کتاب به قول پرستو

لطفا برای دریافت کتاب به قول پرستو روی لینک زیر کلیک کنید

http://uplod.ir/l5p1us75pqdk/Be-qole-parasto.pdf.htm

کتاب قابوس نامه

 باب هاي مورد نظر:

باب دهم ( درترتیب طعام خوردن)

باب بيست و دوم ( در امانت نهادن) 

http://uplod.ir/61ih7aasa3d1/ghabvs_namh.pdf.htm

منتخب غزلیات سعدی

منابع المپیاد مرحله منطقه ای ( منتخب غزلیات سعدی )

منتخب غزلیات سعدی

1-اگر تو فارغی از حال دوستان یارا                               فراغت از تو میسر نمی‌شود ما را

2-اگر مراد تو ای دوست بی مرادی ماست                     مراد خویش دگرباره من نخواهم خواست

3-از هر چه می‌رود سخن دوست خوشتر است               پیغام آشنا نفس روح پرور است

4-مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوست                   هزار جان عزیزت فدای جان ای دوست

5-مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست            یا شب و روز به جز فکر توام کاری هست

6-شب عاشقان بی‌دل چه شبی دراز باشد                تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد

7-درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند                        جهان جوان شد و یاران به عیش بنشستند

8-من چه در پای تو ریزم که خورای تو بود                      سر نه چیزیست که شایسته پای تو بود

9-ما در این شهر غریبیم و در این ملک فقیر                  به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر

10-گرم قبول کنی ور برانی از بر خویش                      نگردم از تو و گر خود فدا کنم سر خویش

11-هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم                   نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

12-خفته خبر ندارد سر بر کنار جانان                          کاین شب دراز باشد بر چشم پاسبانان

13-وه که جدا نمی‌شود نقش تو از خیال من                تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من

14-من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی              عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی

15- هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی                 ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی

حضرت سعدی

 

دردیست درد عشق که هیچش طبیب نیست                گر دردمند عشق بنالد غریب نیست

دانند عاقلان که مجانین عشق را                               پروای قول ناصح و پند ادیب نیست

هر کو شراب عشق نخورده‌ست و درد درد                    آنست کز حیات جهانش نصیب نیست

در مشک و عود و عنبر و امثال طیبات                          خوشتر ز بوی دوست دگر هیچ طیب نیست

صید از کمند اگر بجهد بوالعجب بود                              ور نه چو در کمند بمیرد عجیب نیست

گر دوست واقفست که بر من چه می‌رود                      باک از جفای دشمن و جور رقیب نیست

بگریست چشم دشمن من بر حدیث من                        فضل از غریب هست و وفا در قریب نیست

از خنده گل چنان به قفا اوفتاده باز                               کو را خبر ز مشغله عندلیب نیست

سعدی ز دست دوست شکایت کجا بری                        هم صبر بر حبیب که صبر از حبیب نیست

منابع المپیاد خواندن

منابع  خوانش المپیاد خواندن ، یک هفته قبل از مرحله منطقه ای (4/12/95 ) بر روی وبلاگ گروه ادبیات اداره کل قرار داده می شود.

حمید مصدق

آرزو می کردم

که تو خواننده ی شعرم باشی

راستی شعر مرا می خوانی؟

نه ،دریغا ، هرگز

باورم نیست که خواننده ی شعرم باشی

کاشکی شعر

مرا می خواندی

حمید مصدق

 

 

گاهگاهی که دلم میگیرد

پیش خود می گویم

آنکه جانم  را سوخت

یاد می آرد از این بنده هنوز...

گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت

سال ها هست که از دیده ی من رفتی لیک

دلم از مهر تو آکنده هنوز...

حمید مصدق

جشن سده

 دهمین روز یا آبان روز از بهمن ماه با افروختن هیزمی که مردمان، از پگاه بر بام خانه خود یا بر بلندی کوهستان گرد آورده‌اند، این جشن آغاز می‌شود.

