بلوچی : اصطخری نوشته است که : « بلوچان و اهل بارز جز فارسی زبان دیگری نیز دارند.»

۱۸- کوچی یا قفصی : طائفه قفص یا کوچ که نام ایشان در بیش تر موارد و منابع با بلوچان یک جا می­آید ، بر حسب نوشته­ی اصطخری به جز فارسی زبان دیگری نیز داشته­اند که « قفصی » خوانده شده است. مقدسی درباره ی طوایف « کوچ و بلوچ » می­نویسد: « زبانشان نامفهوم است و به سِندی شبیه است.»

۱۹- نیشابوری : بر حسب نوشته­ی مقدسی ، زبان مردم نیشابور فصیح و قابل فهم بوده است ، جز آن که آغاز کلمات را کسره می­دادند و « یائی » بر آن می­افزودند. مانند: « بیگو » ، « بیشو » ، و « سین » ای بی­فایده (به برخی صیغه­های فعل)می افزودند. مانند: « بخردستی » ، « بگفتستس » ، « بخفتستی » و آن چه به این می­ماند.  و در آن سستی و لجاجی بوده است. و می­نویسد که: «  این زبان برای خواهش مناسب است.»

۲۰- هروی : مسعودی می­نویسد که : « بهرام همه­ی زبان­ها را می­دانست و در خشم به عربی ، در جنگ به ترکی ، و در مجلس عام به زبان دری و با زنان به زبان هروی سخن می­گفت». ولی مقدسی می­نویسد : « زبان مردم هرات وحشی است و در همه­ی اقلیم ها وحشی­تر از زبان هرات نیست.» و این زبان را زشت شمرده و برای طویله مناسب دانسته است.

۲۱- بخارایی : زبان بخارایی بنابر نوشته­ی اصطخری ، همان زبان سغدی بوده است با اندک اختلافی ، و می­نویسد که زبان « دری » نیز داشته­اند. مقدسی می­نویسد که : « در زبان ایشان تکرار فراوان است.» مثلن می­گویند « یکی مردی دیدم » یا « یکی ادرمی دادم » ؛ و در میان گفتار کلمه « دانستی » را بی هوده مکرر می­کنند.» سپس می­گوید که زبان ایشان « دری » است و هر چه از آن جنس باشد دری نامیده می­شود زیرا که آن زبانی است که بدان نامه­ی سلطنتی را می­نویسند و عریضه و شکایت به این زبان نوشته می­شود ؛ و اشتقاق این لفظ از « در » است یعنی زبانی که در « دربار » به آن گفت و گو می­کنند.

۲۲- مروی : مقدسی می­نویسد که در زبان ایشان سنگینی و درازی و کششی در آخرهای کلمه ها هست و مثال می­آورد که : « مردم نیشابور می­گویند « برای این » و مرویان می­گویند « بترای این » و یک حرف می­افزایند ، و اگر دقت کنی از این­گونه بسیار می­یابی.» و جای دیگر می­نویسد : « این زبان برای وزارت مناسب است.»
یاقوت در کلمه­ی « ماشان » که نام نهری است می­نویسد : « مردمان مرو آن را با جیم بجای شین ادا می­کنند.»

۲۳- خوارزمی : اصطخری می­نویسد : « زبان مردم خوارزم یکتاست و در خراسان هیچ شهری نیست که مردمانش به زبان ایشان سخن بگویند.» یاقوت در ذکر قصبه « نوزکاث » می­نویسد : « شهرکی است نزدیک جرجانیه­ی خوارزم و « نوز» به زبان خوارزمی به معنی جدید است ، و آن­جا شهری است که نامش « کاث » است ، و این را یک « کاث جدید » خوانده­اند. ابوعلی سینا در رساله­ی « مخارج الحروف » تلفظ حرفی را که « سین زایی » خوانده از مختصات حروف ملفوظ زبان خوارزمی ذکر می­کند.

۲۴- سمرقندی : مقدسی می­نویسد : « مردم سمرقند را که میان کاف و قاف است به کار می­برند و می­گویند « بکردک(ق)م » ، « بگفتک(ق)م » و مانند این ، و در زبانشان سردی­ای هست.»

۲۵- صُغدی (سُغدی) : مقدسی می­نویسد : « مردم ولایت صغد زبانی جداگانه دارند که با زبان­های روستاهای بخارا نزدیک است ، اما به کلی جداست ، اگر چه زبان یکدیگر را می­فهمند.»

۲٦- بامیانی و طخارستانی : به نوشته­ی مقدسی با زبان بلخی نزدیک بوده ، اما پیچیدگی و دشواری داشته است.

۲٧- بلخی : زبان مردم بلخ در نظر مقدسی زیباترین ِزبان­ها بوده اما برخی کلمه های زشت در آن وجود داشته است و می­نویسد که : « این زبان برای پیام آوری مناسب است.»

۲۸- جوزجانی : به نوشته­ی مقدسی زبان این ناحیه ، میانه­ی زبان مروزی و بلخی بوده است.

۲۹- بستی : همین قدر نوشته­اند که زبانی زیبا بوده است.

۳۰- طوسی و نسایی : نزدیک به زبان نیشابوری بوده است.

۳۱- سجستانی : مقدسی نوشته است که : « در زبان ایشان ستیزه جویی و دشمنی وجود دارد. صوت­ها را از سینه بیرون می­آورند و آواز را بلند می­کنند.» و می­گوید : « این زبان برای جنگ خوب است.»

۳۲- غوری : شاید زبان این ناحیه همان بوده باشد که اکنون « پشتو » خوانده می­شود. در هر حال با فارسی دری متفاوت بوده است. بیهقی می­نویسد : « امیر ... دانشمندی را به رسولی آن جا فرستاد ، با دو مرد غوری از آن بوالحسن خلف و شیروان تا ترجمانی کنند.»

۳۳- چاچی (شاشی) : مقدسی نوشته است که : « زبان این ناحیه زیباترین زبان هیطل است.» و از این نکته درست معلوم نیست که رابطه­ی آن با زبان­های ایرانی چه بوده است؟

۳۴- قزوینی : درباره­ی زبان مردم این شهر تنها این نکته را ذکر کرده­اند که قاف به کار می­برند و بیش تر ایشان برای معنی جید ( = خوب) می­گویند « بخ ».

۳۵- گویش­های روستائی خراسان : مقدسی می­نویسد : « کوچک­ترین شهری از خراسان نیست مگر آن که روستاهای آن زبان دیگری داشته باشند.»

۳٦- شیرازی : در گلستان سعدی بیتی هست که در برخی نسخه­ها در عنوان آن نوشته اند « ترکیه » و گاهی « شیرازیه » و در هر حال به گویش محلی شیراز است.
در کلیات سعدی نیز یک مثنوی ملمع با عنوان « مثلثات » به عربی و فارسی و شیرازی باقی است.
در دیوان حافظ هم غزل ملمعی متضمن برخی مصراع­ها به گویش شیرازی ثبت است. چندی پس از زمان حافظ ، شاعری از مردم شیراز به نام « شاه داعی » منظومه­هایی به این زبان سروده است.

۳٧- نیریزی : در یک جُنگ خطی نوشته شده در سده ی هشتم شعرهایی با عنوان « نیریزیات » ثبت شده است و در همین جنگ فصلی دیگر با عنوان « فهلویات » آمده که شاید به گویش شیرازی باشد.

۳۸- اصفهانی : اوحدی اصفهانی چند غزل به گویش محلی اصفهان سروده است که در دیوانش ثبت است. عبارتی به گویش اصفهانی نیز در لطایف عبید زاکانی آمده است.

۳۹- آذری : یکی از گویش­های ایرانی که تا اواخر سده ی دهم هجری در آذربایجان متداول بوده است. ابن حوقل زبان مردم آن سرزمین را فارسی می­خواند که مراد از آن ، یکی از گویش­های ایرانی است و به تعدد این گویش­ها نیز اشاره می­کند.
مسعودی (سده ی چهارم) پس از آن که همه زبان­های ایرانیان را فارسی خوانده به اختلاف گویش­ها اشاره کرده و نام گویش « آذری » را در ردیف پهلوی و دری آورده است.
یاقوت حموی نیز زبان مردم آذربایجان را یک جا « آذریه » و جای دیگر « آذربیه » نوشته است و می­گوید که جز خودشان کسی آن را نمی­فهمد.
همام تبریزی غزلی به گویش محلی تبریز داد که متن آن را عبید زاکانی در مثنوی « عشاق نامه »­ی خود درج کرده است.
در دیوان شاه قاسم انوار تبریزی نیز چند غزل به این گویش وجود دارد و در رساله­ی روحی انارجانی فصل­هایی به زبان عامیانه­ی تبریز در سده ی دهم ثبت است.

۴۰- اردبیلی : ابن بزاز در « صفوةالصفا » جمله­هایی را از زبان شیخ صفی الدین با قید زبان اردبیلی نقل کرده و سپس دو بیتی­های متعددی را از شیخ آورده که به احتمال کلی به همان گویش اردبیل است. شاید با آذری متداول در تبریز و شهرهای دیگر آذربایجان تفاوت های اندکی داشته است.

چنان که از مطلب بالا دریافته می­شود ، آگاهی ما از گویش­های متعددی که در سده های پیشین در سرزمین پهناور ایران رایج بوده است ، اندک است و غالبن تنها به نام آن­ها منحصر است. فقط گاهی جمله­های کوتاه یا مصراعی و بیتی از آن­ها قید کرده­اند و در موارد اندکی نمونه ی این گویش­ها به یک تا چند صفحه می­رسد.

در زمان معاصر

آن چه گفته شد اشاره هایی بود که در آثار مؤلفان پس از اسلام درباره­ی نام یا برخی خصوصیات گویش­های ایرانی آمده است. اما در روزگار ما گذشته از « فارسی دری » که « فارسی نو » نیز خوانده می­شود ، و زبان رسمی اداری و دولتی و فرهنگی کشور ایران از سده ی چهارم هجری تا همین زمان است ؛ در این سرزمین پهناور هنوز گویش­های متعدد ایرانی رایج است که برخی از آن­ها آثار نوشته شده و ادبی نیز دارند ، و بسیاری دیگر تنها زبان محاوره قوم های بزرگ یا کوچکی است که در گوشه و کنار فلات ایران زندگی می­کنند.

مهم­ترین زبان­ها و گویش­های ایرانی امروز از این قرار است :

۱- تاجیکی : این زبان همان فارسی دری است با اندک تفاوتی در واژگان و چه گونگی ادای برخی از واک­ها.
تاجیکی زبان ملی جمهوری تاجیکستان است و گذشته از این در بسیاری از نواحی جمهوری ازبکستان (دره فرغانه و دره زرافشان و ناحیه­ی کشکه دریا و مناطق مسیر رودهای سرخان دریا و چرچیک و غیره) و نزد انبوهی از مردم شهرهای بزرگ بخارا و سمرقند ، و گروهی از ساکنان جمهوری­های قرقیزستان (نواحی جلال آباد و اش) و قزاقستان متداول است.
تاجیکان اصیل ، بازمانده­ی ایرانیانی هستند که از قدیم­ترین روزگار در آن سرزمین می­زیسته­اند و به تدریج در طی قرن­های دراز ، اقوام دیگر مشرق آسیا در سرزمین ایشان نفوذ کردند و جای گرفتند و اکنون قسمت­هایی از این ناحیه به صورت جزیره­هایی باقی مانده که مردم آن ، زبان و آداب ایرانی خود را حفظ کرده­اند.
برخی اقلیت­ها مانند یهودیان و کولیان و عرب­های آسیای میانه نیز به تاجیکی سخن می­گویند. شماره­ی تاجیک زبانان را به دو میلیون و نیم برآورد کرده­اند.
قطع رابطه­ی اداری و حکومتی میان کشور ایران و سرزمین­های یاد شده در چند سده ی اخیر ، موجب شده است که زبان ادبی تاجیکی با فارسی دری اختلاف هایی پیدا کند. عمده­ی این اختلاف­ها در لغات و کلماتی است که دسته­ای از گویش جاری مردم آن نواحی در زبان ادبی تاجیکی راه یافته است. دسته­ی دیگر از زبان­های تاتاری و ازبکی در آن زبان وارد شده ، و شماره­ی بسیاری از لغات علمی و فنی هم از روسی در این زبان نفوذ کرده است. با این حال آثار گویندگان و نویسندگان فارسی زبان سده ­های پیشین (که برخی از ایشان خود از مردم همان نواحی بوده­اند) هنوز بخوبی برای مردم تاجیکستان دریافتنی است و جزو میراث فرهنگی ایشان شمرده می­شود. برخی خصوصیات صرف و نحوی نیز زبان تاجیکی را از فارسی دری جدا می­کند.
این زبان را در اوایل تشکیل جمهوری تاجیکستان به الفبای لاتینی با تغییر چند حرف نوشتند و در آموزش و کتاب و روزنامه به کار بردند. اما پس از چندی الفبای روسی را برای نوشتن آن اختیار کردند و اکنون نیز همین خط در آن سرزمین متداول است. از نویسندگان بزرگ تاجیکستان در دوران اخیر « صدرالدین عینی » است که پدر ادبیات جدید تاجیکستان شمرده می­شود و رمان و داستان و شعر و مقاه های پژوهشی فراوان دارد.

۲- بختیاری و لری : در کوهستان بختیاری و بخشی از مغرب استان فارس ایل­های بختیاری و ممسنی و بویراحمدی به گویش­هایی سخن می­گویند که با کردی خویشاوندی دارد ، اما با هیچ­یک از شعبه­های آن درست یکسان نیست ، و میان خود آن­ها نیز ویژگی­ها و دگرگونی­هایی وجود دارد که هنوز با دقت حدود و فاصله های آن­ها مشخص نشده است. ولی  معمول چنین است که همه ی گویش­های بختیاری و لری را جزو یک گروه بشمارند.

۳- کردی : کردی به زبان مردمی گفته می­شود که در سرزمین کوهستانی واقع در مغرب فلات ایران زندگی می­کنند. بخشی از این ناحیه اکنون جزو کشور ایران است و بخشی در کشور ترکیه و بخش دیگر از جمله ی کشور عراق شمرده می­شود. در بیرون از این منطقه نیز اقلیت­های کرد وجود دارند که از آن جمله گروهی در شمال خراسان و گروه­هایی در جمهوری­های ارمنستان ، گرجستان و آذربایجان و عده­ی اندکی نیز در ترکمنستان به این گویش­ها سخن می­گویند. در سوریه نیز یک اقلیت کرد زبان از چند سده ی پیش به وجود آمده است.
زبان یا گویش کردی همه­ی این نواحی یکسان نیست. حتا تردید است که این کلمه « کرد » به قوم واحدی که دارای مختصات نژادی یا ایلی با گویش معینی باشند اطلاق شده باشد. در بسیاری از منابع تاریخی که به زبان عربی در قرن­های نخستین اسلام تألیف یافته ، این کلمه را معادل کلمه « شبان » و « چوپان » به کار برده­اند.
ابن حوقل کوچ (قفص) کرمان را « صنف من الاکراد » می­داند و حال آن که مقدسی (احسن التقاسیم) زبان ایشان را شبیه زبان مردم سند شمرده است.
یاقوت حموی مردمان ساسون را « الاکراد السناسنه » می­خواند (معجم البلدان).
حمزه اصفهانی می­نویسد : « کانت الفرس تسمی الدیلم الاکراد طبرستان کما کانت تسمی العرب اکراد سورستان » (تاریخ سنی ملوک الارض)
در کارنامه­ی اردشیر بابکان (پاپکان) هم کردان به معنی شبانان آمده است ، نه نام و نژاد یا قبیله. در گویش طبری امروز نیز کلمه­ی کرد به معنی چوپان و شبان است. (واژه نامه طبری، صادق کیا، برگ ۱٦٦).
اما زبانی که کردی خوانده می­شود دارای گویش­های متعددی است که هنوز با همه ی مطالعاتی که انجام گرفته درباره­ی ساختمان و روابط آن­ها با یکدیگر تحقیق دقیق و قطعی به عمل نیامده است. بر حسب عادت این گویش­ها را به دو گروه اصلی تقسیم می­کنند : یکی کورمانجی که خود به دو شاخه بخش می­شود : شاخه ی شرقی یا مکری در سلیمانیه و سنه ؛ و شاخه ی غربی در دیار بکر و رضاییه و ایروان و ارزروم و شمال سوریه و شمال خراسان. گروه اصلی دیگر یا گروه جنوبی در منطقه ی کرمانشاه و بختیاری.
از سده ­های پنجم و ششم هجری آثار ادبیات شفاهی و کتبی کردی در مآخذ تاریخی دیده می­شود. از آن جمله قصیده­ای ملمع از انوشیروان بغدادی معروف به شیطان العراق که در معجم البلدان آمده است.
کردی دارای ادبیات شفاهی گسترده ای است که بخشی از آن توسط محققان اروپایی و ایرانی در زمان­های اخیر گرد آمده و ثبت شده است.
در حال حاضر کردان عراق الفبای فارسی - عربی را با اندک تغییری در شیوه­ی خط برای نوشتن زبان خود به کار می­برند. کردان سوریه از الفبای لاتینی برای نوشتن گویش خود استفاده می­کنند و کردان ساکن جمهوری­های آسیای میانه الفبای روسی (سیریلیک) را به کار می­برند. شماره­ی سخن گویان به گویش­های کردی را شش تا هشت میلیون نفر برآورد کرده­اند.

