شاعر شکست خورده طوفان واژه هاست
با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد
در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد
با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد
در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد
درود حضور همراهان همیشگی
در خصوص تهیه ی کتاب لطفا هر منطقه آمار نهایی خود را تهیه کرده و سپس با آقای خاتمی تماس بگیرند قیمت پشت جلد کتاب مبلغ 3500 تومان می باشد .
جاده ها خود را آماده مي كنند،
براى قدمهاى ا
ستوار تو و فرشى از زيارت «السلام عليك
يااباصالح» را برخود مي گسترند.
تو كه مي آيى، سنگها غزل مي
خوانندونگاهشان معنا مي گيرد.
تو كه مي آيى، برآسمان تاريك
دلها مي تابى و به آنها فانوسهايى از ستاره هديه مي دهى.تو سرشارى از
غزلهاى سبز،
تو كه مي آيى، طوفان با دريا آشتى مي كند و نور در رگهاى زمين
جارى شود.
آرى!تو كه مي آيى، روشنى را به شبهاى
تاريك هديه مي كنى و دلهاى شكسته را با مهربانى و لبخند پيوند مي زنى و
پشت پنجره، نشستن و زيبا ديدن را براى چشمها معنا مي كنى.
تو كه بيايى، كوير معنا ندارد. همه جا سبز است،چون متن بهار!
السلام عليك يااباصالح
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)
یاد امام حسین علیه السلام فقط مخصوص یک روز ، یک دهه و یک ماه نیست ...
یک زندگی، او را در قلب و ذهنت داشته باش
بگذار پیام و عطر گل سرخی بی نظیر ، یک عمر معطرت کند.
یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد ، مرده دلای آدماش
دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟
یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
"روز استواریتان مبارک"
در خشان ترین تاجی که مردم بر سر می نهند در آتش کوره ها ساخته شده است.
چارلی چاپلین
پیش ازتو آب معنی دریا شدن نداشت
شب مانده بود و جرئت فردا شدن نداشت
بسیار بود رود در آن برزخ کبود
اما دریغ زهرهٔ دریا شدن نداشت
در آن کویر سوخته، آن خاک بی بهار
حتی علف اجازهٔ زیبا شدن نداشت
گم بود درعمیق زمین شانهٔ بهار
بی تو ولی زمینهٔ پیدا شدن نداشت
دلها اگر چه صاف ولی از هراس سنگ
آیینه بود و میل تماشا شدن نداشت
چون عقدهای به بغض فرو بود حرف عشق
این عقده تا همیشه سر وا شدن نداشت
|
|
صفحه |
درست |
نادرست ( چاپ كتاب) |
|
1 |
33 ، خط ششم |
متوجّه شديد |
متوجّه شدي |
|
2 |
34 ، خط دوازدهم |
نقل قول |
نقل و قول |
|
3 |
40 ، سطر هجدهم |
مصوّب |
مصوبّ |
|
4 |
60 ، بيت سوم |
شدش گيتي به پيش چشم ، تاريك |
شدش گيتي به چشم چشم ، تاريك |
|
5 |
99، بيت سوم در نكته ي دوم |
نكردي در اين روز بر من جفا / كه تو شير مردي و من پير زن |
نكردي در اين روز بر من جفا كه / تو شير مردي و من پير زن |
|
6 |
117 ، بعد از عنوان فصل سطر دوم |
‹‹– رستگاري ›› حذف شود |
– رستگاري |
|
7 |
122، خط چهارم تمرين شماره 1 |
جمله ي : املا در دوره ي اول متوسطه ، شامل دو بخش است :حذف شود |
املا در دوره ي اول متوسطه ، شامل دو بخش است : |
|
8 |
پشت جلد كتاب |
تصويرآرامگاه عطار نيشابوري بايد قرار بگيرد . |
تصوير كنوني مربوط به آرامگاه خيام نيشابوري است |
با درود حضور سرگروه های گرامی
زمان ارسال گزارش عملکرد نیم سال اول 1392/10/20 و نیم سال دوم 1393/02/20 می باشد
مصمم بودن از ويژگي هاي اساسي افراد موفق است. در زندگي هر جهشي در جهت پيشرفت هنگامي حاصل مي شود كه در موردي تصميم روشني گرفته باشيم.