در اشارات تاریخی این جشن همیشه به شکل دسته جمعی و با گردهمایی همه مردمان شهر و محله و روستا در یکجا و با برپایی یک آتش بزرگ برگزار می‌شده است. مردمان در گردآوردن هیزم با یکدیگر مشارکت می‌کنند و بدین ترتیب جشن سده، جشن همکاری و همبستگی مردمان است.[۱] زرتشتیان تهران،[۲] کرج،[۳] استان یزد[۴][۵] و روستاهای اطراف میبد[۶] و اردکان، کرمان[۷] و روستاها، اهواز، شیراز،[۸] اصفهان،[۹] اروپا (سوئد)[۱۰] و آمریکا (کالیفرنیا)[۱۱] و استرالیا[۱۲] با گردآمدن در یک نقطه از شهر یا روستا در کنار هم آتشی بسیار بزرگ می‌افروزند و به نیایش خوانی و سرودخوانی و پایکوبی می‌پردازند.

این جشن در تقویم جدید زرتشتیان مصادف با مهر روز از بهمن‌ماه شده حال آنکه ابوریحان بیرونی و دیگر منابع آنرا آبان روز گزارش کرده‌اند.[۱۳]

معنای واژه سده

 

 

بعضی دانشمندان نام سده را گرفته شده از صد می‌دانند. ابوریحان بیرونی می‌نویسد: «سده گویند یعنی صد و آن یادگار اردشیر بابکان است و در علت و سبب این جشن گفته‌اند که هرگاه روزها و شب‌ها را جداگانه بشمارند، میان آن و آخر سال عدد صد بدست می‌آید و برخی گویند علت این است که در این روز زادگان کیومرث - پدر نخستین - درست صدتن شدند و یکی از خود را بر همه پادشاه گردانیدند و برخی برآنند که در این روز فرزندان مشی و مشیانه به صد رسیدند و نیز آمده: “شمار فرزندان آدم ابوالبشر در این روز به صد رسید. ”»
نظر دیگر اینکه سده معروف، صدمین روز زمستان است. از ابتدای زمستان (اول آبان ماه) تا ۱۰ بهمن که جشن سده‌است صد روز، و از ۱۰ بهمن تا نوروز و اول بهار ۵۰روز و ۵۰شب بوده‌است؛ و به علت اینکه از این روز به بعد انسان به آتش دست پیدا کرده‌است شب هم مانند روز روشن و گرم و زنده‌است شب‌ها هم شمرده می‌شوند.
یکی دیگر از دلایل گرامی‌داشت این شب این است که ایرانیان دو ماه میانی زمستان را، همان دی و بهمن را، بسیار سخت و هنگام نیرومند گشتن اهریمن می‌دانستند و برای پایان یافتن این دوماه نیایش‌های ویژه‌ای برگزار می‌کردند. از شب چله که چله بزرگ نیز نامیده می‌شد و در آن مهر برای مبارزه با اهریمن دوباره زاده شده بود تا شب دهم بهمن ماه که جشن سده و چله کوچک نامیده می‌شد برابر ۴۰ روز است؛ و به سبب اینکه آتش (مظهر گرما و نور و زندگی) در روز سده کشف شده بود و وسیله دیگری برای مبارزه با اهریمن و بنا بر آیین باعث روشنایی شب مانند روز شد از شب چله کوچک تا اول اسفند ۲۰ روز و ۲۰ شب (جمعاً چهل شب و روز) است.
یکی از نشانه‌های پیوند این دو پدیده مراسمی است که در بین عشایر سیرجان و بافت برگزار می‌شود:
شب دهم بهمن آتش بزرگی بنام آتش جشن سده، با چهل شاخه از درختان هرس شده که نشان چهل روز «چله بزرگ» است در میدان ده برمی‌افروزند و می‌خوانند:
سده سده دهقانی/ چهل کنده سوزانی/ هنوز گویی زمستانی
و برخی گفته‌اند که این تسمیه به مناسبت صد روز پیش از به دست آمدن محصول و ارتفاع غلات است.
مهرداد بهار در کتاب «پژوهشی در فرهنگ ایران» و رضا مرادی غیاث‌آبادی در کتاب «نوروزنامه»، بر این باورند که سَدَه در زبان اوستایی به معنای برآمدن و طلوع کردن است و ارتباطی با عدد ۱۰۰ ندارد. عدد «سد» به شکل «صد» معرب شده‌است در حالیکه واژه «سده» به شکل «سذق» معرب شده‌است.
اگر نخستین روز زمستان را (روز پس از شب یلدا) تولد دیگری برای خورشید یا مهر بدانیم، می‌توان آنرا هماهنگ با جشن گرفتن در دهمین و چهلمین روز تولد، آیین کهن و زنده ایرانی دانست. (در همه استان‌های کشور و سرزمین‌های ایرانی نشین، برگزاری مراسم جشن دهم و چهلم کودک دیده می‌شود) و این واژه “sada” (اسم مؤنث) که به معنی پیدایی و آشکار شدن است، در ایران باستان sadok و در فارسی میانه sadag بوده و واژه عربی سذق و نوسذق (معرب نوسده) از آن آمده‌است. روایت‌هایی که جشن سده را به صد روز گذشتن از زمستان و یا پنجاه شب و پنجاه روز مانده به نوروز تعبیر می‌کنند، همگی از ساخته‌های جدیدتر است و در متون قدیمی نیامده‌اند. [؟]