۴- دری افغانستان : دری نام یکی از دو زبان رسمی کشور افغانستان است. این کشور که قسمت عمده­ی آن گهواره­ی ادبیات گران­بهای فارسی پس از اسلام بوده است ، بی شک یکی از شریکان بزرگ و وارثان به حق این فرهنگ گسترده و ژرف است و زبانی که به طور مطلق دری خوانده می­شود در حقیقت جز ادامه­ی همان فارسی دری نیست که « رابعه بنت کعب » و « دقیقی » و « عنصری بلخی » و « سنایی » و « سید حسن غزنوی » و « عبدالحی گردیزی » و « خواجه عبدالله انصاری هروی » و « ناصرخسرو قبادیانی » و ده­ها مانند ایشان با همکاری بزرگان دیگر این سرزمین پهناور بنیاد گذاشته و به کمال رسانیده­اند.
زبان دری افغانستان با فارسی تفاوت­هایی جزیی دارد. برخی از خصوصیات صرف و نحوی محلی در آن وارد شده و از این جهت از فارسی ادبی متداول در ایران متمایز شده است. این تفاوت­ها اندکی مربوط به چه گونگی تلفظ و ادای واک­هاست که با تلفظ نواحی شرقی و شمال شرقی ایران در بیش تر موارد همانند است. تفاوت­های دیگر از نظر لغات و اصطلاحات محلی است که در زبان ادبی افغانستان وارد شده است. دیگر آن که برخی از کلمات و اصطلاحات علمی و فنی دنیای امروز در فارسی ایران از زبان فرانسوی گرفته و اقتباس شده ، و همان­ها را در زبان دری افغانستان به سبب ارتباطی که در طی یکی دو سده ی اخیر با هندوستان داشته است ، از زبان انگلیسی گرفته­اند. بدین ترتیب در واژگان فارسی و دری اندک اختلافی وجود دارد. این اختلاف­ها با ارتباط فرهنگی میان دو ملت دوست و برادر و هم نژاد و هم زبان رفته رفته  کم تر می­شود.
شمار مردمی که در کشور افغانستان به زبان فارسی دری سخن می گویند به موجب آمارهای اخیر ،  نزدیک به ۵ میلیون نفر است. اما همه­ی اهالی آن سرزمین این زبان را می­دانند و به کار می­برند. در سال­های اخیر در افغانستان برای اصطلاحات جدید اداری و علمی و فنی الفاظی وضع کرده­اند که غالبن ریشه و ساخت آن­ها از زبان پشتو گرفته شده است. مانند کلمه های { پوهنجی ، پوهنتون ، پوهاند ، پوهنوال } در برابر اصطلاحات ایرانی { دانشکده، دانشگاه، استاد، دانشیار } و غیره.

۵- بلوچی : بلوچی از گویش­های ایرانی شمال غربی شمرده می­شود ، اما در زمان­های تاریخی نشانه­ی سخن گویان به این گویش را در مشرق ایران می­بینیم. در شاهنامه ذکر جای این قوم در حدود شمال خراسان امروزی آمده است. در کتاب­های جغرافیایی از این قوم (همراه با طایفه­ی کوچ - یا قفص) در حدود کرمان یاد می­شود. پس از آن بر اثر عوامل تاریخی این قوم به کناره­های دریای عمان رسیده و در همان جا اقامت کردند. اکنون بخشی از بلوچان در دورترین بخش  جنوب شرقی ایران و بخشی دیگر در غرب کشور پاکستان امروزی جای دارند. مجموع این ناحیه بلوچستان خوانده می­شود که بر حسب مرزهای سیاسی به بلوچستان ایران و بلوچستان پاکستان بخش می­شود. گروهی از بلوچان نیز در بخش جنوبی افغانستان و جنوب غربی پنجاب و طایف هایی از آنان نیز در کرمان و لارستان و سیستان و خراسان سکونت دارند. برخی مهاجران بلوچ در جست و جوی کار و کسب معاش به گرگان و حتا جمهوری ترکمنستان رفته و در آن ناحیه ها ساکن شده­اند.
بلوچی را به دو گروه اصلی بخش می­توان کرد : شرقی ، یا شمال شرقی ، و غربی ، یا جنوب غربی ، مجموع مردم بلوچی زبان را به یک و نیم میلیون تا دو و نیم میلیون نفر برآورد کرده­اند. اما این رقم­ها اعتبار قطعی ندارند.

٦- تاتی : در سرزمین آذربایجان نیز یکی دیگر از زبان­ها یا گویش­های ایرانی رایج است که تاتی خوانده می­شود. سخن گویان به این زبان در جمهوری آذربایجان (شمال شرقی شبه جزیره آبشوران) و برخی از نقاط داغستان سکونت دارند. در برخی از روستاهای آذربایجان ایران نیز زبان تاتی هنوز رایج است. روی هم رفته زبان تاتی را در حدود یک صد و ده هزار نفر در جمهوری­های شوروی سابق به عنوان زبان مادری به کار می­برند.

٧- تالشی : در جلگه­ی لنکران و سرزمین آذربایجان شوروی سابق ، یک زبان ایرانی دیگر متداول است که طالشی خوانده می­شود و در قسمت جنوب غربی دریای مازندران و در مرز ایران و شوروی سابق نیز گروهی به این زبان سخن می گویند. عده­ی گویندگان این زبان را تا ۱۵۰ هزار نفر برآورد کرده­اند که از آن­جمله نزدیک ۱۰۰ هزار نفر در جمهوری­های شوروی سابق به سر می­برند. زبان تالشی از جمله زبان­های ایرانی شمال غربی است که در زمان­های پیش (تا حدود سده ی دهم هجری) در سرزمین آذربایجان رایج بوده و از آن پس جای خود را به یکی از گویش­های ترکی داده است. آثاری از این زبان به صورت دو بیتی­هایی منسوب به ناحیه­ی اردبیل و متعلق به سده ی هشتم هجری در دست است.

۸- گیلکی : از گویش­های ایرانی است که در بخش گیلان و دیلمستان متداول بوده و هنوز مردم استان گیلان آن را در گفتار به عنوان زبان مادری خود به کار می­برند. گیلکی خود به چند شاخه بخش شده است که با یکدیگر اندک اختلافی دارند. شماره­ی مردم گیلکی زبان از یک میلیون نفر بیش تر است؛ اما اکثریت قاطع آن­ها زبان رسمی ایران یعنی فارسی را نیز می­دانند. از زبان گیلکی دو بیتی­هایی معروف به « شرفشاهی » در دست است که به شاعری موسوم یا ملقب به « شرفشاه » نسبت داده می­شود. در سده ی اخیر برخی از شاعران محلی مانند « کسمایی » به این گویش شعرهای سیاسی و وطنی سروده­اند.

۹- طبری یا مازندرانی : یکی دیگر از گویش­های ایرانی کرانه­ی دریای مازندران است که در استان مازندران کنونی و طبرستان قدیم متداول است. این گویش در شهرها و نواحی کوهستانی چه در تلفظ و چه در واژگان اختلافی دارد. در بخش شهر نشین تأثیر شدید زبان فارسی دری دیده می­شود که رفته رفته جای گویش محلی را می­گیرد.
زبان طبری در زمان­های گذشته دارای آثار ادبی قابل توجهی بوده است. کتاب « مرزبان نامه » نخست به این زبان تألیف شده و سپس آن­را در سده ی هفتم هجری به فارسی دری برگردانده­اند. در « قابوسنامه » و « تاریخ طبرستان » ابن اسفندیار و مآخذ دیگر نیز شعرهایی به این زبان هست. در زمان معاصر مردم مازندران شعرهایی به زبان محلی خود در یاد دارند و می­خوانند که عنوان عام « امیری » به آن­ها داده می­شود و همه را ، اگر چه از روی خصوصیات زبان شناسی به یک زمان و یک شخص نمی­توان نسبت داد ؛ به شاعری موسوم به « امیر پازواری » نسبت می دهند.
شماره­ی سخن گویان به گویش طبری را به یقین نمی­توان تعیین کرد. اما در هر حال از یک میلیون بیش تر است. همه­ی ایشان زبان رسمی کشور ایران یعنی فارسی را نیز می­دانند و به کار می­برند. طبری را با گیلکی از یک گروه می­شمارند و عنوان عام « گویش­های کناره­ی کاسپین یا دریای مازندران » به آن­ها می­دهند.

۱۰- پشتو : زبان پشتو که افغانی هم خوانده می­شود در نواحی جنوبی و مرکزی کشور افغانستان و بخش شمال غربی پاکستان متداول است. گروهی از پشتو زبانان در بلوچستان و اندکی در چترال و کشمیر و کناره­ی مرزهای ایران و افغانستان سکونت دارند. قدیمی­ترین آثار زبان پشتو از سده ­های نهم و دهم هجری است. در طی سده های متمادی پشتو تنها در گفتار به کار می­رفته و آثار ادبی به این زبان بسیار اندک بوده است. تنها از سی - چهل سال پیش بود که دولت افغانستان پشتو را زبان رسمی کشور قرار داد و از آن پس روزنامه ، کتاب و آثار ادبی به این زبان پدید آمد و تدریس آن در آموزشگاه­ها معمول شد.
زبان پشتو چه از نظر واک شناسی و چه از نظر ساختمان دستوری با زبان­های دیگر ایرانی تفاوت­هایی دارد که اینجا مجال بحث درباره­ی آن نیست. این زبان را معمولن به دو گروه غربی (یا جنوب غربی) و شرقی (شمال شرقی) بخش می­کنند. گویش مهم گروه غربی ، گویش قندهاری است و در گروه شرقی گویش پیشاوری اهمیت دارد. اختلاف میان این دو گروه هم در چه گونگی ادای واک­ها و هم در برخی نکات دستوری است. از آن جمله همین نام یا عنوان زبان است که در قندهاری « پختو » و در پیشاوری « پشتو » تلفظ می­شود.
در قانون اساسی جدید افغانستان هر دو زبان رایج آن کشور ، یعنی دری و پشتو به عنوان زبان­های رسمی ملی پذیرفته شده است.

۱۱- آسی : در بخش­هایی از سرزمین قفقاز بقایای یکی از زبان­های ایرانی هنوز متداول است. این زبان « آسی » خوانده می­شود. گویندگان این زبان بخشی در جمهوری آستی شمال و بخشی در جمهوری گرجستان که ناحیه­ی خودمختار « آستی جنوبی»  خوانده می­شود، سکونت دارند. زبان آسی به دو گویش اصلی تقسیم می­شود که یکی را « ایرونی » و آن یک را « دیگوری » می­خوانند.
گویشی که بیش تر جنبه­ی ادبی دارد « ایرونی » است. زبان آسی را دنباله­ی زبان سکایی باستان می­شمارند ، و در هر حال یکی از شعبه­های زبان­های ایرانی است. شماره­ی سخن گویان به این زبان اندکی بیش از چهل هزار نفر است.

گویش­های مرکزی ایران

در روستاها و شهرک­های مرکز ایران و آبادی­های پراکنده­ در حاشیه­ی کویر گویش­های متعددی هنوز باقی است که غالبن شماره­ی سخن گویان آن­ها اندک است و هر یک خصوصیاتی دارند ، از آن جمله :

۱۲- گویش­های میان کاشان و اصفهان : در این نواحی گویش­های روستاهای وینشون ، قرود ، کشه ، زفره ، سده ، گز ، کفرون و گویش­های محلات ، خوانسار ، سو ، لیمه ، جوشقان در خور ذکر است که درباره­ی آن­ها تحقیقات و مطالعاتی کم یا بیش انجام گرفته است.

۱۳- گویش یزدی : که با گویش زرتشتیان یزد و کرمان یکی است با اندک اختلاف هایی در تلفظ.

۱۴- نایینی و انارکی : میان اصفهان و یزد.

۱۵- نطنزی ، یارندی و فریزندی : شمال غربی نایین.

۱٦- خوری و مهرجانی : در قریه های خور و مهرجان (در ناحیه بیابانک)

۱٧- گویش­های حوزه­ی شهر سمنان :  شامل سمنانی ، لاسگردی ، سرخه­ای ، سنگسری و شهمیرزادی.

۱۸- گویش­های حوزه ی اراک : شامل گویش­های وفس ، آشتیان و تفرش.

۱۹- تاکستانی : در جنوب غربی قزوین  و اشتهاردی در نزدیکی آن.

۲۰- گویش­های سرزمین فارس: در برخی از روستاهای استان فارس گویش­های خاصی هست که با وجود زبان جاری سراسر آن استان که فارسی است هنوز بر جا مانده­اند ؛ اگر چه هرگز نوشته نشده و مقام زبان دری نیافته­اند. این­ها عبارتند از :  گویش­های متداول در روستاهای شمغون ، پاپون ، ماسرم ، بورینگون و برخی دهکده­های دیگر. این گویش­ها همه از گروه جنوب غربی شمرده می­شوند. اما برخی دیگر مانند « سیوندی » در قریه­ی سیوند (۵۰ کیلومتری شمال شیراز) از جمله گویش­های شمال غربی است که شاید بر اثر مهاجرت در آن ناحیه رواج یافته و باقی مانده باشد.
در ناحیه باشکرد (واقع در جنوب شرقی خلیج فارس) نیز گویش­های باشکردی وجود دارد که خود به دو گروه جنوبی و شمالی بخش می­شود و دارای ویژگی هایی است که آن­ها را از گویش­های دیگر ایرانی مشخص و متمایز می­کند.

زبان­های پامیری

در دورترین نقاط شمال شرقی جغرافیایی ایران ، یعنی در ناحیه ی کوهستانی مجاور پامیر ، که اکنون جزو دو کشور تاجیکستان و افغانستان و بخشی در آن سوی مرز این کشورها با چین است گویش­های متعدد ایرانی هنوز بر جا مانده است.
از آن جمله است:

۲۱- شغنانی : در دو کرانه­ی رود پنج آب و بخش علیا و سفلای خوردگ.

۲۲- روشانی : در هر دو کرانه­ی رود پنج آب پایین تر از منطقه شغنان.

۲۳- برتنگی : دره­ی برتنگ.

۲۴- ارشری : در بخش بالای مسیر رود برتنگ.

۲۵- سریکلی : در استان سین تسزیان (مغرب چین).

۲٦- یزغلامی : در امتداد مسیر رود یزغلام که شاخه­ی راست پنج آب است.

۲٧- اشکاشمی : در پیچ رود پنج آب و سرچشمه­ی رود وردوج در خاک افغانستان.

۲۸- وخانی : در امتداد سرچشمه­ی رود پنج آب و اندکی در چترال و جمو و کشمیر و استان سین تسزیان. اختلاف میان برخی از این گویش­ها گاهی تا آن جاست که سخن گویان به آن­ها گفتار یکدیگر را نمی­فهمند و غالبن زبان مشترک فارسی آن نواحی - یعنی تاجیکی - را برای روابط میان خود به کار می­برند.