پيش از اينها فكر مي كردم خدا
خانه اي دارد كنار ابر ها
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتي از الماس خشتي از طلا
پايه هاي برجش از عاج وبلور
بر سر تختي نشسته با غرور
اهمیت نوشتن و نیاز به صحیح نوشتن در ایجاد ارتباط با دیگران بر کسی پوشیده نیست. در همین ارتباط از ابتدای آموزش رسمی خواندن و نوشتن، به کودکانمان می آموزیم که چگونه بنویسیم و چه اقداماتی در این باره انجام می دهیم تا بتوانند آموخته های خود را در موقعیت های مختلف به کار گیرند.
برای زینت درهای جنت فقط عکس علی را قاب می کرد
غدیر مبارک
معنی ماه های ایرانی را بدانیم.
در زمانهای گذشته، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای این که عکس العمل مردم را
ببیند، خودش را در جایی مخفی کرد. بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته
سنگ می گذشتند؛ بسیاری هم میزدندکه این چه شهری است که نظم ندارد؛ حاکم این شهر عجب مرد بی
عرضه ای است و ... با وجود این هیچکس تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت.نزدیک غروب، یک روستایی
که پشتش بار میوه و سبزیجات بود ، نزدیک سنگ شد. بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته
سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری قرار داد. ناگهان کیسه ای را دید که زیر تخته سنگ قرار داده
شده بود. کیسه را باز کرد و داخل آن سکه های طلا و یک یادداشت پیدا کرد. پادشاه در آن یادداشت
نوشته بود : " هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد."
شما رهبر ارکستر سمفونیک افكار و احساسات خويشيد. نبايد گامهاي خود را با صداي طبل و شيپور ديگران هماهنگ كنيد. گوش به نواي درون خود بسپاريد. نواهايي كه از درونتان بر ميخيزد را هدايت كنيد.
الهی قمشه ای
باید خلیل بـــــود و به یار اعتماد کــــرد
گاهی بهشت در دل آتش نهفته است
روز ابری ترین لحظه های فریاد در زلال آفتاب نگاه خداوند برشما مبارک باد.
وي شاعر، نقاش، محقق ادبي-هنري، روزنامه نگار، طنزپرداز، نمايشنامه نويس، فيلمنامه نويس و داستان نويس است.
در22مهر سال ۱۳۱۸ در شهر قزوین به دنیا آمد.
شوریده شیرازی، حاج محمد تقی، ملقب به فصیحالملک، متخلص به شوریده، پدرش عباس پیشهور از اعقاب اهلی شیرازی، شاعر معروف عهد صفویه و صاحب مثنوی سحر حلال، است. زادروز او به تاریخ (۱۲۷۶ هجری قمری) در شیراز بود. او در روز پنچشنبه (۲۱ مهر ۱۳۰۵ خورشیدی) برابر با ششم ربیعالثانی (۱۳۴۵ هجری قمری) در زادگاه خود درگذشت و در جوار آرامگاه سعدی به خاک سپرده شد.
با حضورت سر هر تاقچه ای شاخ نبات آوردی
بزرگداشت رند رندان ، عارف عارفان و حافظ حافظان بر خلوت نشینان دیر میکده اش خجسته باد .
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک وغزل خوان وصراحی دردست
نـــرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیم شب دوش به بالیــــن من آمد بنشست
سر فرا گـــــــــوش من آورد به آواز حــــــــزین
گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هســـت
عاشقــــــــی را که چنین باده شبگیر دهنـــــد
کافـــــــــر عشق بود گر نشود باده پرست
برو ای زاهد و بر دردکشـــــــان خـــــــرده مگیر
که نـــــدادند جز این تحفه به ما روز الست
آن چه او ریخت به پیمانه ما نــــــوشیدیـــــــم
اگر از خمر بهشت است وگــــر باده مست
خنده جام مـــــــی و زلف گــــــــــــره گیر نگار
ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست
موعودا! ديرهنگامي است که چشمان انتظار به راهت دوخته و جان و دل به شراره هاي اشتياقت، سوخته ايم .