سده از دیدگاه اساطیری

از اسطوره‌های جشن سده تنها یکی به پیدایش آتش اشاره دارد. فردوسی می‌گوید: «هوشنگ پادشاه پیشدادی، که شیوه کشت و کار، کندن کاریز، کاشتن درخت … را به او نسبت می‌دهند، روزی در دامنه کوه ماری دید و سنگ برگرفت و به سوی مار انداخت و مار فرار کرد. اما از برخورد سنگها جرقه‌ای زد و آتش پدیدار شد.» هم در کتاب «التفهیم» و هم «آثارالباقیه» ابوریحان، از پدید آمدن آتش سخنی نیست بلکه آنرا افروختن آتش بر بامها می‌داند که به دستور فریدون انجام گرفت و در نوروزنامه آمده‌است که: «آفریدون همان روز که ضحاک بگرفت جشن سده برنهاد و مردمان که از جور و ستم ضحاک رسته بودند، پسندیدند و از جهت فال نیک، آن روز را جشن کردندی و هر سال تا به امروز، آیین آن پادشاهان نیک عهد را در ایران و دور آن به جای می‌آورند

سرقت ادبی

تو آمدی

وقلب یک شاعر را ربودی

واین 

بزرگترین سرقت ادبی

  در جهان است.

نفیسه اسلامبیلچی

پاسخ نامه المپیاد نوبت عصر

 

پاسخ نامه ی المپیاد نوبت عصر

ردیف

پاسخ صحیح

1

1

2

3

3

2

4

3

5

2

6

1

7

4

8

4

9

4

10

2

11

2

12

2

13

4

14

3

15

2

16

4

17

3

18

2

19

1

20

2

21

4

22

1

23

2

24

4

25

3

کلید المپیاد نوبت صبح

پاسخ نامه ی المپیاد نوبت صبح

ردیف

پاسخ صحیح

1

3

2

3

3

1

4

2

5

2

6

1

7

2

8

3

9

3

10

4

11

3

12

4

13

3

14

1

15

3

16

1

17

2

18

1

19

4

20

3

21

3

22

4

23

3

24

2

25

1

سوال المپیاد

 

درود دوستانم

سوال های المپیاد مرحله آموزشگاهی را در تاریخ 1395/11/04 از اداره کل دریافت کنید

 

درودتان

 

درودتان دوستان

امسال به خاطر شلوغی همکارم جناب رضاوند این فضا را به روز رسانی و پر بار می کنند که در همین جا از زحماتشان قدر دانی می کنم .با این حال خودم نیز گاهی در خدمت دوستانم هستم و از نظرات ارزشمند دوستان بهره خواهم برد .

سبز باشید

نرم افزار عالی ادبیات نهم مخصوص اندروید

دانلود

علامه ورهی

۲۴ آبان سالگرد علامه طباطبایی و  رهی معیری گرامی باد.

می تراود مهتاب

می تراود مهتاب

می درخشد شب تاب 

نیست یک دم شکند خواب به چشم کس ولیک

غم این خفته چند

خواب درچشم ترم می شکند

نیما یوشیج

۲۱ آبان سالروز تولد پدر شعر نو _ نیما یوشیج _ گرامی باد.