گویش­های دیگر ایرانی

۲۹- مونجانی : گویش عده­ی معدودی است که در مونجان واقع در سرچشمه رود کوکجه - شمال شرقی افغانستان - سکونت دارند.

۳۰- یغنابی : گویشی است متداول میان ساکنان دره­ی یغناب و چند آبادی مجاور آن واقع در جمهوری تاجیکستان - شمال شهر دوشنبه - و این گویش خود به دو شعبه­ی شرقی و غربی تقسیم می­شود.

۳۱- پراچی : میان نواحی فارسی زبان و پشتو زبان و هندی زبان ، در چند روستا واقع در شمال کابل ، هنوز گروه معدودی به این گویش سخن می گویند، اما همه­ی ایشان زبان فارسی (دری - تاجیکی) را نیز می­دانند و برای ارتباط میان خود و اقوام همسایه به کار می­برند.

۳۲- ارموی : گویشی است متداول میان قوم کوچکی که در جنوب کابل و نقاطی از پاکستان سکونت دارند و کم کم برخی به فارسی و برخی به پشتو سخن می گویند و گویش خود را ترک و فراموش می­کنند.

۳۳- کومزاری : یگانه گویش ایرانی باقی مانده در جنوب خلیج فارس یعنی در شمالی­ترین قسمت شبه جزیره­ی عمان است. یک قبیله بدوی در این منطقه (کرانه جنوبی تنگه هرمز – روبه روی بندرعباس) به این گویش سخن می­گویند.

۳۴- زازا : (در نواحی سیورک ، چبخچور ، کر) و گورانی (در کندوله ، پاوه ، اورامان ، تل هدشک) گویش­های متعددی که به هم نزدیک هستند و غالب آن­ها با گویش­های کردی آمیخته­اند.

درباره­ی رابطه­ی گویش­های ایرانی امروز با یکدیگر و طبقه بندی آن­ها با وجود تحقیقات و مطالعاتی که انجام گرفته است هنوز نظر صریح و قطعی نمی­توان داشت. تنها شاید بتوان گفت که برخی از گویش­هایی که جزو گروه مرکزی شمرده می­شوند دنباله­ی گروهی از گویش­های ایرانی میانه هستند که شامل گویش پهلوانیک (پهلوی) نیز بوده است، اما هیچ یک از گویش­های جدید که تاکنون مورد مطالعه قرار گرفته دنباله­ی مستقیم پهلوانیک شمرده نمی­شود. فارسی نو یا فارسی دری ، که دنباله­ی زبان فرهنگی و اداری و بازرگانی دوره­ی ساسانیان است و خود حاصل تحول و تکامل یکی از گویش­های جنوب غربی است؛ بر همه­ی گویش­های محلی غلبه یافته، هر چند ، چنان که در تکوین هر زبان ادبی و رسمی طبیعی و جاری است، کلمه های بسیاری را از گویش­های شمال غربی و شمال شرقی را گرفته  و اقتباس کرده است.

 

از: تاریخ زبان فارسی

 

نجار زندگيمان باشيم

       نجار پيري خود را براي بازنشسته شدن آماده مي كرد يك روز او با صاحبكار خود موضوع را درميان گذاشت پس از روزهاي طولاني وكار كردن و زحمت كشيدن، حالا او به استراحت نياز داشت و براي پيدا كردن زمان اين استراحت مي خواست تا او را از كار بازنشسته كنند .
       صاحب كار او بسيار ناراحت شد وسعي كرد او را منصرف كند، اما نجار بر حرفش و تصميمي كه گرفته بود پافشاري كرد . سرانجام صاحب كار درحالي كه با تأسف با اين درخواست موافقت مي كرد، از او خواست تا به عنوان آخرين كار، ساخت خانه اي را به عهده بگيرد .
       نجار در حالت رودربايستي، پذيرفت درحاليكه دلش چندان به اين كار راضي نبود پذيرفتن ساخت اين خانه برخلاف ميل باطني او صورت گرفته بود . براي همين مواد اوليه نامرغوبي تهيه كرد و به سرعت و بي دقتي، به ساختن خانه مشغول شد و به زودي كار را تمام كرد او صاحبكار را از اتمام كار باخبر كرد . صاحب كار براي دريافت كليد آخرين كار به آنجاآمد زمان تحويل كليد، صاحب كار آن را به نجاربازگرداند و گفت: اين خانه هديه ايست از طرف من به تو به خاطرسالهاي همكاري نجار، يكه خورد و بسيار شرمنده شد .
       در واقع اگر او مي دانست كه خودش قراراست در اين خانه ساكن شود، لوازم و مصالح بهتري تهيه مي كرد و تمام مهارتي كه داشت براي ساخت آن بكار مي برد يعني كار را به صورت ديگري پيش مي برد .

       اين داستان ماست :ما زندگيمان را مي سازيم. هر روز مي گذرد .گاهي كمترين توجهي به آنچه كه مي سازيم نداريم،پس در اثر يك شوك و اتفاقي غيرمترقبه مي فهميم كه مجبوريم در همين ساخته ها زندگي كنيم اگر چنين تصوري داشته باشيم، تمام سعي خود رابراي ايمن كردن شرايط زندگي خود مي كنيم. فرصت ها از دست مي روند و گاهي بازسازي آنچه ساخته ايم، ممكن نيست .
       شما نجار زندگي خود هستيد و روزها چكشي هستندكه بر يك ميخ از زندگي شما كوبيده مي شود يك تخته در آن جاي مي گيرد و يك ديوار برپامي شود مراقب سلامتي خانه اي كه براي زندگي خود مي سازيد باشيد .

.

تاثیر تشویق

       چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند. بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند که دیگر چاره ای نیست، شما به زودی خواهید مرد.دو قورباغه، این حرفها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند. اما قورباغه های دیگر، دائما به آنها می گفتند که دست از تلاش بردارید. چون نمی توانید از گودال خارج شوید، به زودی خواهید مرد.بالاخره یکی از دو قورباغه، تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت. او بی درنگ به داخل گودال پرتاب شد و مرد.اما قورباغه دیگر با حداکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد. بقیه قورباغه ها فریاد می زدند که دست از تلاش بردار. اما او با توان بیشتری تلاش کرد و بالاخره از گودال خارج شد.وقتی از گودال بیرون آمد، بقیه قورباغه ها از او پرسیدند:«مگر تو حرفهای ما را نشنیدی؟»معلوم شد قورباغه ناشنواست. در واقع او در تمام مدت فکر می کرده دیگران او را تشویق می کنند.

مقايسه نظام هاي آموزشي در پنج قاره جهان

     امروزه کشورهاي مختلف جهان از ساختارهاي آموزشي متفاوتي برخوردار هستند که طبيعتا ساختارهاي فوق در هرکشوري بنا بر سياست ها، برنامه ها و اهداف مورد نظر آن کشور متفاوت است. دراين ميان، تلاش براين است که نظام آموزشي هر يک از کشورها با تحولات اجتماعي و پيشرفت هاي فرهنگي متناسب با قرن بيست و يکم همگام گردد و از سويي ديگر، هماهنگي هاي لازم بين برنامه هاي آموزشي و بازار کار در حوزه هاي مختلف خدماتي، صنايع، کشاورزي، بازرگاني و غيره برقرار گردد.

     در طي سال هاي اخير، کشور ايران نيز با توجه به ناکارآمدي نظام هاي آموزشي گذشته در تحقق اهدافي نظير تناسب توليدات نظام آموزشي با بازار کار، برخورداري از راهبردها و رويکردهاي نوين آموزشي، برخورداري و بهره وري از فن آوري روز در ابعاد مختلف آن و... دستخوش تحولاتي نه چندان گسترده و بعضا موردي بوده است. اما از آن جا که اعمال تغييرات مذکور هنوز ازشکل آرماني برخوردار نگرديده است،آشنايي و بررسي ساختار نظام به عنوان سرآغاز مطالعات جامع درخصوص تجارب آموزشي کشورهاي مختلف به ويژه کشورهايي که از شرايط و امکانات مشابه کشور ايران برخوردار هستند مطرح است.

● قاره آسيا

     در قاره پهناور آسيا با مجموعه متنوعي از نظام هاي آموزشي مواجه هستيم که از يک سو برخي به دليل تطابق بيش تر وضعيت نظام با اهداف از پيش تعيين شده و برخورداري از امکانات، تجهيزات و نيروي انساني آموزش ديده از وضعيت مطلوب تري برخوردار بوده و از سوي ديگر برخي نيز با ادامه حاکميت روش هاي سنتي برنظام آموزشي مدارس از بازدهي لازم برخوردار نبوده و به دلايل عدم تامين منابع مالي مورد نياز، عدم برخوداري از امکانات، فرصت ها، تجهيزات و شرايط لازم از آموزشي پويا محروم هستند. در اين پيش گفتار تجزيه و تحليل نظام آموزشي کشورهاي جهان مد نظر نبوده بلکه به نگاهي توصيفي به اطلاعات موجود اکتفا مي گردد.

▪ مقطع آموزش پايه:

     براساس قوانين مصوب هر يک از کشورهاي جهان بخشي از مقطع تحصيلي به عنوان مقطع آموزش پايه تلقي گرديده و کليه شهروندان موظف اند که پس از احراز شرايط لازم و قانوني ازآموزش قانوني اين مقطع برخوردار گردند. دولت ها نيز به نوبه خود موظف اند در جهت برخورداري هرچه بيشتر شهروندان از اين مقطع تسهيلات لازم را فراهم نموده و به ارائه خدمات به صورت رايگان مبادرت کنند. مقطع آموزش اجباري در برخي از کشورهاي قاره آسيا (۲۶ درصد) من جمله کشورهاي ترکيه، سوريه، ويتنام، ايران، امارات متحده عربي و... تنها شامل مقطع آموزش ابتدايي و در ساير کشورها نيز (۴۸ درصد) اين مقطع دو مقطع آموزش ابتدايي و مقدماتي متوسطه را شامل مي گردد.

     در ميان کشورهاي آسيايي طولاني ترين مقطع آموزش پايه به کشورهاي برونئي دارالسلام با ۱۲ سال و کشورهاي آذربايجان، ارمنستان، قزاقستان به مدت ۱۱ سال تعلق دارد. کوتاه ترين مقطع آموزش پايه نيز به کشورهايي اختصاص دارد که آموزش در آن مقطع تنها مختص مقطع ابتدايي بوده و حداقل دوره آموزشي ۵ سال به طول مي انجامد. از جمله کشورهاي فوق مي توان به کشورهاي ميانمار، مغولستان، ويتنام و... اشاره کرد.

▪ سن ورود به مقطع آموزش پيش دبستاني:

     در ميان کشورهاي آسيايي کمترين سن ورود به آموزش پيش دبستاني سن ۲ سالگي (در کشورهاي قبرس و فلسطين و بيش ترين سن ورود به اين مقطع سن۵ سالگي است که در کشورهاي تايلند، اندونزي، ايران و... مشاهده مي گردد. در اکثريت قريب به اتفاق کشورهاي قاره آسيا سن ورود به مقطع آموزش پيش دبستاني ۳ سال (۴۸ درصد) و يا ۴ سال (۳۴ درصد) مي باشد. لازم به ذکر است مقطع آموزش پيش دبستاني در عمده نظام هاي آموزشي کشورهاي دنيا اجباري نيست.

▪ مقطع آموزش ابتدايي:

     پايين ترين سن ورود به مقطع آموزش ابتدايي سن ۵ سالگي (در کشورهاي، پاکستان، سريلانکا، ميانمار) و مسن ترين دانش آموزان شاغل به تحصيل در مقطع ابتدايي نيز در کشورهاي فلسطين و اردن به دليل طولاني بودن آن مقطع با ۱۵ سال سن و کشور يمن با ۱۴ سال سن مشاهده مي گردد. طولاني ترين مقطع آموزش ابتدايي (۱۰ سال) در کشورهاي فلسطين و اردن مشاهده مي گردد.

▪ مقطع آموزش متوسطه:

     مقاطع آموزش رسمي با توجه به اهميت مقاطع در نظام آموزشي کشورهاي جهان به دو مقطع اصلي آموزش ابتدايي و متوسطه تقسيم مي گردد در برخي از کشورهاي قاره آسيا (۱۴ درصد) نظام آموزشي تنها به دو مقطع مذکور تقسيم شده و از انشعابات بيشتري برخوردار نيست. به عنوان مثال درکشور آنگولا (دوره ابتدايي ۱۰ سال و مقطع متوسطه۴ سال)، يمن (دوره ابتدايي ۹ سال و مقطع متوسطه ۳ سال ) به طول مي انجامد و اين درحالي است که در اکثر کشورهاي اين قاره (۸۶ درصد) مقطع آموزش متوسطه خود از دو مقطع کوتاه تر با عناوين مقطع مقدماتي متوسطه و مقطع تکميلي متوسطه متشکل مي گردد. کوتاه ترين طول مدت متوسطه در مجموع کشورهاي قاره آمريکا در کشور ونزوئلا با طول مدت ۲ سال و در کشور السالوادور و برزيل با طول مدت ۳ سال و طولاني ترين مقطع متوسطه ۸ سال نيز در کشورهاي سريلانکا،کويت و در کشورهاي آذربايجان، بنگلادش، ترکمنستان، سنگاپور، هند به مدت (۷سال) مشاهده مي گردد.

     طولاني ترين مقطع مقدماتي متوسطه در کشور سريلانکا با ۶ سال طول مدت مقطع و کوتاه ترين آن با ۲ سال طول مدت مقطع در کشور بوتان مشاهده مي گردد. طولاني ترين مقطع تکميلي متوسطه ۴ سال (در کشور هاي پاکستان، کويت، ايران) و کوتاه ترين مقطع در کشورهاي چين، گرجستان، مغولستان، مالديو و....مشاهده مي گردد.

● قاره آفريقا

     در قاره آفريقا به دليل وجود کشورهاي متعدد شاهد تنوع زيادي در نظام هاي آموزشي مي باشيم. به طور مسلم اکثريت کشورهاي قاره آفريقا در زمره کشورهاي توسعه نيافته قرار گرفته و برخي در زمره کشورهاي درحال توسعه محسوب مي گردند. تبعات چنين وضعيتي در مجموع شرايطي را پديد مي آورد که به جز در مواردي معدود، نظام هاي آموزشي اين قاره به دليل عدم برخورداري از امکانات و تجهيزات لازم، نيروي انساني متخصص و عدم سرمايه گذاري و پشتيباني هاي مالي لازم از کيفيت قابل توجهي برخوردار نباشد. با اين وجود کليه اين موارد مانع از اين نمي گردد که جنبه هاي مثبت به صورت موردي وجود نداشته و يا در برخي نمونه هاي معدود نظام هاي موفق، تجارب قابل استفاده اي وجود نداشته باشد. به طور کلي از نکات برجسته در مطالعات نظام هاي آموزشي قاره آسيا مي توان به اجراي طرح ها و برنامه هاي جهاني آموزش اشاره کرد که در جهت رفع محروميت، افزايش پوشش تحصيلي، ارتقاي کيفيت آموزشي و... به اجرا در آمده است. طي تحقيقات به عمل آمده مشخص گرديده است که مطالعه و بررسي راهبردهاي فوق تا حدود زيادي راه گشا و اثر بخش بوده است.

▪ مقطع آموزش پايه:

     براساس قوانين مصوب کشور بخشي از مقطع تحصيلي به عنوان مقطع آموزش پايه تلقي گرديده و کليه شهروندان موظف اندکه پس از احراز شرايط لازم و قانوني از آموزش قانوني اين مقطع برخوردار گردند. دولت ها نيز به نوبه خود موظف اند در جهت برخورداري هرچه بيشتر شهروندان از اين مقطع تسهيلات لازم را فراهم نموده و به ارائه خدمات به صورت رايگان مبادرت نمايند.