باغ آرزوها به شوق بهارروي تو خزانها را مي شمارد و چکامه هاي خونين شقايق را مي نگارد.نرگسها داغ هجر تو بر سينه دارند. عروسان چمن جز به مژده جمال دلارايت سر زحجله عيش برنيارند.
اي دست دست کردگار!
معراج نشيني بگذار از پرده غيبت به درآي و رخسار محمدي بنما. که خيل منتظران در فرودست وعيدهاي دنيايي ، چشم بر بلنداي وعده ديدار تو دارند.
اي گوشوار عرش الهي! آرمان انتظار را به کوله بار صبر و يقين ، بر دوش مي کشيم و به ترنم آواي ظهور سرخوشيم هر صبح و شام، ياد طلوع تو را در سينه مي پرورانيم و پرتو چهر تو را در ديده نقش مي زنيم.
اي اميد بي پناهان ، بيا ... بيا . از ثري تا به ثريا، دلهاي مشتاقان ، شيداي يک نگاهت . از سوي تا ماسوي جانهاي بي پناهان ، نثار قدمهايت .
بيا و روزه داران غيبت را به افطار فرج بنشان و قضاي عهد انتظار را دستي برافشان.
محسن علي بيگي
زمانی که نادر شاه افشار
عزم تسخیر هندوستان داشته در راه کودکی را دید که به مکتب میرفت. از او پرسید:
پسر جان چه میخوانی؟
ـ قرآن.
- از کجای قرآن؟
- انا فتحنا….
نادر از پاسخ او بسیار خرسند شد و از شنیدن آیه فتح فال پیروزی زد.
سپس یک سکه زر به پسر داد اما پسر از گرفتن آن اباکرد.
نادر گفت: چر ا نمی گیری؟
گفت: مادرم مرا میزند میگوید تو این پول را دزدیده ای.
نادر گفت: به او بگو نادر داده است.
پسر گفت: مادرم باور نمیکند.
میگوید: نادر مردی سخاوتمند است. او اگر به تو پول میداد یک سکه نمیداد. زیاد
میداد.
حرف او بر دل نادر نشست. یک مشت پول زر در دامن او ریخت.
از قضا چنانچه مشهور
تاریخ است در آن سفر بر حریف خویش محمد شاه گورکانی پیروز شد.
اگر نمی توانی بالا بروی , سیب باش تا افتادنت اندیشه ای را بالا ببرد .
روز بزرگداشت مولوی، پیونددهندهٔ ملتها بر شما مبارک باد.
جلالالدین محمد بلخی در ۶ ربیعالاول سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر او مولانا محمد بن حسین خطیبی معروف به بهاءالدین ولد و سلطانالعلما، از بزرگان صوفیه و مردی عارف بود و نسبت خرقهٔ او به احمد غزالی میپیوست. وی در عرفان و سلوک سابقهای دیرین داشت و چون اهل بحث و جدال نبود و دانش و معرفت حقیقی را در سلوک باطنی میدانست نه در مباحثات و مناقشات کلامی و لفظی، پرچمداران کلام و جدال با او مخالفت کردند. از جمله فخرالدین رازی که استاد سلطان محمد خوارزمشاه بود و بیش از دیگران شاه را بر ضد او برانگیخت. سلطانالعلما احتمالاً در سال ۶۱۰ هجری قمری، همزمان با هجوم چنگیزخان از بلخ کوچید و سوگند یاد کرد که تا محمد خوارزمشاه بر تخت نشسته، به شهر خویش بازنگردد. روایت شدهاست که در مسیر سفر با فریدالدین عطار نیشابوری نیز ملاقات داشت و عطار، مولانا را ستود و کتاب اسرارنامه را به او هدیه داد. وی به قصد حج، به بغداد و سپس مکه و پس از انجام مناسک حج به شام رفت و تا اواخر عمر آنجا بود و علاءالدین کیقباد پیکی فرستاد و او را به قونیه دعوت کرد. مولانا در نوزده سالگی با گوهر خاتون ازدواج کرد. سلطانالعلما در حدود سال ۶۲۸ هجری قمری جان سپرد و در همان قونیه به خاک سپرده شد. در آن هنگام مولانا جلالالدین ۲۴ سال داشت که مریدان از او خواستند که جای پدرش را پر کند.