قاف

و قاف

حرف آخر عشق است 

آنجا که نام کوچک من آغاز می شود!

قیصر امین پور

قیصر معاصر

۸/۸ سالروز درگذشت قیصر عزیز را گرامی می داریم.

شب آمد روزگار دل تمام است

به دستت اختیار دل تمام است

من از چشم تو خواندم روز آغاز

که با این عشق کار دل تمام است

جام تهی

من همین یک نفس از جرعه جانم باقیست

آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش

فریدون مشیری

3آبان سالگرد جاودانگی فریدون مشیری گرامی باد.

بی تو  مهتاب شبی...

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !


در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید


یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم


ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ


یادم آید : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینة عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !


با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !


اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب نالة تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید


یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم


رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
فریدون مشیری

حتما محالی

مثل غزل "سایه " با "خط میرزا غلامرضا"

     حتما محالی

که این همه به دلم نشسته ای

حسن خدابنده همکار فرهیخته شهرقدس

اولین همایش سرگروه های مناطق واستان

سلام و درود خدمت همه دوستان فرهیخته

اولین همایش سرگروه های مناطق واستان روز چهارشنبه 12/08/1395  در پزوهش سرای رازی منطقه یک  شهر ری راس ساعت 8:30 تا 14 برگزار می گردد.

حضور همه ی سرگروه های مناطق الزامی است.

غزل مرحوم علامه طباطبایی به فارسی سره بدون یک کلمه عربی سروده ی سال 1330دهکده زان زیر درختان ورس

گذر ز دانه و دام جهان و خویش مباز 
که مرغ با پر آزاد می‌کند پرواز

به کوهپایه «زان» بامداد با یاران 
که دور باد دل پاکشان ز سوز ‌و ‌گداز

چه گویمت که چه می‌گفت باد مشک‌فشان 
که می‌گشود به گفتار خود هزاران راز

ز من نیوش و میاسا در این دو روز جهان 
که پیش روی تو راهیست سخت دور و دراز

درختان کهنسال ورس بر سر کوه 
که دیده‌اند به دامان کوه، بس تک و تاز

بگوش هوش شنیدم که دوش می گفتند 
که همچون ناله نی بودشان نوا و نواز

بسی دمیده در این جویبار سبزه نغز 
بسی شکفته در این بوستان، شکوفه ناز

بسی چمیده در این کوهسار کبک دری 

بسی رمیده بر آن آهوان مشک انداز

بسی گذشته از این شاهراه، راهروان
که بود باد بیابان نوردشان، دمساز

به خویش آی و تماشای پیشتازان کن
که هیچ ناید از این کاروان راه، آواز

نشان مهر که دیده است در سرای سپنج؟ 
جهان به کس ننماید دو روز چهره باز

همی برد پی امروز آنچه در دیروز 

همی کند به سر انجام آنچه در آغاز

به ساز و سوز بهار و خزان شکیبا باش 
به تنگنای جهان باش «ورس» را انباز

به هرزه راه مپیما و خویش خسته مساز 
که پیش پای تو باشد بسی نشیب و فراز

http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/nokte/004011%5B11%5D.jpg

غزل دلربای سعدی

وه که جدا نمی شود نقش تو در خیال من              تاچه شود به عاقبت در طلب تو حال من

ناله زیر و زار من زارتر است هر  زمان            بس که به هجر می دهد عشق تو گوشمال من

نور ستارگان ستد  روی چو  آفتاب  تو                دست نمای خلق شد قامت جون هلال من

پرتو نور روی تو هرنفسی به هرکسی                 می رسد ونمی رسدنوبت اتصال من

خاطر تو به خون من رغبت اگرچنین کند              هم به مراد دل رسد خاطر بدسگال من

برگذری و  ننگری باز نگر که بگذرد                    فقر من وغنای تو جور تو و احتمال من

چرخ  شنید  ناله ام  گفت منال  سعدیا                   کاه تو تیره می کند آینه ی جمال من

 

عکس آرامگاه سعدی

بزرگداشت مولوی

هشتم مهرماه روز مولانا فرخنده باد.

روزها گر رفت گو رو باک نیست

تو بمان ای آن که چون تو پاک نیست