     مقطع آموزش پايه در بسياري از کشورهاي قاره آفريقا (۵۰ درصد) تنها شامل مقطع آموزش ابتدايي مي گردد مانند (کشورهاي اتيوپي، چاد، کامرون، گينه) و اين درحالي است که در برخي کشورها نيز (۴۱ درصد) اين مقطع از دو مقطع ابتدايي و مقدماتي متوسطه متشکل مي گردد.

     اين وضعيت در کشورهاي الجزاير، کنگو، تونس، نامبيا، نيجر و.... مشاهده مي گردد.

     لازم به ذکر است برخي از کشورها (۹ درصد) اطلاعات مربوط به اين مقطع را گزارش نکرده اند. در ميان کشورهايي آفريقايي طولاني ترين مقطع آموزش پايه به کشورهاي ري يونيون، سنت هلنا، گابن و... با ۱۰ سال مقطع آموزش تعلق دارد.

     کوتاه ترين مقطع آموزش پايه نيز به کشورهايي اختصاص دارد که آموزش در آن مقطع تنها مختص مقطع ابتدايي با حداقل دوره آموزشي ۴ ساله مي باشد که از آن جمله مي توان به کشورهاي سائوتومه و پرنسيپه اشاره کرد.

▪ سن ورود به آموزش پيش دبستاني:

     درميان کشورهاي آفريقايي کمترين سن ورود به آموزش پيش دبستاني سن ۲ سالگي (در کشورهاي ري يونيون) و بيش ترين سن ورود به اين مقطع سن ۶ سالگي است که در کشور ناميبيا مشاهده مي گردد. در اکثر کشورهاي اين قاره سن ورود به مقطع پيش دبستاني در سنين ۳ سال (۳۸ درصد) يا ۴ سال (۳۶ درصد) مي باشد. لازم به ذکر است مقطع آموزش پيش دبستاني در اکثر نظام هاي آموزشي کشورهاي دنيا اجباري نيست.

▪ مقطع آموزش ابتدايي:

     پايين ترين سن ورود به مقطع آموزش ابتدايي سن ۵ سالگي در کشورهاي، سنت هلنا، سيرالئون و موريتوس ديده شده و مسن ترين دانش آموزان شاغل به تحصيل در مقطع ابتدايي نيز در کشور ليبي به دليل طولاني بودن آن مقطع با ۱۴ سال سن مشاهده مي شود. طولاني ترين مقطع ابتدايي با ۹ سال طول مدت مقطع در کشورليبي پس از آن ها کشورملاوي و سودان با ۸ سال مشاهده مي گردد. کوتاه ترين طول مقطع نيز۴ سال بوده که در کشورهايي مثل سائوتومه و پرنسيپه و آنگولا مشاهده مي گردد.

▪ مقطع آموزش متوسطه:

     به طورکلي مقاطع آموزش رسمي با توجه به اهميت مقاطع در نظام آموزشي کشورهاي جهان به دو مقطع اصلي آموزش ابتدايي و متوسطه تقسيم مي گردد. در برخي از کشورهاي قاره آفريقا (۵/۱۲ درصد) نظام آموزشي تنها به دو مقطع مذکور تقسيم شده و از تفکيک بيشتري برخوردار نيست. به عنوان مثال درکشور روآندا (دوره ابتدايي ۷ سال و مقطع متوسطه۶ سال)، کنيا (دوره ابتدايي ۸ سال و مقطع متوسطه ۴ سال) و ليبي (دوره ابتدايي ۹ سال و مقطع متوسطه ۳ سال)، اما در اکثر کشورهاي اين قاره (۵/۸۷ درصد) مقطع متوسطه خود از دو مقطع کوتاه تر تقسيم مي شود که با عنوان دوره مقدماتي متوسطه و مقطع تکميلي متوسطه شناخته مي گردد.

     کوتاه ترين طول مدت متوسطه در مجموع کشورهاي قاره افريقا در کشور هاي ليبي و سودان با طول مدت ۳ سال مشاهده شده و طولاني ترين مقطع متوسطه ۷ سال در کشورهاي گينه. موزامبيک، چاد و... ديده مي شود. طولاني ترين مقطع تکميلي متوسطه ۵ سال است که درکشور موزامبيک ديده شده و کوتاه ترين مقطع در کشورهايي لسوتو، ملاوي آفريقاي جنوبي و... مشاهده مي گردد.

● قاره اقيانوسيه

▪ مقطع آموزش پايه:

     براساس قوانين مصوب در هرکشور بخشي از مقطع تحصيلي به عنوان مقطع آموزش پايه تلقي گرديده و شهروندان موظف اند که پس از احراز شرايط لازم و قانوني، آموزش اين مقطع را سپري نمايند.

     دولت نيز به نوبه خود موظف است براي شهروندان واجد شرايط اين مقطع تسهيلات لازم را فراهم کرده و اين خدمات را به صورت رايگان ارائه نمايد.

     مقطع آموزش پايه در برخي از کشورهاي اين قاره (۲۰ درصد) براي مثال کشورهاي تووالو، جمهوري وانواتو، ساموآ و... تنها مقطع ابتدايي، را دربرمي گيرد و در اکثر کشورها نيز (۶۵ درصد) اين مقطع شامل دو مقطع ابتدايي و مقدماتي متوسطه مي شود. اين روال آموزشي در کشورهايي مانند استراليا، توکلو، زلاندنو، گوام به اجرا در مي آيد.

     لازم به توضيح است برخي از کشورها (۱۵ درصد) از دادن اطلاعات مربوط به اين مقطع امتناع ورزيده اند. درميان کشورهاي اقيانوسيه طولاني ترين مقطع آموزش پايه مربوط به کشورهاي توکلو و سانوآي آمريکا با ۱۲ سال طول مدت مقطع است. کوتاه ترين مقطع آموزش اجباري متعلق به جمهوري وانواتو مي باشد که در آن مقطع، آموزش حداقل ۶ سال به طول مي انجامد.

▪ سن ورود به آموزش پيش دبستاني:

     درميان کشورهاي آمريکايي کمترين سن ورود به آموزش پيش دبستاني سن ۲ سالگي بوده که در کشور زلاندنو مشاهده شده و بيش ترين سن ورود به اين مقطع ۵ سالگي است که در کشورهاي گوام، نائورو و پاپواگينه نو ديده شده است. در نيمي از کشورهاي اين قاره سن ورود به مقطع پيش دبستانيي سن ۳ سالگي بوده و در بقيه کشورها اين ميزان، از سن ۲ سالگي تا ۵ سالگي متغير مي باشد.

▪ مقطع آموزش ابتدايي:

     پايين ترين سن ورود به مقطع آموزش ابتدايي سن ۵ سالگي است که در کشورهاي استراليا، توکلو، زلاندنو و... ديده مي شود و مسن ترين دانشآموزان شاغل به تحصيل در مقطع ابتدايي نيز در کشورهاي توکلوو، توالو و گوام و... به دليل طولاني بودن آن مقطع با ۱۳ سال سن مشاهده مي شود.

     طولاني ترين مقطع ابتدايي با ۹ سال در توکلوو و پس از آن کشورهاي ساموآي آمريکا، گوام و ساموآ با ۸ سال طول مدت مقطع مشاهده شده است. طول مقطع نيز ۵ سال بوده که در کشورهايي مثل کالدونياي جديد و پولنسيا فرانسه ديده مي شود.

▪ مقطع آموزش متوسطه:

     به طور کلي مقاطع آموزش رسمي با توجه به اهميت مقاطع در نظام آموزشي کشورهاي جهان به دو بخش اصلي آموزش ابتدايي و متوسطه تقسيم مي گردد. در برخي از کشورها قاره اقيانوسيه (۴۵ درصد) نظام آموزشي تنها به دو گروه مورد اشاره تقسيم گرديده و از تفکيک بيشتري برخوردار نيست.

     براي مثال کشور توکلوو (دوره ابتدايي ۹ سال ومقطع متوسطه ۲ سال)، نيئو (دوره ابتدايي ۶ سال ومقطع متوسطه ۶ سال) و جزيره نورفورک (دوره ابتدايي ۷ سال ومقطع متوسطه ۴ سال). اما در بقيه کشورهاي اين قاره (۵۵ درصد) مقطع متوسطه خود به خود به دو مقطع کوتاه تر تقسيم گرديده که با عناوين مقطع مقدماتي متوسطه و مقطع تکميلي متوسطه شناخته مي شوند.

     کوتاه ترين طول مدت متوسطه در مجموع کشورهاي قاره اقيانوسيه در کشور توکلوو با مدت ۲ سال و در کشورهاي تووالو، گوام، نائورو با طول مدت ۳ سال مشاهده شده و طولاني ترين مقطع متوسطه ۷ سال در کشورهايي مانند تونگا، جمهوري وانواتو، زلاندنو و... ديده مي شود. طولاني ترين مقطع مقدماتي متوسطه در کشورهاي پولنسيافرانسه، زلاندنو، کالدونياي جديد و... با ۴ سال طول مقطع و کوتاه ترين آن با ۲ سال طول مدت مقطع در کشورهاي جزاير اقيانوس آرام و ساموآي آمريکا ديده مي شود. طولاني ترين مقطع تکميلي متوسطه ۳ سال است که در کشورها مانند جزاير کوک، جمهوري وانواتو، زلاندنو و.... ديده شده و کوتاه ترين مقطع با ۲ سال طول مدت مقطع در کشورهايي مانند استراليا، جزاير سليمان، ساموآ و مشاهده مي شود.

● قاره آمريکا

     قاره آمريکا خود از دو بخش آمريکاي شمالي و جنوبي تشکيل شده است که به طور نسبي مي توان چنين تقسيم بندي را به نوعي به بعد آموزشي آن قاره نيز تعميم داد، چرا که در آمريکاي شمالي کيفيت آموزشي دو کشور بزرگ و توسعه يافته کانادا و ايالات متحده آمريکا که قسمت اعظم اين قاره را تشکيل داده اند، در مقايسه با ديگر کشورها از مطلوبيت چشم گيري برخوردار است و دلايل اين مطلوبيت را مي توان در بسياري از عوامل از جمله توجه سرمايه گذاري همه جانبه در حوزه آموزش و پرورش به عنوان يکي از مهم ترين عوامل توسعه جامعه، مطالعه و تحقيق مستمر براي بهبود روند کيفي و کمي آموزش، برخورداري از وسايل کمک آموزشي و فن آوري روز، شيوه هاي نوين تربيت معلم و روش هاي آموزشي و... جستجو کرد.

     عامل موثر ديگري که نقشي انکارناپذير بر کيفيت آموزشي دارد برخورداري کشورهاي مذکور از نظام آموزشي غيرمتمرکز است، به نحوي که هر يک از ايالت ها داراي «وزارت آموزش و پرورش» مجزا بوده و آن وزارت مي تواند در محدوده ايالت خود از استقلال و قدرت تصميم گيري لازم براي اداره امور برخوردار باشد. همين موضوع سبب رقابتي سازنده بين ايالت هاي مختلف شده و در نهايت به مدد ديگر عوامل در مقايسه با کشورهاي آمريکاي جنوبي چهره مطلوبتري از نظام آموزشي را ترسيم مي نمايد.

     البته توضيح اين نکته ضرورت دارد که بر شمردن امتيازات فوق به منزله نامناسب بودن وضعيت آموزش در کشورهاي آمريکاي جنوبي نيست، چرا که اصلاحات آموزشي انجام شده يکي و دو دهه اخير در برخي از کشورها تحولات فراواني در ارتقا سطح آموزش آن کشورها به وجود آورده است. مطالعه و بررسي هر کدام از آن موارد مي تواند راه گشاي کارشناسان و برنامه ريزان آموزشي شود.

▪ مقطع آموزش پايه:

     براساس قوانين مصوب در هرکشور بخشي از مقطع تحصيلي به عنوان مقطع آموزش پايه تلقي شده و همه شهروندان موظف هستند که پس از احراز شرايط لازم و قانوني از آموزش اين مقطع برخوردار شوند. دولت نيز به نوبه خود موظف است براي برخورداري هرچه بيشتر شهروندان از اين مقطع تسهيلات لازم را فراهم کرده و اين خدمات را به صورت رايگان ارائه کند.

     مقطع آموزش پايه در برخي از کشورهاي اين قاره (۳۱ درصد) تنها مقطع ابتدايي را در برمي گيرد براي مثال کشورهاي، پاناما، مکزيک، پرو، پاراگوئه و..... و در برخي از کشورها (۶۹ درصد) نيز مانند، آرژانتين، ايالات متحده آمريکا، دومينيکن گرانادا و... مشاهده مي شود.

     درميان کشورهاي آمريکايي طولاني ترين مقطع آموزش پايه مربوط به کشور سنت کريستوفرونويس با ۱۲ سال طول مدت مقطع است. کوتاه ترين مقطع آموزش پايه نيز به کشورهايي اختصاص دارد که آموزش در آن مقطع تنها مختص مقطع ابتدايي بوده و حداقل ۵ سال به طول مي انجامد مانند کشور کلمبيا.

▪ سن ورود به آموزش پيش دبستاني:

     در ميان کشورهاي آمريکايي کمترين سن ورود به آموزش پيش دبستاني سن ۲ سالگي بوده که در کشورهاي گوادلوپ، مارتيني گويان فرانسه و... مشاهده مي شود و بيش ترين سن ورود به اين مقطع ۵ سالگي است که کشورهاي، پاناما، گواتمالا، کوبا و شيلي از آن جمله اند. در اکثر کشورهاي اين قاره سن ورود به مقطع پيش دبستاني ۳ سال (۴۷ درصد) است.

▪ مقطع آموزش ابتدايي:

     پايين ترين سن ورود به مقطع آموزش ابتدايي سن ۵ سالگي است که در کشورهاي، باهاما بليز و سنت لوسيا و... ديده مي شود و مسن ترين دانش آموزان شاغل به تحصيل در مقطع ابتدايي نيز در کشور السالوادور و به دليل طولاني بودن آن مقطع با ۱۵ سال سن و سپس کشورهاي برزيل و ونزوئلا با ۱۴ سال سن مشاهده مي شود. طولاني ترين مقطع ابتدايي با ۹ سال در کشورهاي السالوادور و ونزوئلا و پس از آن ها کشورهاي دومينيکن، شيلي، برزيل و... با ۸ سال طول مدت مقطع مشاهده مي شود. کوتاه ترين طول مقطع ۵ سال بوده که در کشورهايي مثل، کلمبيا، گويان، فرانسه، گودالوپ و... به اجرا درمي آيد.

▪ مقطع آموزش متوسطه:

     به طور کلي مقطع هاي آموزش رسمي با توجه به اهميت مقطع ها در نظام آموزشي کشورهاي جهان به دو بخش اصلي ابتدايي و متوسطه تقسيم مي شود در برخي از کشورهاي قاره آمريکا (۳۵ درصد) براي مثال بليز (دوره ابتدايي ۸ سال ومقطع متوسطه ۴ سال )، و برزيل (دوره ابتدايي ۸ سال ومقطع متوسطه ۳ سال) نظام آموزشي تنها به دو گروه مورد اشاره تقسيم شده و از تفکيک بيشتري برخودار نيست. اما در اکثر کشورهاي اين قاره (۶۵ درصد) مقطع متوسطه به دو مقطع کوتاه تر تقسيم گرديده که با عنوان مقطع مقدماتي متوسطه و مقطع تکميلي متوسطه شناخته مي شوند.

     کوتاه ترين طول مدت متوسطه در مجموع کشورهاي قاره آمريکا در کشور ونزوئلا با طول مدت ۲ سال و در کشور السالوادور و برزيل باطول مدت ۳ سال مشاهده شده و طولاني ترين مقطع متوسطه ۷ سال در کشورهاي جامائيکا، سورينام، گودالوپ و..... به اجرا در مي آيد. طولاني ترين مقطع مقدماتي متوسطه در کشور سنت ويسنت و گرنادين با ۵ سال طول مقطع و سپس کشورهاي پرو و شيلي ديده مي شود. طولاني ترين مقطع تکميلي متوسطه ۴ سال است که در کشور جامائيکا ديده شده و کوتاه ترين مقطع با ۲ سال طول مدت مقطع مانند هندوراس، نيکاراگوا و آرژانتين و .... به اجرا در مي آيد.

● قاره اروپا

     درميان قاره هاي جهان قاره اروپا را مي توان به عنوان جايگاهي قلمداد کرد که مجموعه اي از پيشرفته ترين و متنوع ترين نظام هاي آموزشي را در خود جاي داده است. دلايل پيشرفت اين نظام ها را مي توان در عواملي ذيل جستجو کرد:

۱) استقرار و اجتماع اکثر کشورهاي توسعه يافته در اين قاره،

۲) قدمت فرهنگي و سوابق ممتد و طولاني علمي و آموزشي در هر يک از کشورها،

۳) وقوف براهميت و نقش آموزش و پرورش در توسعه جامعه و سرمايه گذاري هاي لازم در اين زمينه،

۴) شناسايي و بهره برداري مفيد کشورها از منابع، ظرفيت ها و پتانسيل هاي موجود خود،

۵) برنامه ريزي و آينده نگري هاي لازم،

۶) ساختار مناسب مديريتي حاکم بر نظام آموزشي،

۷) بهره گيري از مشارکت هاي موثر مردمي،

۸) برخورداري و به کارگيري فنآوري پيشرفته در چارچوب برنامه آموزشي.

     لازم به توضيح است ميزان کارآيي نظام هاي آموزشي و برخوداري از عوامل فوق در کشورهاي اين قاره يکسان نبوده و مي توان کشورهاي مختلف را از اين نظر به سطوحي مختلفي تقسيم بندي کرد. اما شاخص ترين نمونه ها را مي توان در کشورهاي آلمان، انگليس، اسکانديناوي و... مشاهده کرد. همان گونه که در ابتدا نيز در اين نوشتار نگاهي توصيفي به ساختار نظام آموزشي مدنظر بوده و طرح مطالب فوق تنها به منظورجلب توجه پژوهش گران و علاقه مندان به اين حوزه براي بررسي و مطالعه در زمينه شيوه هاي مختلف مديريت و اداره آموزش و پرورش، نوآوري هاي آموزشي، پيوند آموزش با بازار کار و اشتغال، حضور موثر مردم و مشارکت هاي مردمي در آموزش و غيره است که در گام هاي بعدي مي تواند حوزه مطالعاتي مناسبي را پيش روي علاقه مندان امر آموزش قرار دهد.

▪ مقطع آموزش پايه:

     آموزش پايه در تعداد کمي از کشورهاي اين قاره (۷ درصد) براي مثال کشورهاي آلباني، مقدونيه، لهستان و..... تنها مقطع ابتدايي را در برمي گيرد. در اکثر کشورها نيز (۸۸ درصد) اين مقطع شامل مقطع ابتدايي و مقدماتي متوسطه مي شود. اين وضعيت در کشورهايي مانند آلمان، بلژيک، انگليس، هلند و... مشاهده مي شود. لازم به توضيح است تعداد معدودي از کشورها (۵درصد) اطلاعات ويژه اين مقطع را گزارش نکرده اند.

     درميان کشورهاي اروپايي طولاني ترين مقطع آموزش پايه مربوط به کشور هلند با ۱۳ سال و بعد از آن کشورهايي مانند آلمان، جبل الطارق، بلژيک و... به ميزان ۱۲ سال به طول مي انجامد. کوتاه ترين مقطع آموزش پايه نيز ۸ سال بوده که در کشورهايي مانند اسلواني، بلغارستان، روماني، سن مارينو و... مشاهده مي شود.

▪ سن ورود به آموزش پيش دبستاني:

     درميان کشورهاي اروپايي کمترين سن ورود به آموزش پيش دبستاني سن ۲ سالگي بوده که در کشورهاي، اسپانيا، ايسلند، فرانسه و... مشاهده شده و بيش ترين سن ورود به اين مقطع ۵ سالگي است که تنها در کشور سوئيس به اجرا در مي آيد. در اکثر کشورهاي اين قاره سن ورود به مقطع پيش دبستاني سن ۳ سال است.

▪ مقطع آموزش ابتدايي:

     پايين ترين سن ورود به مقطع آموزش ابتدايي سن ۴ سالگي است که در کشور جبل الطارق ديده شده و در عين حال پايين ترين سن ورود به اين مقطع در جهان است و مسن ترين دانش آموزان شاغل به تحصيل در مقطع ابتدايي نيز در کشورهاي لهستان و مقدونيه به دليل طولاني بودن آن مقطع با ۱۴ سال سن مشاهده مي شود.

     طولاني ترين مقطع ابتدايي با ۸ سال طول مدت مقطع نيز در کشورهاي آلباني، جبل الطارق و مقدونيه، به اجرا در مي آيد. کوتاه ترين طول مقطع نيز ۳ سال بوده که متعلق به کشورروسيه فدرال است و در عين حال اين مدت زمان رکورد کوتاه ترين مقطع ابتدايي در جهان نيز به حساب مي آيد.

▪ مقطع آموزش متوسطه:

     به طور کلي مقطع هاي آموزش رسمي با توجه به اهميت آن ها در نظام آموزشي کشورهاي جهان به دو بخش اصلي ابتدايي و متوسطه تقسيم مي شوند. در برخي از کشورهاي قاره اروپا (۷ درصد) براي مثال کشورهاي آلباني، مقدونيه و لهستان (دوره ابتدايي ۸ سال و مقطع متوسطه ۴ سال) نظام آموزشي تنها به دو گروه مورد اشاره تقسيم شده و از تفکيک بيشتري برخودار نيست، اما در اکثر کشورهاي اين قاره (۸۶ درصد) مقطع متوسطه به دو مقطع کوتاه تر تقسيم گرديده که با عناوين مقطع مقدماتي متوسطه و مقطع تکميلي متوسطه شناخته مي شوند. کوتاه ترين طول مدت متوسطه در مجموع کشورهاي قاره اروپا در کشورآلباني، مقدونيه و لهستان با طول مدت ۴ سال مشاهده گرديده و طولاني ترين مقطع متوسطه ۹ سال است که در کشور آلمان به اجرا در مي آيد و در عين حال طولاني ترين دوره متوسطه در جهان به حساب مي آيد. طولاني ترين مقطع مقدماتي متوسطه در کشور آلمان با ۶ سال و سپس ۵ سال در کشورهاي لتوني، ليتواني، روسيه فدرال و....مشاهده مي شود و کوتاه ترين آن نيز با ۲سال طول مدت درکشورهاي اسپانيا، استوني، بلژيک، مالت و... به اجرا در مي آيد. طولاني ترين مقطع تکميلي متوسطه ۵ سال است که در کشورهايي مانند سن مارينو و مالت، و کوتاه ترين مقطع با ۲ سال طول مدت مقطع در کشورهايي مانند اوکراين، ايرلند، روسيه سفيد و... مشاهده مي شود.

عشق چیست ؟

شاگردي از استادش پرسيد :

عشق چيست؟

استاد در جواب گفت : به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور . اما در هنگام عبور از گندم زار ، به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني !

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت .

استاد پرسيد چه آوردي ؟

وشاگرد با حسرت جواب داد : هيچ !‌هر چه جلوتر رفتم خوشه هاي پرپشت تري مي ديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين آن ، تا انتهاي گندم زار رفتم .

استاد گفت : عشق يعني همين .

شاگرد پرسيد : پس ازدواج چيست ؟

استاد به سخن آمد كه : به جنگل برو و بلند ترين درخت را بياور . اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي!

شاگرد رفت و پس از مدتي كوتاه با درختي برگشت . استاد پرسيد : كه چه آوردي ؟ و او در جواب گفت : به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم ، انتخاب كردم . ترسيدم كه اگر جلو تر بروم ، باز هم دست خالي برگردم

استاد باز گفت : ازدواج يعني همين .

شعری از فریدون مشیری

بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !


در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید


یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم


ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ


یادم آید : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینة عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !


با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !


اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب نالة تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید


یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم


رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

سیزده به در

       سيزده بدر يا جشن بدرقه نوروز از مهمترين رسوم مشترك در ميان اقوام ايراني است كه طي سالهاي اخير روز آشتي با طبيعت نيز تلقي مي‌شود.
       ايرانيان از گذشته‌هاي دور ، با آغاز بهار و ورود به سال جديد و پس از چند روز ديد و بازديد و تبريك سال نو ، گويا براي تكميل شادي خود و دور كردن غم و غصه و خمودگي ، در روز سيزدهم فروردين ماه ، با بيرون آمدن از خانه و پناه گرفتن در طبيعت ، مراسم سيزده بدر را اجرا مي‌كنند.

       در همه شهرها و روستاها و عشيره‌هاي ايران ، خانواده‌ها به صورت گروهي، گاه چند خانواده با هم غذاي ظهر را آماده كرده و آجيل و خوردني‌هاي سفره هفت سين را با خود برداشته و به دامان صحرا و طبيعت مي‌روند و سبزه هفت سين را با خود برده و به آب روان مي‌سپارند .

       به دامن صحرا و طبيعت رفتن ، شوخي و بازي كردن،دويدن،تاب خوردن و در هر حال شاد بودن ، از ويژگي‌هاي روز سيزده بدر است.گره زدن سبزه به نيت باز شدن گره دشواري‌ها و برآورده شدن آرزوها ، از ديگر رسوم اين روز است .

       فرهنگ اساطير براي رسم‌هاي سيزده بدر معني‌هاي تمثيلي آورده به گونه‌اي كه شادي و خنده در اين روز به معني فرو ريختن انديشه‌هاي تيره و پليدي، روبوسي نماد آشتي و به منزله تزكيه،خوردن غذا در دشت نشانه فديه گوسفند بريان، به آب افكندن سبزه‌هاي تازه رسته نشان دادن هديه به ايزد آب يا ناهيد و گره زدن سبزه براي باز شدن بخت تمثيلي براي پيوند زن و مرد براي تسلسل نسلها و رسم اجراي انواع مسابقه به ويژه اسب دواني يادآور كشمكش ايزد باران و ديو خشكسالي است.

       اين باور همگاني چنان است كه اگر خانواده‌اي نتواند به علتي تمام روز را به باغ و صحرا برود، به ويژه با دگرگوني‌هاي جامعه شهري امروز ، در بعد از ظهرروز سيزدهم ، حتي براي زمان كوتاهي هم كه شده براي گره زدن سبزه و بيرون كردن نحسي از خانه به باغ يا گردشگاهي عمومي مي‌رود.

       سيزده بدر ، جشن واقعي بهار است . طراوت و سرسبزي به طبيعت بازگشته و طبيعت نيز مردم را به سوي خود مي‌خواند.

       ما نیز در این روز بهاری ، سرافرازی کشورمان، ایران، موفقیت دانش آموزانمان ، سلامت و عمر با عزت دبیران عزیزمان را، با گره زدن سبزه  سیزده از خداوند خواهانیم . 

یا علی    

بهارتان خجسته

درود دوستان

        سال ۸۹ با تمام خوبی ها و کاستی هایش سپری شد و امروز با آغاز دهه ی نود آرزومند سالی پر بار و خجسته برای کشورمان خواهیم بود . امید است در پناه یزدان به آفرین سالی نیک و سرانجامی نیکوتر  نصیبمان گردد . دوستانی بس خردمند همواره همراهیمان کردند و با خرده گیری هایی به جا و تعاریفی اغراق گونه دوشادوشمان بودند . امیدواریم در آغاز سالی نو به کمک شما عزیزان نوشته هایمان خوش رنگ تر از پیش باشد .  روزگارتان همواره عید  دلتان شاد  و  لب هایتان  مزین به خنده و « بهارتان خجسته»

بهار 90


ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
چو گل گر خرده‌ای داری خدا را صرف عشرت کن که قارون را غلط‌ها داد سودای زراندوزی
ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی
چو امکان خلود ای دل در این فیروزه ایوان نیست مجال عیش فرصت دان به فیروزی و بهروزی
طریق کام بخشی چیست ترک کام خود کردن کلاه سروری آن است کز این ترک بردوزی
سخن در پرده می‌گویم چو گل از غنچه بیرون آی که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی
ندانم نوحه قمری به طرف جویباران چیست مگر او نیز همچون من غمی دارد شبانروزی
می‌ای دارم چو جان صافی و صوفی می‌کند عیبش خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی
جدا شد یار شیرینت کنون تنها نشین ای شمع که حکم آسمان این است اگر سازی و گر سوزی
به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم بیا ساقی که جاهل را هنیتر می‌رسد روزی
می اندر مجلس آصف به نوروز جلالی نوش که بخشد جرعه جامت جهان را ساز نوروزی
نه حافظ می‌کند تنها دعای خواجه تورانشاه ز مدح آصفی خواهد جهان عیدی و نوروزی
جنابش پارسایان راست محراب دل و دیده جبینش صبح خیزان راست روز فتح و فیروزی

نوروز

نوروز

نوروز یکی از کهن‌ترین جشن‌های به جا مانده از دوران باستان است. خاستگاه نوروز در ایران باستان است و هنوز مردم مناطق مختلف فلات ایران نوروز را جشن می‌گیرند. زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار است. نوروز در ایران و افغانستان آغاز سال نو محسوب می‌شود و در برخی دیگر از کشورها تعطیل رسمی است.

بنا به پیشنهاد جمهوری آذربایجان، مجمع عمومی سازمان ملل در نشست ۴ اسفند ۱۳۸۸ (۲۳ فوریه ۲۰۱۰) ۲۱ ماه مارس را به‌عنوان روز جهانی عید نوروز، با ریشهٔ ایرانی به‌رسمیت شناخت و آن را در تقویم خود جای داد. در متن به تصویب رسیده در مجمع عمومی سازمان ملل، نوروز، جشنی با ریشه ایرانی که قدمتی بیش از ۳ هزار سال دارد و امروزه بیش از ۳۰۰ میلیون نفر آن را جشن می‌گیرند توصیف شده‌است.

پیش از آن در تاریخ ۸ مهر ۱۳۸۸ خورشیدی، نوروز توسط سازمان علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد، به عنوان میراث غیر ملموس جهانی، به ثبت جهانی رسیده‌بود. در ۷ فروردین ۱۳۸۹ نخستین دورهٔ جشن جهانی نوروز در تهران برگزار شد و این شهر به عنوان «دبیرخانهٔ نوروز» شناخته شد.

واژهٔ نوروز

واژه نوروز یک اسم مرکب است که از ترکیب دو واژهٔ فارسی «نو» و «روز» به وجود آمده است. این نام در دو معنی به‌کار می‌رود:

۱) نوروز عام: روز آغاز اعتدال بهاری و آغاز سال نو۲) نوروز خاص: روز ششم فروردین با نام «روز خرداد»

ایرانیان باستان از نوروز به عنوان ناوا سرِدا یعنی سال نو یاد می‌کردند. مردمان ایرانی آسیای میانه نیز در زمان سغدیان و خوارزمشاهیان، نوروز را نوسارد و نوسارجی به معنای سال نو می‌نامیدند.

واژه نوروز در الفبای لاتین

در متن‌های گوناگون لاتین، بخش نخست واژه نوروز با املای No،Now،Nov و Naw و بخش دوم آن با املای Ruz، Rooz و Rouz نوشته شده است. در برخی از مواقع این دو بخش پشت سر هم و در برخی با فاصله نوشته می‌شوند. اما به باور دکتر احسان یارشاطر بنیان‌گذار دانشنامه ایرانیکا، نگارش این واژه در الفبای لاتین با توجه به قواعد آواشناسی، به شکل Nowruz توصیه می‌شود. این شکل از املای واژه نوروز، هم‌اکنون در نوشته‌های یونسکو و بسیاری از متون سیاسی به کار می‌رود.

پیشینه

منشا و زمان پیدایش نوروز، به درستی معلوم نیست. در برخی از متن‌های کهن ایران ازجمله شاهنامه فردوسی و تاریخ طبری، جمشید و در برخی دیگر از متن ها، کیومرث به‌عنوان پایه‌گذار نوروز معرفی شده است. پدید آوری نوروز در شاهنامه، بدین گونه روایت شده است که جمشید در حال گذشتن از آذربایجان، دستور داد تا در آنجا برای او تختی بگذارند و خودش با تاجی زرین بر روی تخت نشست. با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او، جهان نورانی شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نو نامیدند.

برخی از روایت‌های تاریخی، آغاز نوروز را به بابلیان نسبت می‌دهد. بر طبق این روایت‌ها، رواج نوروز در ایران به ۵۳۸ سال قبل از میلاد یعنی زمان حمله کورش بزرگ به بابل بازمی‌گردد. همچنین در برخی از روایت‌ها، از زرتشت به‌عنوان بنیان‌گذار نوروز نام برده شده است. اما در اوستا (دست کم در گاتها) نامی از نوروز برده نشده است.

نوروز در زمان سلسله هخامنشیان

کوروش دوم بنیان‌گذار هخامنشیان، نوروز را در سال ۵۳۸ قبل از میلاد، جشن ملی اعلام کرد. وی در این روز برنامه‌هایی برای ترفیع سربازان، پاکسازی مکان‌های همگانی و خانه‌های شخصی و بخشش محکومان اجرا می‌نمود. این آیین‌ها در زمان دیگر پادشاهان هخامنشی نیز برگزار می‌شده است. در زمان داریوش یکم، مراسم نوروز در تخت جمشید برگزار می‌شد. البته در سنگ‌نوشته‌های به‌جا مانده از دوران هخامنشیان، به‌طور مستقیم اشاره‌ای به برگزاری نوروز نشده است. اما بررسی‌ها بر روی این سنگ‌نوشته‌ها نشان می‌دهد که مردم در دوران هخامنشیان با جشن‌های نوروز آشنا بوده‌اند، و هخامنشیان نوروز را با شکوه و بزرگی جشن می‌گرفته‌اند. شواهد نشان می‌دهد داریوش اول هخامنشی، به مناسبت نوروز در سال ۴۱۶ قبل از میلاد سکه‌ای از جنس طلا ضرب نمود که در یک سوی آن سربازی در حال تیراندازی نشان داده شده است.

در دوران هخامنشی، جشن نوروز در بازه‌ای زمانی میان ۲۱ اسفند تا ۱۹ اردیبهشت برگزار می‌شده است.

نوروز در زمان اشکانیان و ساسانیان

در زمان اشکانیان و ساسانیان نیز نوروز گرامی داشته می‌شد. در این دوران، جشن‌های متعددی در طول یک سال برگزار می‌شد که مهمترین آنها نوروز و مهرگان بوده است. برگزاری جشن نوروز در دوران ساسانیان چند روز (دست کم شش روز) طول می‌کشید و به دو دوره نوروز کوچک و نوروز بزرگ تقسیم می‌شد. نوروز کوچک یا نوروز عامه پنج روز بود و از یکم تا پنجم فروردین گرامی داشته می‌شد و روز ششم فروردین (خردادروز)، جشن نوروز بزرگ یا نوروز خاصه برپا می‌شد. در هر یک از روزهای نوروز عامه، طبقه‌ای از طبقات مردم (دهقانان، روحانیان، سپاهیان، پیشه‌وران و اشراف) به دیدار شاه می‌آمدند و شاه به سخنان آنها گوش می‌داد و برای حل مشکلات آنها دستور صادر می‌کرد. در روز ششم، شاه حق طبقات گوناگون مردم را ادا کرده بود و در این روز، تنها نزدیکان شاه به حضور وی می‌آمدند.

شواهدی وجود دارد که در دوران ساسانی سال‌های کبیسه رعایت نمی‌شده‌است. بنابراین نوروز هر چهار سال، یک روز از موعد اصلی خود (آغاز برج حمل) عقب می‌ماند و درنتیجه زمان نوروز در این دوران همواره ثابت نبوده و در فصل‌های گوناگون سال جاری بوده است.

اردشیر بابکان، بنیان گذار سلسله ساسانیان، در سال ۲۳۰ میلادی از دولت روم که از وی شکست خورده بود، خواست که نوروز را در این کشور به رسمیت بشناسند. این درخواست مورد پذیرش سنای روم قرار گرفت و نوروز در قلمرو روم به Lupercal معروف شد.

در دوران ساسانیان، ۲۵ روز پیش از آغاز بهار، در دوازده ستون که از خشت خام برپا می‌کردند، انواع حبوبات و غلات (برنج، گندم، جو، نخود، ارزن، و لوبیا) را می‌کاشتند و تا روز شانزدهم فروردین آنها را جمع نمی‌کردند. هر کدام از این گیاهان که بارورتر شود، در آن سال محصول بهتری خواهد داد. در این دوران همچنین متداول بود که در بامداد نوروز، مردم به یکدیگر آب بپاشند. از زمان هرمز اول مرسوم شد که مردم در شب نوروز آتش روشن نمایند. همچنین از زمان هرمز دوم، رسم دادن سکه در نوروز به‌عنوان عیدی متداول شد.

نوروز پس از اسلام

از برگزاری آیین‌های نوروز در زمان امویان نشانه‌ای در دست نیست و در زمان عباسیان نیز به نظر می‌رسد که خلفا گاهی برای پذیرش هدایای مردمی، از نوروز استقبال می‌کرده‌اند. با روی کار آمدن سلسله‌های سامانیان و آل بویه، جشن نوروز با گستردگی بیشتری برگزار شد.

در دوران سلجوقیان، به دستور جلال‌الدین ملک‌شاه سلجوقی تعدادی از ستاره شناسان ایرانی از جمله خیام برای بهترسازی گاهشمار ایرانی گرد هم آمدند. این گروه، نوروز را در یکم بهار قرار دادند و جایگاه آن را ثابت نمودند. بر اساس این گاهشمار که به تقویم جلالی معروف شد، برای ثابت ماندن نوروز در آغاز بهار، مقرر شد که هر چهار سال یک‌بار، تعداد روزهای سال را (به‌جای ۳۶۵ روز)، برابر با ۳۶۶ روز در نظر بگیرند. طبق این قاعده، می‌بایست پس از انجام این کار در ۷ دوره، در دوره هشتم، به جای سال چهارم، بر سال پنجم یک روز بیفزایند. این گاهشمار از سال ۳۹۲ هجری آغاز شد.

نوروز در دوران صفویان نیز برگزار می‌شد. در سال ۱۵۹۷ میلادی، شاه عباس صفوی مراسم نوروز را در عمارت نقش جهان اصفهان برگزار نمود و این شهر را پایتخت همیشگی ایران اعلام نمود.

نوروز از دیدگاه اسلام و تشیع

در اسلام و به ویژهٔ آیین تشیع به نوروز به عنوان روزی خجسته نگاه شده است و بر گرامی داشتن آن تأکید شده است. از دیدگاه شیعه، نوروز روز ظهور امام زمان است. در حدیثی از امام صادق آمده است:

«روز نوروز همان روزی است که خداوند در آن از بندگانش پیمان گرفت که او را پرستش کنند و هیچ چیزى را شریک او ندانند و این که به پیامبران و اولیایش ایمان بیاورند و آن نخستین روزی است که خورشید در آن طلوع کرده، و بادهاى باردار کننده در آن وزیده است و گلها و شکوفه‌هاى زمین آفریده شده است. و آن روزیست که کشتى نوح(ع) به کوه جودى قرار گرفت. و آن روزى است که در آن قومى که از ترس مرگ از خانه‌هاى خود بیرون آمدند و آنها هزارها نفر بودند پس خداوند آنها را بمیراند و سپس آنها را در این روز زنده کرد. و آن روزیست که جبرئیل بر پیامبر (ص) فرود آمد. و آن همان روزیست که ابراهیم(ع) بتهاى قوم خود را شکست. و آن همان روزیست که پیغمبر خدا، امیرالمومنین على(ع) را بر دوش خود سوار کرد تا بتهاى قریش را از بالاى خانه خدا به پائین انداخت و آنها را خرد کرد...»

نوروز در دوران معاصر

نوروز به عنوان یک میراث فرهنگی در دوران معاصر همواره مورد توجه مردم قرار داشته و هر ساله برگزار می‌شود. البته برگزاری جشن نوروز به صورت آشکار در برخی از کشورها توسط برخی حکومت‌ها برای مدت زمانی ممنوع بوده است. حکومت شوروی برگزاری جشن نوروز را در برخی از کشورهای آسیای میانه مانند ترکمنستان، قرقیزستان و تاجیکستان ممنوع کرده بود و این ممنوعیت تا زمان میخائیل گورباچف ادامه داشت. با این وجود، مردم این مناطق نوروز را به‌گونهٔ پنهانی و یا در روستاها جشن می‌گرفته‌اند. همچنین برخی از مردم این مناطق برای جلب موافقت مقامات محلی نام دیگری بر روی نوروز می‌گذاشتند؛ به‌طور مثال در تاجیکستان، مردم با اتلاق جشن لاله یا جشن ۸ مارس سعی می‌کردند که آیین‌های نوروز را بی مخالفت مقامات دولتی به جای آورند. همچنین در افغانستان، در دوران حکومت طالبان، برگزاری جشن نوروز ممنوع بود و این حکومت تنها تقویم هجری قمری را به رسمیت می‌شناخت.

 

 

شعري از سيد حسن حسيني

هلا روز و شب فانی چشم تو
دلم شد چراغانی چشم تو

به مهمان، شراب عطش می‌دهد

شگفت است مهمانی چشم تو

بنا را بر اصل خماری نهاد

ز روز ازل بانی چشم تو

پر از مثنوی‌های رندانه است

شب شعر عرفانی چشم تو

تویی قطب روحانی جان من

منم سالک فانی چشم تو

دلم نیمه شب‌ها قدم می‌زند

در آفاق بارانی چشم تو

شِفا می‌دهد آشکارا به دل

اشارات پنهانی چشم تو

هلا توشه‌ی راه دریا دلان

مفاهیم طوفانی چشم تو

مرا جذب آیین آیینه کرد

کرامات نورانی چشم تو

از این پس مرید نگاه توام

به آیات قرآنی چشم تو

غزلی زیبا از حافظ

منـم کـه شهره شهرم به عشق ورزیدن

مـنـم کـه دیده نیالودم بـه بد دیدن

وفا کنیم و ملامت کـشیم و خوش باشیم

کـه در طریقـت ما کافریست رنـجیدن

بـه پیر میکده گفتم که چیست راه نجات

بخواسـت جام می و گفت عیب پوشیدن

مراد دل ز تـماشای باغ عالـم چیسـت

بـه دست مردم چشم از رخ تو گل چیدن

به می پرستی از آن نقش خود زدم بر آب

کـه تا خراب کنم نقـش خود پرسـتیدن

بـه رحـمـت سر زلـف تو واثقم ور نه

کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن

عـنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس

کـه وعظ بی عملان واجب است نشنیدن

ز خـط یار بیاموز مـهر با رخ خوب

کـه گرد عارض خوبان خوش است گردیدن

مـبوس جز لب ساقی و جام می حافـظ

کـه دست زهدفروشان خطاست بوسیدن

شعری ماندگار از خسرو گلسرخی

تساوی

 

معلم پای تخته داد می زد،

صورتش از خشم گلگون بودو دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود

ولی آخر کلاسی ها لواشک بین خود تقسیم می کردند

وان یکی در گوشه ای دیگر "جوانان" را ورق می زد

دلم می سوخت برای او که بی خود های و هو می کرد و با آن شور بی پایان تساوی های جبری را نشان می داد

با خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک غمگین بودتساوی را چنین بنوشت :

که"یک با یک برابر است"

از میان جمع شاگردان یکی برخاست،

همیشه یک نفر باید بپا خیزد...

به آرامی سخن سر داد:

تساوی، اشتباهی فاحش و محض است!

نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره گشت و معلم مات برجا ماند

و او پرسید اگر یک فرد انسان،واحد یک بود آیا باز یک با یک برابر بود؟

سکوت موحشی بود و سوالی سخت!

معلم خشمگین فریاد زد:

آری برابر بود

.و اما پوزخندی گفت:

اگر یک فرد انسان واحد یک بودآنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود

وآنگه آنکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود؟

اگر یک فرد انسان،واحد یک بود آنکه صورت نقره گون،چون قرص مه می داشت بالا بود

وآن سیه چرده که مینالید پایین بوداا

گر یک فرد انسان،واحد یک بوداین تساوی زیر و رو می شد!

حال می پرسم

یک اگر با یک برابر بود

نان و مال مفتخواران از کجا آماده می گردید؟

یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد؟

یک اگر با یک برابر بودپس که پشتش زیر بار فقر خم می شد؟

یا که زیر ضربت شلاق له می گشت؟

یک اگر با یک برابر بودپس چه کس آزادگان را در قفس می کرد؟

معلم ناله آسا گفت:

بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:

که «یک با یک » برابر نیست ...

املا و برخي انواع آن

املا :

املا در لغت به معنی پر کردن ، بر سر جمع گفتن، تقرير کردن مطلبي تا ديگري آن را بنويسد است .

برخي از انواع املا:

1- املاي تقريري (معلم متني را كه قبلاً تهيه كرده بتدريج قرائت مي‌كند تا فراگيران بنويسند)

2-  املاي كامل كردني(معلم تعداد لغاتي مثلاً 20 كلمه كه داراي ارزش املايي هستند را انتخاب مي‌كند و سپس جاي آنها را در متن آماده شده جهت تكثير خالي مي‌گذارد. آن‌گاه متن كامل را خودش مي‌خواند و دانش‌آموزان جاهاي خالي را با توجه به قرائت معلم پر مي‌كنند)

3-  املاي تصويري(چند تصوير مانند درخت، حيوان و … در صفحه‌اي طراحي مي‌شود و سپس صفحات در اختيار فراگيران قرار مي‌گيرد و دانش‌آموزان نام شكل مورد نظر را مي‌نويسند).

4-  املاي گروهي(در هر گروه يك نفر به بقيه ديكته مي‌گويد. براي مثال در يك گروه سه نفري يك نفر املا مي‌گويد. يك نفر نظارت مي‌كند و نفر سوم مي‌نويسد).

5-  متني را بخواند و در پايان املاي آن را به تنهايي بنويسد (با استفاده از قدرت حافظه خودش به خودش املاء بگويد).

6-   املاي والدين (والدين به عنوان تكليف شب به فرزندان املاء بگويند).

7-   دادن جدول هجاها كه دانش‌آموزان با توجه به هجاها كلمه سازي مي‌نمايند.

8-   تعيين يك حرف يا صدا توسط معلم و ساختن كلمه و جمله توسط دانش‌آموزان

9-  ارائه‌ي چندين جمله به دانش‌آموزان و برقراري ارتباط بين جملات و ساختن متن منسجم با آنها توسط دانش‌آموزان

10- ضبط متن املاء بر روي نوار و پخش آن در كلاس جهت نوشتن متن املاء

11- املاي كوزه‌اي (كلماتي را كه دانش آموزان در زنگ بخوانيم ياد مي‌گيرند. در پايان زنگ بر روي تكه‌هاي كاغذ نوشته و در كوزه مي‌اندازند و معلم در جلسه بعد از بين كلمات موجود متني تهيه نموده و به كلاس ارائه مي‌نمايد).

12- بازي اسم و فاميل- شهر- حيوان- ميوه(در اين نوع يكي از بچه‌ها صدايي را انتخاب مي‌كند و بقيه دانش‌آموزان با توجه به صداي انتخاب شده موارد لازم را مي نويسند)

13- طراحي جدول و حل آنها (دانش‌آموزان بايد با توجه به متن كتاب درسي سوال طراحي نمايند، به طوريكه جواب آن يك كلمه باشد و سپس كلمات را وارد جدول نمايند).

14- املاي پاي تخته‌اي (معلم يكي از دانش‌آموزان را جهت نوشتن املاء پاي تخته صدا مي‌زند و بقيه دانش‌آموزان با توجه به نوشته‌هاي او املاء مي‌نويسند).

15- املاي پرده‌اي (متن املاء يكي از دانش‌آموزان پاي تخته مي‌نويسد و بقيه‌ي دانش‌آموزان به متن با دقت نگاه مي‌كنند. سپس متن املاي نوشته شده به وسيله‌‌ي پرده‌اي پنهان مي‌گردد و بعد معلم شروع به گفتن همان املاء مي كند و تمامي دانش‌آموزان مي‌نويسند و در پايان پرده كنار مي رود و دانش‌آموزان با توجه به تخته املاي خود را صحيح مي‌كنند).

16- املاء سفره‌اي (دانش‌آموزان به صورت گروهي بر وي سفره‌هاي نايلوني با استفاده از ماژيك وايت‌برد املاء مي‌نويسند).

انشا و بعضی انواع آن

انشاء :

       کلمه انشاء که ما آن را می نویسیم و می خوانیم عربی است و بر وزن افعال و در لغت به معنی ابداع – ایجاد – خلق کردن، آفرینش و پرورش است. و در زبان آموزی به معنای مهارت در نوشتن مطلبی است.

اهداف انشاء :1- پرورش قدرت تحلیل و استدلال و اندیشیدن 2- پرورش مهارت و برقراری ارتباط با اشیاء و اشخاص  3- پرورش عواطف و احساسات 4- پرورش قدرت توصیف کردن

انواع انشاء :
1- توصیفی یا وصفی :
       ساده ترین نوع انشاء است دانش آموز چیزهایی را که در اطراف خود می بینید یا می شنود یا احساس می کند وصف و تعریف می نماید. انشاء توصیفی انواع مختلفی چون عینی، احساسی، تخیلی دارد. در انشاء توصیفی مشاهده نقش مهمی دارد.

2- انشاء تخیلی :
       محصول ذهن و ساخته و پرداخته افکار دانش آموز است و غالباً اساس خارجی ندارد این نوع انشاء فرصتی است برای شناخت افکار دانش آموز و گرایشات درونی او که در چه دنیایی و آرزوهای درست و غلط او چگونه است. مهم می تواند شروع داستانی را بگوید و دانش آموزان آن را تمام کنند یا از شاگردان بخواهیم قلم ، کاغذ ، دفتر یا تخته سیاه و سرگذشت اشیاء را بیان کند.

3- انشای نقلی :
       برای بیان سرگذشت خود یا دیگران به کار می رود یا معلم می تواند برای آموزش انشاء نقلی تمرینات زیر را انجام دهد. داستان گویی- نوشتن خلاصه متن خوانده شده، نوشتن خلاصه کارهایی که در زمان معینی انجام شد مثلاً روز جمعه چه کار کردید.

خلاصه نویسی :
       باعث پرورش قدرت نویسندگی دانش آموزان می شود و آنها را آماده می کند که در موقع لزوم بخوانند اصل مقصود یک درسی یا یک مقاله را استخراج نمایند.

برگرداندن شعر به زبان ساده و نثر امروزی :
       شعری را به دانش آموز داده و از او می خواهیم که اشعار را به نثر ساده امروز می نویسد یا مثلاً داستان نوح را به زبان ساده امروزی برگردانند. دانش آموزان باید به زبان ساده و گویا و کوتاه و کوتاه بنویسید و از حاشیه رفتن خودداری نمایند.

گزارش نویسی :
       وقتی دانش آموزان به اردو یا گردش علمی می رود از معلم می تواند از آنها بخواهد که گزارش از آن روز تهیه نمایند. دانش آموزان باید با تحقیق و سوال و جستجو کردن گزارش خود را کامل نمایند. برخی گزارش نویسی را نوعی انشاء نقلی می دانند.

نامه نگاری :
       نامه بیان کتبی موضوعی است برای مخاطبی که حضور ندارد نامه ای را که ما می نویسیم معرف شخصیت فرهنگ، ادب و ذوق و سلیقه ماست و باید همان اثر را در مخاطب بگذراند که شخصیت خود ما می گذارد.

ارزشیابی انشاء :       بعضی موقع دیده می شود دانش آموزی از نمره ای که در درس انشاء گرفته است خشنود و راضی نیست . می پندارد که حق او ضایع شده و از معلم خود گله مند و از نوشتن دلسرد می شود. ارزشیابی درسی انشاء کار دشواری است . باید دانش آموزان را به هدف اصلی و اساسی آموزش انشاء متوجه کرد تا با راهنمایی معلم در بهبود و پیشرفت کار خود بکوشد. معغلم باید در حد توانایی عمومی کلاس و بدون دخالت عقاید شخصی و با توجه به ملاک ها و معیارهایی مثلاً نظم و ترتیب و ارتباط مطالب- رعایت قواعد و نکات دستوری – سادگی و روان جمله ها – پاکیزگی ورقه – خوانایی خط – ارزشیابی کند.

عوامل نامطلوب بودن انشاء نویسی در مدارس :1- دادن موضوعی و یا موضوعی که در خود کتاب آمده اما علاقه شاگردان را بر نمی انگیزد. زیرا امکان دارد متناسب با سطح اندیشه و فکر و فرهنگ او نباشد.
2- نظام آموزشی کمتر به مهارت نوشتن اهمیت می دهد.
3- کلیشه ای بودن انشاء نویسی ، که دانش آموزان را خسته و کسل می کند و فضا برای ابراز وجود نیست.
4- آشنا نبودن بعضی از معلمان به روشهای علمی – در نتیجه نمی توان مهارت نگارش را در دانش آموزان ارتقاء داد.
5- بی اهمیتی به درس انشاء ، بعضی مدارس ما درس انشاء را مهم تلقی نمی کنند.
6- بی توجهی خانواده ها به درس انشاء با وجود نظارت کافی اما نسبت به درس انشاء توجه نشان نمی دهند.

راز هستي

       سالها پیش , در کشور آلمان , زن و شوهری زندگی می کردند.آنها هیچ گاه صاحب فرزندی نمی شدند.یک روز که برای تفریح به اتفاق هم از شهر خارج شده و به جنگل رفته بودند , ببر کوچکی در جنگل , نظر آنها را به خود جلب کرد.مرد معتقد بود : نباید به آن بچه ببر نزدیک شد.به نظر او ببرمادر جایی در همان حوالی فرزندش را زیر نظر داشت.پس اگر احساس خطر می کرد به هر دوی آنها حمله می کرد و صدمه می زد.اما زن انگار هیچ یک از جملات همسرش را نمی شنید , خیلی سریع به سمت ببر رفت و بچه ببر را زیر پالتوی خود به آغوش کشید , دست همسرش را گرفت و گفت :عجله کن!ما باید همین الآن سوار اتوموبیلمان شویم و از اینجا برویم.آنها به آپارتمان خود باز گشتند و به این ترتیب ببر کوچک , عضوی از ا عضای این خانواده ی کوچک شد و آن دو با یک دنیا عشق و علاقه به ببر رسیدگی می کردند. سالها از پی هم گذشت و ببر کوچک در سایه ی مراقبت و محبت های آن زن و شوهر حالا تبدیل به ببر بالغی شده بود که با آن خانواده بسیار مانوس بود.در گذر ایام , مرد درگذشت و …


       مدت زمان کوتاهی پس از این اتفاق , دعوتنامه ی کاری برای یک ماموریت شش ماهه در مجارستان به دست آن خانم رسید.زن , با همه دلبستگی بی اندازه ای که به ببری داشت که مانند فرزند خود با او مانوس شده بود , ناچار شده بود شش ماه کشور را ترک کند و از دلبستگی اش دور شود.پس تصمیم گرفت : ببر را برای این مدت به باغ وحش بسپارد.در این مورد با مسوولان باغ وحش صحبت کرد و با تقبل کل هزینه های شش ماهه , ببر را با یک دنیا دلتنگی به باغ وحش سپرد و کارتی از مسوولان باغ وحش دریافت کرد تا هر زمان که مایل بود , بدون ممانعت و بدون اخذ بلیت به دیدار ببرش بیاید.دوری از ببر, برایش بسیار دشوار بود.روزهای آخر قبل از مسافرت , مرتب به دیدار ببرش می رفت و ساعت ها کنارش می ماند و از دلتنگی اش با ببر حرف می زد.سر انجام زمان سفر فرا رسید و زن با یک دنیا غم دوری , با ببرش وداع کرد.


        بعد از شش ماه که ماموریت به پایان رسید , وقتی زن , بی تاب و بی قرار به سرعت خودش را به باغ وحش رساند , در حالی که از شوق دیدن ببرش فریاد می زد : عزیزم , عشق من , من بر گشتم , این شش ماه دلم برایت یک ذره شده بود , چقدر دوریت سخت بود , اما حالا من برگشتم , و در حین ابراز این جملات مهر آمیز , به سرعت در قفس را گشود : آغوش را باز کرد و ببر را با یک دنیا عشق و محبت و احساس در آغوش کشید.ناگهان , صدای فریادهای نگهبان قفس , فضا را پر کرد:نه , بیا بیرون , بیا بیرون : این ببر تو نیست.ببر تو بعد از اینکه اینجا رو ترک کردی , بعد از شش روز از غصه دق کرد و مرد.این یک ببر وحشی گرسنه است.اما دیگر برای هر تذکری دیر شده بود. ببر وحشی با همه عظمت و خوی درندگی , میان آغوش پر محبت زن , مثل یک بچه گربه , رام و آرام بود.اگرچه , ببر مفهوم کلمات مهر آمیزی را که زن به زبان آلمانی ادا کرده بود , نمی فهمید , اما محبت و عشق چیزی نبود که برای درکش نیاز به دانستن زبان و رسم و رسوم خاصی باشد.چرا که عشق آنقدر عمیق است که در مرز کلمات محدود نشود و احساس آنقدر متعالی است که از تفاوت نوع و جنس فرا رود.

برای هدیه کردن محبت , یک دل ساده و صمیمی کافی است , تا ازدریچه ی یک نگاه پر مهر عشق را بتاباند و مهر را هدیه کند.محبت آنقدر نافذ است که تمام فصل سرمای یاس و نا امیدی را در چشم بر هم زدنی بهار کند.عشق یکی از زیباترین معجزه های خلقت است که هر جا رد پا و اثری از آن به جا مانده تفاوتی درخشان و ستودنی , چشم گیر است.محبت همان جادوی بی نظیری است که روح تشنه و سر گردان بشر را سیراب می کند و لذتی در عشق ورزیدن هست که در طلب آن نیست.بیا بی قید و شرط عشق ببخشیم تا از انعکاسش , کل زندگیمان نور باران و لحظه لحظه ی عمر , شیرین و ارزشمند گردد.در کورترین گره ها , تاریک ترین نقطه ها , مسدود ترین راه ها , عشق بی نظیر ترین معجزه ی راه گشاست.مهم نیست دشوارترین مساله ی پیش روی تو چیست , ماجرای فوق را به خاطر بسپار و بدان سر سخت ترین قفل ها با کلید عشق و محبت گشودنی است.پس : معجزه ی عشق را امتحان کن !

گاردنر و تئوری هوش هفت گانه

       هوارد گاردنر متولد 1943 پنسیلوانیا است. والدینش چون یهودی بودند؛ در سال 1938 از هامبورگ به آمریکا مهاجرت کردند. او به دانشگاه هاروارد رفت در رشته حقوق تحصیل کند، اما خوشبختانه اریک اریکسون معلم او شد و وی را به روانشناسی و علوم اجتماعی علاقه مند کرد و به قول خود گاردنر بر پای تحقیقات او مهر تایید زد. وی از جروم برونر و دیوید رایزمن نیز تأثیر پذیرفت. در سال 1965 با عنوان دانشجوی ممتاز فارغ التحصیل شد. در 1971 PHD خود را گرفت و با دیوید پرکینز در پروژه زیرو همکار شد و در ضمن به کرسی استادی آموزش در هاروارد رسید. از مهمترین کارهای او می‌توان به چارچوب های ذهن و نظریه هوشهای چندگانه اشاره کرد.

       گاردنر معتقد است که هر انسانی حد اقل یکی از انواع هوشهای هفت گانه را دارا می باشد و وجود هر هفت هوش برای مولد بودن در جامعه لازم است. این هوشها عبارتند از: هوش منطقی ریاضی، هوش زبانی، هوش فضایی، هوش موسیقیایی، هوش جنبشی /بدنی،هوش میان فردی، هوش درون فردیبا پذیرش این تئوری در طراحی دوره های آموزشی برای کودکان مربیان می آموزند که به همه هوشهای هفت گانه با دید یکسان و اهمیت یکسان بنگرند. به همین دلیل در برنامه های آموزشی برای کودکان امکان دسترسی به مواد مکتوب، هم به صورت خواندن و هم در جریان بازیها فراهم می شود. کودکان به فضای آزاد برده می شوند و تعداد بیشماری فعالیت های موزیکال برای آنان تدارک دیده می شود و کودکان می توانند با انواع و اقسام مواد، بازی کنند از قبیل : حباب، پازل ها، مداد شمعی و رنگ ها، کاغذ های مختلف و بلوک های خانه سازی. کودکان در این حالت تنها به فعالیت هایی که معلم برایشان تعیین کند اجباری ندارند. بلکه هدایت می شوند تا خودشان به صورت شخصی کاوش کنند. بنا بر این مربیان به این امر واقفند که هر کودک منحصر به فرد بوده و تواناییها و ضعف های خاص خودش را دارد. (kaplan, 2008)تحصيلات سنتي شديداً از هوشهاي كلامي- زبان شناسي و منطقي– رياضي طرفداري مي كند.گاردنر يك برنامه درسي با توازن بيشتر كه شامل هنر، خودآگاهي، ارتباط و تربيت است را پيشنهاد مي-كند. گاردنر از شيوه هاي آموزشي طرفداري مي كند كه براي تمامي هوشها جذابيت دارند و شامل ايفاي نقش، اجراي موسيقي، يادگيري مشاركتي، تأمل، تصويرسازي، داستان گويي و غيره مي شود.ارزشيابي اين تئوري، شيوه هايی را مي طلبد كه تنوع هوشها را در نظر مي گيرد و همچنين ابزارهاي ارزيابي خود را كه به دانش آموزان براي درك هوش خود كمك مي كند را نيز مدنظر قرار مي دهد.

       در حوزه روان شناسی و علوم رفتاری معمولا باور بر این است که هوش موجودیتی منفرد است که به ارث می‌رسد و انسانها مانند لوح سفیدی هستند که هر چیزی را در صورتی که به شیوه ای مناسب ارائه شود، می‌توان به آنها آموزش داد. تحقیقات اخیر نشان می‌دهد که عکس این مسأله صادق است و هوش های چندگانه وجود دارد که کاملا از یکدیگر مستقل هستند. گاردنر هوش را "ظرفیتی برای حل مسائل یا تطبیق ساخته‌ها متناسب با مجموعه فرهنگی " می‌داند. گاردنر هفت هوش معرفی می‌کند، دو تای اول در مدرسه به دست می‌آید. سه تای بعدی مربوط به هنر است و دو تای پایانی شخصی

 هوش دیداری / فضایی

       این نوع هوش توانایی درک پدیده های بصری است. یادگیرنده های دارای این نوع هوش، گرایش دارند که با تصاویر فکر کنند و برای به دست آوردن اطلاعات نیاز دارند یک تصویر ذهنی واضح ایجاد کنند. آنها از نگاه کردن به نقشه ها، نمودارها، تصاویر، ویدیو و فیلم خوششان می‌آید.

- مهارت های آنها شامل موارد زیر است:

       ساختن پازل، خواندن، نوشتن، درک نمودارها و شکل ها، حس جهت شناسی خوب، طراحی، نقاشی، ساختن استعاره‌ها و تمثیل های تصویری (احتمالا از طریق هنرهای تجسمی)، دستکاری کردن تصاویر، ساختن، تعمیر کردن و طراحی وسایل عملی، تفسیر تصاویر دیداری.

- شغل های مناسب برای آنها عبارتند از:

       دریانورد، مجسمه ساز، هنرمند تجسمی، مخترع، کاشف، معمار، طراح داخلی، مکانیک، مهندس

 هوش کلامی / زبانی

       این نوع هوش یعنی توانایی استفاده از کلمات و زبان. این یادگیرنده‌ها مهارت های شنیداری تکامل یافته ای دارند و معمولا سخنوران برجسته ای هستند. آنها به جای تصاویر، با کلمات فکر می‌کنند.

- مهارت های آنها شامل موارد زیر می‌شود:

       گوش دادن، حرف زدن، قصه گویی، توضیح دادن، تدریس، استفاده از طنز، درک قالب و معنی کلمه ها، یادآوری اطلاعات، قانع کردن دیگران به پذیرفتن نقطه نظر آنها، تحلیل کاربرد زبان

- شغل های مناسب برای آنها عبارتند از:

       شاعر، روزنامه نگار، نویسنده، معلم، وکیل، سیاستمدار، مترجم

 هوش منطقی / ریاضی

       هوش منطقی / ریاضی یعنی توانایی استفاده از استدلال، منطق و اعداد. این یادگیرنده‌ها به صورت مفهومی با استفاده از الگوهای عددی و منطقی فکر می‌کنند و از این طریق بین اطلاعات مختلف رابطه برقرار می‌کنند. آنها همواره در مورد دنیای اطرافشان کنجکاوند، سوال های زیادی می‌پرسند و دوست دارند آزمایش کنند.

- مهارت های آنها شامل این موارد می‌شود:

       مسئله حل کردن، تقسیم بندی و طبقه بندی اطلاعات، کار کردن با مفاهیم انتزاعی برای درک رابطه شان با یکدیگر، به کاربرددن زنجیره طولانی از استدلالها برای پیشرفت، انجام آزمایش های کنترل شده، سوال وکنجکاوی در پدیده های طبیعی، انجام محاسبات پیچیده ریاضی، کار کردن با شکل های هندسی

- رشته های شغلی مورد علاقه آنها عبارتند از:

       دانشمند، مهندس، برنامه نویس کامپیوتر، پژوهشگر، حسابدار، ریاضی دان

هوش بدنی / جنبشی

       این هوش یعنی توانایی کنترل ماهرانه حرکات بدن و استفاده از اشیا. این یادگیرنده‌ها درک خوبی از حس تعادل و هماهنگی دست و چشم دارند (به عنوان مثال در بازی با توپ، یا استفاده از تیرهای تعادل مهارت دارند)انها از طریق تعامل با فضای اطرافشان قادر به یادآوری و فرآوری اطلاعات هستند.

- مهارت های آنها شامل این موارد می‌شود:

       هماهنگی بدنی، ورزش، استفاده از زبان بدن، صنایع دستی، هنرپیشگی، تقلید حرکات، استفاده از دست هایشان برای ساختن یا خلق کردن، ابراز احساسات از طریق بدن

- شغل های مورد علاقه آنها عبارتند از:

       ورزشکار، معلم تربیت بدنی، هنرپیشه، آتش نشان، صنعتگر

 هوش موسیقی / ریتمیک

       این نوع هوش یعنی توانایی تولید و درک موسیقی. این یادگیرنده های متمایل به موسیقی با استفاده از صداها، ریتم‌ها و الگوهای موسیقی فکر می‌کنند. آنها بلافاصله چه با تعریف و چه با انتقاد، به موسیقی عکس العمل نشان می‌دهند. خیلی از این یادگیرنده‌ها بسیار به صداهای محیطی (مانند صدای زنگ، صدای جیرجیرک و چکه کردن شیرهای آب) حساس هستند.

- مهارت های آنها شامل موارد زیر می‌شود:

       آواز خواندن، سوت زدن، نواختن آلات موسیقی، تشخیص الگوهای آهنگین، آهنگ سازی، به یاد آوردن ملودی ها، درک ساختار و ریتم موسیقی .

- شغل های مناسب برای آنها عبارتند از:

       موسیقی دان، خواننده، آهنگساز

هوش درون فردی

       یعنی توانایی ارتباط برقرار کردن و فهم دیگران. این یادگیرنده‌ها سعی می‌کنند چیزها را از نقطه نظر آدم های دیگر ببینند تا بفهمند آنها چگونه می‌اندیشند و احساس می‌کنند. آنها معمولا توانایی خارق العا د ه ای در درک احساسات، مقاصد و انگیزه‌ها دارند. آنها سازمان دهند ه هاس خیلی خوبی هستند، هرچند بعضی وقت‌ها به دخالت متوسل می‌شوند. آنها معمولا سعی می‌کنند که در گروه آرامش را برقرار کنند و همکاری را تشویق کنند. آنها هم از مهارت های کلامی (مانند حرف زدن) و هم مهارت های غیرکلامی (مانند تماس چشمی، زبان بدن) استفاده می‌کنند تا کانال های ارتباطی با دیگران برقرار کنند.

- مهارت های آنها شامل موارد زیر می‌شود:

       دیدن مسائل از نقطه نظر دیگران (نقطه نظر دوگانه)، گوش کردن، همدلی، درک خلق و احساسات دیگران، مشورت، همکاری با گروه، توجه به خلق و خو، انگیزه‌ها و نیت های مردم، رابطه برقرار کردن چه از طریق کلامی چه غیر کلامی، اعتماد سازی، حل و فصل آرام درگیری ها، برقراری روابط مثبت با دیگر مردم .

- شغل های مناسب برای آنها عبارتند از:

       مشاور، فروشنده، سیاست مدار، تاجر

 هوش برون فردی (فرا فردی)

       این هوش یعنی توانایی درک خود و آگاه بودن از حالت درونی خود. این یادگیرنده‌ها سعی می‌کنند احساسات درونی، رویاها، روابط با دیگران و نقاط ضعف و قوت خود را درک کنند.

- مهارت های آنها شامل موارد زیر می‌شود:

       تشخیص نقاط ضعف و قوت خود، درک و بررسی خود، آگاهی از احساسات درونی، تمایلات و رویاها، ارزیابی الگوهای فکری خود، باخود استدلال و فکر کردن، درک نقش خود در روابط با دیگران

- مسیرهای شغلی ممکن برای آنها عبارتند از: 

       پژوهشگر، نظریه پرداز، فیلسوف

روش های صحیح مطالعه

روشهاي صحيح مطالعه

       بارها شنيده ايم كه دانش آموز يا دانشجويي مي گويد : « ديگرحال و حوصله خواندن اين كتاب را ندارم » يا «آنقدرازاين كتاب خسته شده ام كه قابل گفتن نيست»ويا «هرچقدرميخوانم مثل اينكه كمتر ياد مي گيريم» ويا «ده بار خواندم و تكرار كردم ولي بازهم ياد نگرفتم» به راستي مشكل چيست ؟ آيا براي يادگيري درس واقعا" بايد 10 بار كتاب را خواند ؟ آيا بايد دروس خود را پشت سرهم مروركرد؟وآيا بايددهها بار درس راتكراركردتا يادگرفت ؟ مطمئنا" اگر چنين باشد ، مطالعه كاري سخت و طاقت فرسا است . اما واقعيت چيزي ديگر است . واقعيت آن است كه اين گروه از فراگيران ، روش صحيح مطالعه را نمي دانند و متاسفانه در مدرسه و دانشگاه هم چيزي راجع به چگونه درس خواندن نمي آموزند . يادگيري و مطالعه ، رابطه اي تنگاتنگ و مستقيم با يكديگر دارند، تا جايي كه مي توان اين دو را لازم و ملزوم يكديگر دانست. براي اينكه ميزان يادگيري افزايش يابد بايد قبل از هرچيز مطالعه اي فعال و پويا داشت .

شيوه صحيح مطالعه ،چهار مزيت عمده زير را به دنبال دارد:

1- زمان مطالعه را كاهش ميدهد.

2- ميزان يادگيري را افزايش ميدهد .

3-مدت نگهداري مطالب در حافظه را طولاني تر مي كند.

4- بخاطر سپاري اطلاعات را آسانتر مي سازد.

     براي داشتن مطالعه اي فعال وپويانوشتن نكات مهم درحين خواندن ضروري است تابراي مرورمطالب،دوباره كتاب رانخوانده ودر زماني كوتاه ازروي يادداشتهاي خودمطالب رامرور كرد .

       يادداشت برداري ، بخشي مهم و حساس از مطالعه است كه بايد به آن توجهي خاص داشت . چون موفقيت شما را تا حدودي زياد تضمين خواهد كرد و مدت زمان لازم براي يادگيري را كاهش خواهد داد. خواندن بدون يادداشت برداري يك علت مهم فراموشي است.

شش روش مطالعه :

       خواندن بدون نوشتن ،خط كشيدن زيرنكات مهم، حاشيه نويسي  وخلاصه نويسي، كليد برداري خلاقيت و طرح شبكه اي مغز :

1-خواندن بدون نوشتن: روش نادرست مطالعه است . مطالعه فرآيندي فعال و پويا است وبراي نيل به اين هدف بايد از تمام حواس خود براي درك صحيح مطالب استفاده كرد. بايد با چشمان خود مطالب را خواند، بايد در زمان مورد نياز مطالب را بلند بلند ادا كرد و نكات مهم را يادداشت كرد تا هم با مطالب مورد مطالعه درگير شده و حضوري فعال و همه جانبه در يادگيري داشت و هم در هنگام مورد نياز ، خصوصا" قبل از امتحان ، بتوان از روي نوشته ها مرور كرد و خيلي سريع مطالب مهم را مجددا" به خاطر سپرد .

2- خط كشيدن زير نكات مهم :اين روش شايد نسبت به روش قبلي بهتر است ولي روش كاملي براي مطالعه نيست چرا كه در اين روش بعضي از افراد بجاي آنكه تمركز و توجه بروي يادگيري و درك مطالب داشته باشند ذهنشان معطوف به خط كشيدن زير نكات مهم مي گردد .حداقل روش صحيح خط كشيدن زير نكات مهم به اين صورت است كه ابتدا مطالب را بخوانند و مفهوم را كاملا" درك كنند و سپس زير نكات مهم خط بكشند نه آنكه در كتاب بدنبال نكات مهم بگردند تا زير آن را خط بكشند .

3- حاشيه نويسي :اين روش نسبت بدو روش قبلي بهتر است ولي بازهم روشي كامل براي درك عميق مطالب و خواندن كتب درسي نيست ولي مي تواند براي يادگيري مطالبي كه از اهميتي چندان برخوردار نيستند مورد استفاده قرار گيرد.

4- خلاصه نويسي : در اين روش شما مطالب را ميخوانيد و آنچه را كه درك كرده ايد بصورت خلاصه بروي دفتري يادداشت مي كنيد كه اين روش براي مطالعه مناسب است و از روشهاي قبلي بهتر مي باشد چرا كه در اين روش ابتدا مطالب را درك كرده سپس آنها را يادداشت مي كنيد اما بازهم بهترين روش براي خواندن نيست .

5- كليد برداري :كليد برداري روشي بسيار مناسب براي خواندن و نوشتن نكات مهم است . در اين روش شما بعد از درك مطالب ، بصورت كليدي نكات مهم را يادداشت مي كنيد و در واقع كلمه كليدي كوتاهترين، راحتترين ،بهترين وپرمعني ترين كلمه اي است كه با ديدن آن، مفهوم جمله تداعي شده و به خاطر آورده مي شود .

6- خلاقيت و طرح شبكه اي مغز: اين روش بهترين شيوه براي يادگيري خصوصا" فراگيري مطالب درسي است .در اين روش شما مطالب را ميخوانيد بعد از درك حقيقي آنها نكات مهم را به زبان خودتان و بصورت كليدي يادداشت مي كنيد و سپس كلمات كليدي را بروي طرح شبكه اي مغز مي نويسد ( در واقع نوشته هاي خود را به بهترين شكل ممكن سازماندهي مي كنيد و نكات اصلي و فرعي را مشخص مي كنيد)تا در دفعات بعد به جاي دوباره خواني كتاب ، فقط به طرح شبكه اي مراجعه كرده وبا ديدن كلمات كليدي نوشته شده بروي طرح شبكه اي مغز ، آنها را خيلي سريع مرور كنيد . اين روش درصد موفقيت تحصيلي شما را تا حدود بسيار زيادي افزايش ميدهد و درس خواندن را بسيار آسان مي كند. و بازده مطالعه را افزايش ميدهد.

شرايط مطالعه

       بكارگيري شرايط مطالعه يعني بهره وري بيشتر از مطالعه

      شرايط مطالعه ، مواردي هستند كه با دانستن ، بكارگيري و يا فراهم نمودن آنها ، مي توان مطالعه اي مفيدتر با بازدهي بالاتر داشت و در واقع اين شرايط به شما مي آموزند كه قبل از شروع مطالعه چه اصولي را به كار گيريد ، در حين مطالعه چه مواردي را فراهم سازيد و چگونه به اهداف مطالعاتي خود برسيد و با دانستن آنها مي توانيد با آگاهي بيشتري درس خواندن را آغاز كنيد و مطالعه اي فعالتر داشته باشيد :

1- آغاز درست :براي موفقيت در مطالعه ،بايد درست آغازكنيد.

2- برنامه ريزي : يكي از عوامل اصلي موفقيت ، داشتن برنامه منظم است .

3- نظم و ترتيب: اساس هر سازماني به نظم آن بستگي دارد .

4-حفظ آرامش: آرامش ضمير ناخود آگاه را پويا و فعال ميكند.

5- استفاده صحيح از وقت :بنيامين فرانكلين، ((آيا زندگي را دوست داريد؟ پس وقت را تلف نكنيد زيرا زندگي از وقت تشكيل شده است .))

6- سلامتي و تندرستي: عقل سالم در بدن سالم است .

7- تغذيه مناسب: تغذيه صحيح نقش مهمي در سلامتي دارد.

8- دوري از مشروبات الكلي : مصرف مشروبات الكلي موجب ضعف حافظه مي شود .

9 – ورزش : ورزش كليد عمر طولاني است .

10-خواب كافي: خواب فراگيري و حافظه را تقويت مي كند.

11 –درك مطلب:آنچه در حافظه بلند مدت باقي مي ماند ، يعني مطالب است .

چند توصيه مهم كه بايدفراگيران علم ازآن مطلع باشند.

1- حداكثر زماني كه افراد مي توانند فكر خود را بروي موضوعي متمركز كنند بيش از 30 دقيقه نيست ، يعني بايد سعي شود حدود 30 دقيقه بروي يك مطلب تمركز نمود و يا مطالعه داشت و حدود 10 الي 15 دقيقه استراحت نمود سپس مجددا" با همين روال شروع به مطالعه كرد.

2- پيش از مطالعه از صرف غذاهاي چرب و سنگين خودداري كنيد. و چند ساعت پس از صرف غذا مطالعه نمائيد چون پس از صرف غذاي سنگين بيشتر جريان خون متوجه دستگاه گوارش ميشود تا به هضم و جذب غذا كمك كند و لذا خونرساني به مغز كاهش مي يابد و از قدرت تفكر و تمركز كاسته ميشود . از مصرف الكل و دارو هم خودداري فرمائيد همچنين غذاهاي آردي مثل نان و قندي قدرت ادراك و تمركز را كم مي كند نوشابه هاي گازدارهم همينطور هستند.

3- ذهن آدمي با هوش است اگر يادداشت برداريد خود را راحت از حفظ و بياد سپاري مطالب مي كند و نيز همزمان نمي توانيد هم مطلبي را بنويسيد و هم گوش دهيد . پس در حين مطالعه لطفا" يادداشت برداري ننمائيد .

غزلی از مولانا

 

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن

ترک من خراب شب گرد مبتلا کن

ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها

خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن

از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی

بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن

ماییم و آب دیده در کنج غم خزیده

بر آب دیده ما صد جای آسیا کن

خیره کشی است ما را دارد دلی چو خارا

بکشد کسش نگوید تدبیر خونبها کن

بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد

ای زردروی عاشق تو صبر کن وفا کن

دردی است غیر مردن آن را دوا نباشد

پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن

در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم

با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن

گر اژدهاست بر ره عشقی است چون زمرد

از برق این زمرد هی دفع اژدها کن

بس کن که بیخودم من ور تو هنرفزایی

تاریخ بوعلی گو تنبیه بوالعلا کن